خانه‌ی نو

 

مرد نقاش! دلم خـانه‌ی نـو می‌خواهد

سقف را بشکن و در پنجره‌ها نور بریز ...

/ 7 نظر / 8 بازدید
بومرنگ

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی بما کنند

زهرا

استاد: شعر شیرینی بود. از روی کتاب تقلب کردم چون سخت به خاطر بسپارم و متن زیر رو از آقای محمد رضا حکیمی براتون نوشتم; می خواهم غزل باشم، سخن اشک ها می خواهم شعر باشم، اشک سخن ها می خواهم اشک باشم، افسون امیدها می خواهم امید باشم، راز وفاها می خواهم وفا باشم، بهار عشق ها می خواهم عشق باشم، فروغ نگاه ها می خواهم نگاه باشم، پیامبر دل ها می خواهم دل باشم، مرز انسان می خواهم احساس باشم، روح ادراک ها شاد باشید ، همراه با خانه ای نو برای دلتان

یه رهگذر

بهشت دل یخ زده . بهار شد اما یخ های این بهشت نشکست .

ارزو

beheshti ha ham beheshte yakh zade daran az koja midunin?taze beheshte yakh zade javdane tare gahi

مهرناز

سلام هرچند فکر میکنم کمی دیر شده باشه ولی : سال نو جدید را با هزار امید... هزار و سیصد آگاهی...!!! هزار و سیصد و هشتاد بهروزی... هزار و سیصد و هشتاد و نه لبخند زیبا... برای شما و همه مردمان خوب این وادی آرزو دارم[گل]

آغاز مهاجرت

سالها قبل یه نوجوان رو شناختم که آثار موفقیت آینده در زندگیش رو براحتی لابلای نامه ای که به مسئول بخش فرهنگی نوشته بود و از کاستی هایی که موشکافانه توضیح داده بود میشد حدس زد . نامه ای که بارها و بارها اون رو خوندیم و به ذکاوت اون نوجوون آفرین گفتیم نوجوون اون روز و جوان امروز خوب میدونه خانه نو رو که پنجره ای رو به نور داره چطور پیدا کنه من که مطمئنم مرد نقاش حسابی هواشو داره . موفق باشید [گل]

صنم

خرم ان دم که چو حافظ به تولای وزیر سرخوش از میکده با دوست به کاشانه روم[گل]