در آسمان اروپا

این دل شوریده نتوانست یک سال هم در سرزمین برف بماند و پس از ۳۵۰ روز دوباره  به جایی برگشت که همیشه دلش آنجا بود. یک ماه اقامت من در ایران پر از سفر و دیدار بود. در این مدت نزدیک به ۱۰۰۰۰ کیلومتر جابجا شدم: قطر ایران را طی کردم از آبادان تا مشهد ... از دریای خزر تا خلیج فارس... از حمام فین تا باغ ارم ... از کلاردشت تا کمپلو!
و بسیاری از دوستان و استادانم را ملاقات کردم و آدمهای دیگری را که فکر نمی‌کردم ... از سیگارفروش قدیمی محل که یک روز دکه‌ی کوچکش را دزدیدند و بی‌کار شد تا نایب رییس مجلس... از معلم شیمی آلی‌ام که عاشق ادبیات بود و باعث شد شیمی را که از آن  متنفر بودم بالای ۹۰ بزنم تا رییس IEEE ...

----------------------------------------------------

۰سفر به ایران هم با همه‌ی شیرینی‌هایش تمام شد و دوباره به اینجا آمده‌ام. اما این بار دیگر احساس غریبی نمی‌کنم حتی یک جورهایی دلم برای اینجا تنگ شده بود. به محض خروج از فرودگاه تورنتو٬ باران آغاز شد و هنوز هم تند و یکریز می‌بارد و مرا شاد می‌کند...


پارسال که از ایران می‌آمدم همدمم در طول سفر مثنوی شریف بود و امسال : یک عاشقانه‌ی آرام (اثر نادر ابراهیمی). ۳۰ صفحه از کتاب را خوانده بودم که هواپیما وارد آسمان اروپا شد. حال و هوای کتاب مرا به شعر آورد آن هم پس از چند ماه...
هر بیت این شعر را هنگام عبور از آسمان یک شهر سرودم: براتیسلاوا٬ وین٬ هامبورگ ... تا لندن

گاهی خیال می‌کنم آنها را ...
شبهای عاشقانه‌ی تنها را
مهتاب نرم و دامن کوهستان
آوازهای ساده و زیبا را
دستی که دور می‌کند از جانم
غمهای بی کرانه‌ی دنیا را

ترکیب چشم کیست که پر کرده‌ست
اجزای آسمان اروپا را ؟

این روزها به حادثه محتاجم
تا بشکنم قبیله‌ی سرما را
پیوسته با امید بهاری نو
تکرار می‌کنم شب یلدا را
شاید بهار تازه کند در من
آن روزهای رفته به یغما را !!

 

/ 4 نظر / 7 بازدید
مجتبي.م

شعر زيبايی بود موفق باشی چه اينجا و چه اونجا/ ياعلی

.

وقتی ایران را ترک گفتی باور کن با خودم گفتم محمد به واترلو رسید در مطلب بعدیش خواهد نوشت : دلم برای اینجا تنگ شده بود حتی گفتم که امکان دارد از قید" یک جورهایی" هم استفاده کند ...... اجرای (حالا به نوعی زنده و غافلگیرانه) آن روز صبح فقط از این جهت برای من ارزش والایی داشت که دیدگان مرا به محبتی عمیق گشود و از آنجا که آمدم با خود گفتم خدایا شکرت که انتخاب این بعد از زندگیم این هدیه های زیبا را برای من به ارمغان می آورد ...........و مرا یاد مادرم انداخت که وقتی می گفتم دعا کن در فلان دانشگاه صنعتی قبول شوم او لبخندی می زد و می گفت : پسرم . آدم باید عاقبتش خیر باشه !

ابوالحسن

سلام خيلي مخلصيم حال كردم كاكو مو فق باشي

صنم

ساااقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش