رسوایی و عشق

دیشب وقت خواب یک بیت بیدل آمد توی ذهنم. جلد دوم دیوانش را باز کردم و رسیدم به این غزل که زبان ساده و آهنگ ملایمی دارد:

سنگی چو گوهر، بستیم بر دل
از صبر دیدیم در بحر ساحل

رحمت گشوده است آغوش حاجات
درهاست اینجا مشتاق سائل

چون شمع ما را با عجز نازی ست
سر بر هواییم تا پاست در گل

رسوایی و عشق، مستوری و حسن
مجنون و صحرا، لیلی و محمل

 

بیت چهارم غوغاست، در نهایت ایجاز. در بیت سوم می گوید اگر چه نیازمندیم اما همت ما بلند است مثل شمع که اگر چه پایش بر زمین است اما سرش در آسمان است. بیت دوم هم که رحمانیت خدا را توصیف می کند و آدم را به یاد مناجات التائبین امام سجاد علیه السلام می اندازد.

/ 7 نظر / 11 بازدید
هیچکس

نوشته هایتان اخیرا چون عسل شیرین است.مرسی.

حافظ! انگاری که در میخانه بود عاشق ساقی و جام باده بود مست بود و مست می کرد هر زمان در دلش گویی که یک ویرانه بود --------------------------------- فرقی نداره حافظ ، بیدل و ... چون که: هر دلی ویران شود مستان شود طالب دیدار با یزدان شود موفق باشید!

باد صبا

سلام چند تا نوشته اخیرتون خیلی جالب بودند. چه خوب که بالا خره دستی به سر و گوش این وبلاگ کشیدید. راستش من از اون آجر های دیواره خوشم نمیومد. الان خیلی بهتره. این لیست آرشیوتون چه ابهتی داره ها. از پیش کسوتهای وبلاگ فارسی هستید. موفق باشید و به امید فردایی بهتر [گل]

روحت شاد که بعد از این همه قرن با چند کلمه لرزه بر دلها می زنی هنوز. دست شما هم درد نکند که لحظه نابتان را با ما قسمت می کنید. لحظه های نابتان افزون باد.

ایران نژاد پاریزی

حرف و سخن بیدل را بیدلان دانند و بس از اینکه اشعار این شاعر شیرین سخن را انتخاب نموداید به حسن سلیقه تان تبریک مگویم

علی

سلام زیبابود.سپاسگزارم از شما