سال قاتل

این سال ۸۶ انگار دست بردار نیست. دارد آخرین نفس‌هایش را می‌زند اما هنوز نفس خوبان و پاکان را می‌گیرد. داغ استاد بهجتی شفق و جمالی را فراموش نکرده بودیم که قیصر را گرفت و بعد استاد جعفر شهیدی را و بسیاری دیگر را

داشتم امروز مرثیه‌ی دکتر سروش بر استاد جعفر شهیدی و واگویه‌ی ابطحی در سوگ آیت‌الله توسلی را می‌خواندم. سروش نوشته بود:

{دکتر شهیدی} برای ترجمه نهج البلاغه از انتشارات علمی و فرهنگی، اجرتی نخواست. گفت کاری عاشقانه کردم نه کاسبانه. .. غریق رحمت خدا باد که عمری را در پاکی و چالاکی سپری کرد و باران وار بر پاک و پلید بارید و خرد و کلان را از دانش و بینش خود بهره داد و با قلبی سلیم به سوی پروردگار خود شتافت. این ابیات از دیوان شمس، این روزها ورد زبان من و آرام بخش جان ناآرام من است که:

ای ساکن جان من آخر تو کجا رفتی           در خانه نهان گشتی یا سوی هوا رفتی؟
نه مرغ هوا بودی نه باد صبا بودی             از نور خدا بودی در نور خدا رفتی ....

داستان مرگ آقای توسلی هم برایم جالب بود. خدا همه را بیامرزاد.

/ 10 نظر / 9 بازدید
توپولو

عرض کرده بودم، روزگار به اشتباه " بسط العلما " برداشت کرده است ولی دارد به این قحط الرجال دامن میزند . . . خدایشان غریق رحمت کناد . . .

امین

سلام. آیا به کار خدا اعتراضی داری ؟[زبان][شوخی]

غریب آشنا

"واگویه" را اشتباهی به کار برده اید.

مسیح منتظر

ابطحی در متنی که نوشته از قول آقای مجید انصاری ماجرا را نقل می‌کند چون خودش آنجا نبوده.

دؤن توپولو

سلام اخباری از ایران میگه که این سایت دکتر سروش فیلتره. دوستان اگه ممکنه تایید یا تکذیب کنند.

nassrin

behesht del zibaee darin agha [گل]

باد صبا

سلام خدا رحمتشون کنه. دستتون درد نکنه به خاطر عکس قشنگ نوشته قبلیتون موفق باشید

مژگان

خداوند بیامرزد همه ا،ها یی که در برای خداوند به خلقش کمک میکند . وبلاگ جالبی دارید اینقدر که تا آخرش رو خوندم[شوخی] موفق و موید باشید

حسین

متاسفانه امروز در خبرها خواندم که هوشنگ مرادي كرمانی خالق «قصه‌هاي مجيد» به دليل عارضه قلبي در بيمارستان بستري است. برای سلامتی ایشان دعاکنید.

بهشت دل

... یک بار برای دادن جایزه‌­ی کتاب ولایت دکتر شهیدی را به قم دعوت کردیم. کتاب ایشان هم برنده شده بود. اما گفت نمی‌­آیم؛ قبل از شما با یک دانشجویی قرار گذاشته‌­ام تا بیاید و مشکلات درسی­‌اش را حل و فصل کند. اخلاق اجازه نمی­‌دهد که آن را لغو کنم و به جلسه‌­ی شما بیایم. وقتی هم که چندین سکه به عنوان جایزه به ایشان داده بودند... گفته بود آن­ها را بفروشید و چند نفر زندانی را که به خاطر بی پولی در زندانند آزاد کنید. [گل]