شاه شوریده سران

حالا داستایوسکی دارد بحث جالبی را مطرح می کند:" برای معالجه آدم هایی که استدلالی را با هیجان می پذیرند چنان که تمام وجودشان را تسخیر می کند باید احساس نیرومندشان را با احساس زیباتری جابگزین کرد..." خستگی بعد از 10 ساعت کار و شلوغی مترو تمرکزم را گرفته. فهم داستایوسکی هم فسفر زیادی می خواهد. این آقای بغل دستی هم یک بند دارد حرف می زند. همین که نشست فهمیدم اهل انتاریو نیست چون شروع کرد به حرف زدن با خانم غریبه بغل دستی اش. خودش هم چند دقیقه بعد گفت که اهل بی سی است. هایپر بود. فندکی در دستش بود و حدس زدم که قدری ماری جوانا زده.

از جایم بلند می شوم برای پیرمرد گوژپشت خوش پوشی که ویلچری خالی را هل می داد. جوان لندهوری سر جایم می نشیند. به نظرم حالش خوش نیست. با هر ترمز قطار تلو تلو می خورد. ظهر در دستشویی آقایی به رفیقش می گفت ترجیح می دهد یک آبجو با ناهارش بخورد تا دو تا آبجو در ساعت 5 عصر. رفته ام در نخ پیرمرد. چه صحنه قشنگی بود. داستانی برایش می سازم. گریه ام می گیرد از داستانم. می ترسم از عمر زیاد، می ترسم از غربت...

پدرم  - که خدا رحمتش کند در این شب جمعه- این بیت را زیاد می خواند:

تو را ز کنگره عرش می زنند صفیر

ندانمت که در این دامگه چه افتاده ست.

یاد بیت دیگری از حافظ می افتم. آنقدر مشعوفم می کند که همه فکرها و غصه ها فراموشم می شود:

شاه شوریده سران خوان من بی سامان را

زان که در کم خردی از همه عالم بیشم

/ 14 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زهره سادات

سلام من همانم همان عابر ناشناس که از کوچه وبلاگ شما گذشتم...پاسخ سوال؟ هنوز نمی دانم اما شاید همان یکی باشم که مثل شما فکر می کند....

د

نظر شما راجع به استفاده از رمال و جن گیر در سایتتون چیست؟

یک پستی گذاشتید اینجا که قشنگ بود! یادم نمیاد چی بود ولی انگار برش داشتید!

آهان یادم اومد، راجع به آهنگ شهرام ناظری بود!

نمی دونم این عقیده چه قدر درسته؟! ولی فکر می کنم بهترین روش زندگی، زندگی در "همین زمان حال " باشه استاد گذری بر یادداشت "اتوبوسی (10+1)" داشته باشید. پیری هم ترسی نداره مطمئن باشید در اون ایام هم بهترین درو رو از کشته های امروز خواهید داشت

آزاد

زندگی من بنظرم همانقدر غیرطبیعی ،نامعلوم و باور نکردنی میآید که نقش روی قلمدانی که با آن مشغول نوشتن هستم-گویا یکنفر نقاش مجنون وسواسی روی جلد این قلمدانی را کشیده -اغلب باین نقش که نگاه میکنم مثل اینست که بنظرم آشنا میآید -شاید برای همین نقش است ، شاید همین نقش مرا وادار به نوشتن میکند... صادق هدایت چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com

zohre

اونايي كه باسليقه و اهل دل هستن دنبال همچين چيزي ميگردن اونايي كه دلشون ميخواد به خودشون و اونايي كه دوستشون دارن يه هديه راستي راستي باارزش بدن دنبال همچين چيزي ميگردن اونايي كه هركجا باشن دلشون ميخواد كنار پشت و پناهشون باشن دنبال همچين چيزي ميگردن شما هم دنبالش بودي ميدونم . من برات پيداش كردم : گردنبند خدا دلت لرزيد نه ؟ وقتي تو دستات لمسش كردي براي همه دعا كن . مباركت باشه . www.1bazar.net

صنم

انتخاب ابیات لطف نوشته هاتونو صدچندان میکنه شدرهزن سلامت زلف تو وین عجب بین گر راهزن توباشی صدکاروان توان زد عشق وشباب ورندی مجموعه ی مراد است چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد

علی

نوشته ات در زمان و مکان می چرخد و دست آخر قلب آدم را در چنگ می آورد . بسیار مشعوف شدم . ممنون