نیستی

نیستی تا که بخندی و غزل بنویسم

شعر ها نیمه تمام اند

و

دلم طوفانی است

/ 7 نظر / 11 بازدید
بومرنگ

چه حکایت غریبی است این " نیستی " ها و چه حکایت غریب تری است این دل های طوفانی ... همیشه وقتی دلم بد طوفانی می شود تمام مدت به این فکر می کنم که "هست " فصل مشترکی است بین من و آن "نیستی" و آن خداست ... آن وقت به خدا می گویم حالا كه بين مايي نگاه كن و گزارش حالش را به من بده ... هواي دلش كه ابري نيست ؟! هوايش را داشته باش هرچه باشد تو مشترك مايي !

هیچکس

دل طوفانزده از دوری گلخنده ی یاربهتر است.روحمان خشک ز بی مهری دلدار مباد.

زهرا

وقتی تو نیستی ... هر روز بی تو روز مباداست!

هیچکس

اگه میدونستم اون کیه که خنده اش غزل از روحتون جاری میکنه تلاش می کردم که خنده اش به شما برسه.: D ;

صنم

خودت را بیار که وقت وقتست..

صنم

خنده!!! با اومدنش لبام بهم دوخته میشه وامشب ازون شبهاست که غم عالم به دلم هجوم اورده درددل دارم به اندازه ی سی سال عمرم میخوام واست درددل کنم میتونی بشنوی؟[گل]