من کشته تو، تو حیـدر من

 

رسیده بود مشهد. پیش مادر بود و حالا داشت می رفت زیارت، زنگ که زدم گفت الان دم بست شیخ طبرسی است. چشم هایم را بستم. رفتم به صحن کهنه. سقاخانه، کاسه های برنجی، کبوترها ... عطر عود و بخور نفسم را گرم کرد. ایستادم و سلام کردم ...

پرسید کاری نداری؟ گفتم به آقا بگو خودت که می دانی...

 

آخر تو شبی رحمی نکنی
بر رنگ و رخ همچون زر من

تو سرو و گلی من سایه تو
من کشته تو، تو حیــدر من

 

گفتا نشود قربانی من 
 جز نادره‌ای ای چاکر من

اسحاق نبی باید که بود
قربان شده بر خاک در من

من عشقم و چون ریزم ز تو خون 
زنده کنمت در محشر من

هان تا نتپـی در پنجـه من! 
 هان تا نرمی از خنجر من!

اسحاق تویی من والد تو
کی بشکنمت ای گوهر من؟!

این گفت و بشد چون باد صبا
شد اشک روان از منظر من ...

 با صدای شهرام ناظری

/ 3 نظر / 65 بازدید
حسین

با سلام و احترام همیشه برایم این سئوال مطرح بوده که چرا باید یک انسان را که از دنیا رفته و خود بنده خداست مستقیم خطاب نیازهای خود قرار دهیم و آیا این به نوعی شرک نیست. اگر بگوئیم خدایا بخاطر این فرد ما را ببخش , قابل قبول تر است واز شرک دورتر .ولی در بسیار ی از موارد اصل را فراموش کرده ایم. برایم همیشه این سئوال مطرح است که جایی که میتوان یا الله گفت یا زهرا و یا ابوالفضل گفتن , شرک نیست؟ این به معنی بی ارزش کردن این بزرگان نیست و شاید اگر خود این بزرگان دین نیز الان بودند ما را منع میکردند پناه میبریم به خدا و از او هدایت میطلبیم

با سلام مجدد و تشكر بسيار بسيار مشتاقم تا از يافته هاي شما در اين باره بهره مند شوم