عادی

چقدر ساده، عادی و بی سرو صدا اتفاق افتاد. انگار برگی از شاخه افتاد! همه چیز به خوبی پیش رفت و به خوبی و بی‌سرو صدا تمام شد.

یک صفحه از این کتاب ورق خورد... شاید هم یک فصل از این کتاب تمام شد.

هیج خاطره‌ی خاصی از امروز در ذهنم باقی نماند.

این هم از خواص زندگی در غربت است. عادت کن مرد! عادت کن به این همه خلاف عادت.

 

پی نوشت: انگار مظلوم نمایی به ما نیامده! دیشب منزل استاد بودم. حسابی شرمنده کردند.

/ 2 نظر / 8 بازدید
بهشت دل

سلام از همه ممنونم

كويريات

مبارک باشه انگاررر!؟! آره؟؟؟ خوب فعلاً علی الحساب خیلی مبارکه تا دقیقش رو بعداً بپرسم !