یادی از حبیب

دیشب برای خودم روضه‌ی حبیب بن مظاهر را می‌خواندم. کتاب از دیار حبیب نوشته‌ی دوست و استاد عزیز سید مهدی شجاعی را روی شبکه گیر آوردم و تا آخر خواندم. دست سید درد نکند دل ابریم را به میلاد باران برد.

حبیب پیر میدان عاشوراست. از صحابه‌ی رسول و یاران نزدیک امیرالمومنین است که روزگار سالها او را در انتظار می‌گذارد تا شراب شهادت را در رکاب سلطان عشق نصیبش ‌کند. دوستانی که به کربلا رفته‌اند بهتر مقام حبیب را درک می‌کنند. در حالیکه همه اصحاب و بسیاری از بنی‌هاشم در جایی به اسم روضه‌الشهدا در شرق قبر شش گوشه دفن شده‌اند قبر حبیب در سمت چپ ورودی حرم امام حسین است شاید بی حکمت هم نباشد چرا که حبیب فرمانده جناح چپ سپاه کوچک امام بود. به این ترتیب هرکس که وارد حرم می‌شود ابتدا قبر حبیب را می‌بیند و به او سلام می‌کند. گویی حبیب هنوز با آن گیسوان بلند سپید و رخسار سرخگون بر آستانه‌ی خیمه‌ی امام به پاسداری ایستاده است و به زایران او خوشامد می‌گوید.

حبیب تا آنجا که به یاد می‌آورم تنها کسی است که امام پس از ورود به کربلا شخصا برای او نامه می‌نویسد و او را دعوت می‌کند که به کاروان عاشوراییان بپیوندد:

بسم الله الرحمن الرحیم
از:
حسین بن على
به : فقیه گرانقدر،
حبیب بن مظاهر
اما بعد؛
اى حبیب ! تو نزدیکى ما را به رسول الله نیک مى دانى و بیشتر و بهتر از دیگران ما را مى شناسى . تو مرد فطرت و غیرتى .
خودت را از ما دریغ نکن .
جدم رسول خدا در قیامت قدر دان تو خواهد بود.
حبیب با زیرکی خاصی از کوفه‌ی سرشار از سرباز فرار می‌کند و با غلام آزاد شده‌ی خود به کربلا می‌آید. یکی از صحنه‌های به یادماندنی تاریخ کربلا لحظه‌ی ورود حبیب به کربلاست. این پرده را از کتاب استاد شجاعی برایتان نقل می‌کنم:

سوار، بسیار پیش از آنکه به امام برسد، ناگهان دهنه اسب را مى کشد. اسب را در جا میخکوب مى کند و بى اختیار خود را فرو مى افکند. همراه سوار نیز خود را با چابکى از اسب به زیر مى کشد.
چهره گلگون و گیسوان بلند سوار از دور داد مى زند که حبیب است .
ادب حبیب به او اجازه نداده است که سواره به محضر امام نزدیک شود. خود را از اسب فرو افکنده است. امام همچنان مشتاق و مهربان پیش مى آید و حبیب نمى داند چه کند.
مى ایستد، زانو مى زند، گریه مى کند، اشک مى ریزد، زمین زیر پاى امام را مى بوسد، مى‌بوید، ...سلام مى کند و روى پاهاى امام آرام مى گیرد.
امام زانو مى زند، دست به زیر بال او مى گیرد و او را از جا بلند مى کند و در آغوش خود ماءوایش مى دهد.
جز اشک ، هیچ زبانى به کار حبیب نمى آید.
امام بال دیگر خود را براى همراه حبیب مى گشاید. واى ! چه کند همراه حبیب ؟ چه کند غلام حبیب در مقابل این رحمت واسعه ؟ در مقابل این بال گسترده محبت ؟!حبیب یارى کن ! اینجا جاى سخن گفتن توست . تو چیزى بگو. مرا دست بگیر در این اقیانوس بیکران محبت !
من ندیده ام ! نچشیده ام . کسى تا به حال این همه محبت یکجا و یک بغل به من هدیه نکرده است . کارى بکن حبیب ! چیزى بگو!
مولاى من ! امید من ! این برادر، غلام من بوده است که در راه شما آزاد شده ، اما خودش ...
اما خودم حلقه بندگى شما را در گوش کرده ام . اگر بپذیرید، اگر راهم دهید، اگر منت بگذارید.
امام ، غلام را در آغوش مى فشارد و شانه مهربانش را بستر اشکهاى بى امان او مى‌کند.
از آن سو زینب (س )، سر از کجاوه بیرون مى آورد و مى پرسد: کیست این سوار از راه رسیده ؟
و پاسخ مى شنود:
حبیب بن مظاهر.
تبسمى مهربان و شیرین بر چهره زینب مى نشیند و مى گوید:
سلام مرا به حبیب برسانید.
هنوز تمام پهناى صورت و محاسن حبیب ، از اشک خیس است که مى شنود:
بانویمان زینب به شما سلام مى رسانند.
این را دیگر حبیب ، تاب نمى آورد. حتى تصور هم نمى کرده است که روزى دختر امیرالمومنین به او سلام برساند. بى اختیار دست بلند مى کند و بر صورت خویش مى کوبد، زانوهایش سست مى شود و بر زمین مى نشیند. خاک از زمین برمى دارد و بر سر مى ریزد و چون زنان روى مى خراشد و مویه مى کند.
خاک بر سر من ! من کى ام که زینب ، بانوى بانوان به من سلام برساند.
خدایا! تابى ! توانى ! لیاقتى ! که من پذیراى این همه عظمت باشم.

