غرلی از عطار نیشابوری

جامی در نفحات الانس آورده است: جلال الدین رومی گفت: « نور منصور (حسین بن منصور حلاج) بعد از صد و پنجاه سال به روح فریدالدین عطار تجلی کرد و مربی او شد.»


ای در درون جانم و جان از تو بی خبر
وز تو جهان پر است و جهان از تو بی خبر             
 
چون پی برد به تو دل و جانم که جاودان
در جان و در دلی دل و جان از تو بی خبر        
 
نقش تو در خیال و خیال از تو بی نصیب
نام تو بر زبان و زبان از تو بی خبر        

از تو خبر به نام و نشان است خلق را 
وآنگه همه به نام و نشان از تو بی خبر        
 
جویندگان جوهر دریای کنه تو
در وادی یقین و گمان از تو بی خبر         
 
چون بی خبر بود مگس از پر جبرئیل
از تو خبر دهند و چنان از تو بی خبر         
 
شرح و بیان تو چه کنم زانکه تا ابد
شرح از تو عاجز است و بیان از تو بی خبر        
 
عطار اگرچه نعره‌ی عشق تو می‌زند
هستند جمله نعره‌زنان از تو بی خبر  

/ 9 نظر / 11 بازدید
سياوش برهان

سلام محمد آقا از لطفتان ممنون. شعر زيبايی هم از عطار نوشته ايد. موفق باشيد

zaereharam

سلام عليکم.الحمدالله که شما شاديد.می خواستم بگم اگر تا دو سه هفته ديگه امديد ايران حتما يه سر به مهندس حسينی بزنيد ايشون يه سری مطالعه روی نور واحد اهل بيت اغاز کردند که فوق العاده است موفق باشيد.ياحق

نسرین

سلام ..در گوگل دنبال بعد چهارم از دیگاه ملا صدرا بودم پیوند خوردم به اینجا اولش خیلی خوشحال شدم اما متاسفانه دیدم شما فهرست موضوعی از وبلاگتون نگذاشتین و باید همه تاریخ ها رو نگاه میکردم ..نمیدونم امکان سرچ موضوع در وبلاگتون هست یا نه بهرحال قلمتون متعهد و پردوام ...

امين

سلام محمد جان . محمد تازگی يک کسايی تو گوشم نجوا می کنن که دارم ديدم رو نسبت به زندگی عوض می کنن. محمد بايد يگم که روزمرگی همون طور که خودت قبلا به ما گفتی خيلی بده . محمد زندگی يک معجزه زنده است . زندگی همه چيزه . و ما بوديم و هستيم و خواهيم ماند.

امين

در ضمن مطلبت هم عالی بود!

محمد حسين

گوی توفيق و کرامت در ميان افکنده اند کس به ميدان در نمی آيد سواران را چه شد

سلام واسه من دعا کنید...اسمم سمیراست من بی می ناب زیستن نتوانم.. بی باده کشید باره تن نتوانم..من بنده ی آن دمم که ساقی گوید: یک جام دگر بگیر و من نتوانم....(اینم ۱ شعر از عطار)

صنم

سمیرا جووون شعر از خیامه جیگر. فریدالدین عطار نیشابری در زما یورش وحمله ی مغول مرارتها کشیدو در نهایت در اتش سوزی نیشابور به دست مغولان خونریز کشته شد روووحش قرین امرزش مولانا در وصف عطار: هفت شهر عشق را عطار گشت مااا هنووووز اندر خم یک کوووچه ایم