امتحان دکترا

غزل زیر را در 27 اردیبهشت 81 وقتی مشغول مطالعه برای امتحان دکترای دانشگاه شریف بودم، سرودم. آن روزها تهران حال و هوای عجیبی داشت و بهار هنوز سایه‌اش را گسترده بود. گاهی درس خواندن سخت ترین کار ممکن است.
با این حال و هوایی که من داشتم، قبول شدنم اتفاق عجیبی بود!


بادها چه عاشقانه می‌وزید!
عاشقید و بی بهانه می‌وزید
آسمان شهر روسپید شد
بس که مست و شادمانه می‌وزید
بادها لبم پر از سکوت بود
مثل موجی از ترانه می‌وزید
رازها درون چرخش شماست
بادها چه پر نشانه می‌وزید
من به جستجوی عشق آمدم
از کجا ؟ کدام خانه می‌وزید؟
روزهای تلخ را نشان دهید
شب اگر بر آن کرانه می‌وزید
* * *
امتحان دکترا، کتاب، درس
بادها چه شاعرانه می‌وزید !

/ 4 نظر / 65 بازدید
dadashet abolhasan

شعر شما بسيار دل انگیز بود لذت بردم

30na

با عرض سلام خدمت شما دوستان عزيز ... خوشحاليم که در بلاگ شما حضور داشتيم ..... بلاگ پيسی نيوز با موضوع واپیپرهای ويندوز ايکس پی آپديت شد .... منتظر حضور شما هستيم ........ اميدواريم همواره موفق ياشيد ...... خدانگهدار

زهرا

واقعا گاهی با اینکه به درس خوندن و مطالعه عشق میورزی ولی شرایط انقدر بهت فشار میاره که حتی نفس کشیدن هم سخت ترین کار دنیا میشه چه رسد به درس خوندن دانشجوی ارشدم با یک روح داغون و مچاله و موندم چطور پاس کنم درس ها رو اگه شما تونستید لابد من هم اگه زنده بمونم که کاش نمونم لااقل ناپلئونی میتونم پاس کنم

شاه بلوط

انگار این قضیه برای همه صدق میکنه که موقع درس خوندن انگیزه برای هر کاری دارن به جز درس خوندن حالا بگذریم که شما کلا طبع شعر دارین