/ 9 نظر / 5 بازدید
موسی

سل المصانع رکباْ تهيم فی الفلواتی تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی این شعر هم برای محرم بد نیست. التماس دعا

حسین

دوست عزيز از وبلاگ پربارت لذت بردم. سری هم به وبلاگ من بزن. زيباترين اشعار و عباراتی که در طول عمرم شنيده ام را آنجا گرد آورده ام. البته حدود دوسالی هست که پست جديدی نداشته ام. اميدوارم از اشعاری که آنجا گذاشته ام لذت ببری. قربانت: حسين

رسوای دل

سلام. مطالبتون خواندنی و قابل تاملند.لذت بردم.اگر با تبادل لينک موافق بودین خبرم کنید.شادمان چونان هميشه.يا حق.

آشناي راز

الرفيق ثم الطريق خوشحال كه تو رفيق راهي، منتظريم

امید

سلام ادم اینجا تنهاست وبلاگتون را یکی از دوستان خیلی خوبم به من معرفی کرد و اشعاری که از قیصر عزیز نوسته بودید و تعابیر و تفاسیری که از قیصر داشتید فوق العاده بود من کمتر وبلاگی را تمام و کمال میخونم اما وبلاگ شما رو خواندم و کلیلذت بردم خیلی خوشحال میشوم در مورد شعرگونه های من نیز نظر بدهید البته نه مثل بعضی ها که میان و میگن وبلاگ قشنگی دارید ممنون از حضور سبزتون که از این کلمات و نوشته ها عقم میگیره و البته از اگاه فرهیخته ای چون شما این انتظار نمی رود و امید است با راهنماییهاتان باعث صیقلی شدن نوشته هام بشوید . ظاهرا به نظر میاد خیلی کرنش کردم من معمولا به هر کسی کرنش نمیکنم نه از این جهت که من خیلی سرم میشه نه اما خصلت و ذات درونی من اینطوره و نیز نوشته های نغز و با ارزش شما مترتب بر این شد یا حق و بدرود امید

يعقوب

سلام عزيز دل من هم دو سال قبل همين كتاب را خواندم و بر حب حبيب اشك ريختم به چكامه هم سري بزن chekame.blogfa.com از وبلاگ استفاده كردم متشكرم

معراج

وبلاگ جالب وپر محتوايی داريد با ارزوی موفقيت

قاصدک

سلام. وبلاگ زیبایی داری منم یک ماهی میشه که به جمع وبلاگ نویسهاملحق شدم!! خوشحال میشم سری به غزل قاصدک بزنی وگه گاهی نوازشی بکنی..شاعرنیستم ولی غفلتاپاتوکفش شعرا میکنم..علی الحساب چندتایی شعرکه نه(واگویه های دل)ازخودم ودیگران دارم تاپذیرایی کنم.. ارادتمند:جانباز70درصد:قاصدک!!! یـــاعـــلـــی مـــدد

آرمان

خدا اجرت بده دوست عزیز. خیلی وقت بود که گریه نکرده بودم. روضه‌ی حبیب هم خیلی دردناکه. ممنون دوست عزیزم