جنگ و صلح و این روزهای من

اینکه کمتر می نویسم به خاطر این است که این روزها مشغول خواندن کتاب جنگ و صلح اثر جاودانه تولستوی هستم. فعلا صفحه 1384 هستم و تقریبا 300 صفحه دیگر باقی مانده. بعد از چندین سال مطالعه کتابهای الکترونیکی و کیندل و فیدیبو و ... برگشته ام به خواندن کتابهای کاغذی. حس خوب ورق زدن کتاب و اینکه می توانی از یک جای کتاب به جای دیگر بپری و یا گاهی که با دوستی هستی می توانی صفحه ای از کتاب را که نکته ای داشته پیدا کنی و برایش بخوانی، شیرین و بی جایگزین است. درباره کتاب، وقتی مطالعه تمام شد، مفصل خواهم نوشت، شاید چند مطلب بنویسم.

اما، دو هفته پیش چهارمین سال تدریس در شهر آجرهای سرخ شروع شد. سه سال اول را برای شناخت نسل جدید، همکاران و محیط کار اختصاص داده بودم. به جز ترم قبل که کمی از لاک خودم در آمدم مابقی ایام، خاموش و نظاره گر بودم. این ترم برنامه خلوتی دارم قصد دارم دانشجوی زیادی نگیرم تا فرصت برای کارهای دیگر داشته باشم. چهارشنبه ها با چند نفری که می آیند حافظ می خوانیم. این هفته رسیده بودیم به این غزل بی نظیر (غزل 66):


بر آستان تو مشکل توان رسید آری

عروج بر فلک سروری به دشواری است

سحر کرشمه چشمت به خواب می دیدم

زهی مراتب خوابی که به ز بیداری است


آنکارا که بودم نوشتن رمانی را شروع کردم درباره یک استاد دانشگاه که درگیر ماجراهایی با همکاران و دانشجوهای خود می شود و ناگهان در فهرست جایزه نوبل قرار می گیرد ...

/ 0 نظر / 291 بازدید