مسافر

اینجا که من هستم آدمها همه مسافرند. آنها که زودتر آمده‌اند چند دقیقه بیشتر می‌توانند روی صندلی های سفت اینجا بنشینند. هر کس سرش به کاری گرم است. پسر جوانی که روبروی من است از نسل هدفون است. مرد میانسال روزنامه می‌خواند. مرد شیک پوش با بلک‌بری‌اش ایمیل چک می‌کند. اما همه منتظر گذشت زمان هستند، دلبستگی‌ها کوتاه و فرصت آشنایی ناپایدار است. خدا رحمت کند قیصر را، در شعری که برای محسن مخملباف سروده بود می‌گوید:

هیچ کس برایت از صمیم دل   /   دست دوستی تکان نمی‌دهد

انگار زندگی آدم تنفسی است میان دو دلتنگی! مشکل ما چیست؟ زود عادت می‌کنیم یا دیر دل می‌کنیم؟ یادش بخیر اولین باری که با همسفرم به حافظیه رفتیم، خواجه فرمود:

در این مقام مجازی به جز پیاله مگیر

در این سراچه‌ی بازیچه غیر عشق مباز

 این روزها شعر مسافر سهراب را زیاد زمزمه می‌کنم:

 دم غروب میان حضور خسته اشیا ...

مسافر از اتوبوس
پیاده شد:
                چه آسمان تمیزی!
و امتداد خیابان غربت او را برد
...


 دلم گرفته
 دلم عجیب گرفته است
 و هیچ چیز
نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش
 نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی‌رهاند
 و فکر می‌کنم
 که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد

نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد
 چه سیبهای قشنگی
 حیات نشئه تنهایی است
 و میزبان پرسید
قشنگ یعنی چه ؟
- قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال ...

راستی بهشت دل وارد هفت سالگی شده... یعنی هشت سالگی‌اش را هم می‌بیند؟

/ 9 نظر / 9 بازدید
ابوالحسن

سلام اخوی جان مطلب زیبایی بود فکر کنم ما دیر دل میکنیم. از اینکه دوباره بهشت دل جان دوباره گرفته خوشحالم ان شا الله این بهشت جاودانه باشد.

حسین

انتاریو اینجوریه. لزوما همه جای دنیای غرب اینقدر سرد نیست.

زهرا

سلام استاد. تبریک به خاطر 8 سالگی بهشت. امیدوارم هر روز شاهد رشد بهشت باشیم. شاد و شلامت باشید.

عبور باید کرد. صدای باد می آید... عبور باید کرد.

از سیاتل

با سلام و عرض خوش آمد (برگشت به دیار غریب. ببخشید نشد بیاییم پیشواز). یک وبلاگ یافتم که حاوی اشعار شعرای کازونی هست و اشعاری هم از زنده یاد نجمه زارع دارد. باشد که مطوب آید و مقبول افتد. http://kazeroonpoem.blogfa.com/

فرزانه

سلام هفت سالگی بهشت دل مبارک حالا دیگه می تونین بفرستینش مدرسه.[نیشخند]

مسیح منتظر

آره! خودمم هم توی همین فکر هستم بفرستمش یه مدرسه‌ی شبانه روزی و از دستش راحت بشم!

امین

[گل]

حسین

سلام از نوشته هایتان همیشه حس میکنم که دل با خدا دارید و میدانم که میدانید و خیلی بهتر از من میدانید که کسی که دل با او دارد همیشه زنده است...من همیشه برای خواندن تذکرهای شما اینجا می آیم که همه ما به اینگونه نوشته ها نیاز داریم.وهمه ما به یاد آوری نیاز داریم. و وبلاگ شما یادآوری های خوبی دارد. با کمال احترام