بن بست اول

خوردم به بن بست اول. آمده‌ام به یکی از این کافی شاپ های سوسول که یک کاپوچینو بخورم در این هوای گرفته سربی رنگ و غم ایام از یاد ببرم.

صبح برای انجام پاره ای امور اداری رفته بودم به قلهک و تجریش. گفتم یک سر بروم امامزاده صالح. رفتم داخل بازار تجریش. کف را سنگفرش کرده بودند و نما هم عوض شده بود. فکر کردم اشتباه آمده‌ام. دنبال بازار میوه فروش ها می‌گشتم که به تصورم زیباترین جای بازار است. میوه ها آن رنگ و برق قبل را نداشتند به جای طبق، میوه ها را در همان کیسه های پلاستیکی چیده بودند. 

 رسیدم به صحن امامزاده صالح. وضو گرفتم در حیاط. این چند سال زندگی در کانادا مرا بیمه کرده در برابر سرما. حرم خلوت بود و آرام. دو رکعت نماز خواندم و رفتم زیارت. آقایی در همان مضجع مداحی می کردم‌ برگشتم نگاهش کنم. پیرمردی بود با کت  شلوار و کراوات. در حیاط قبر تعدادی از شهدای هسته‌ای بود‌. دنبال قبر دکتر علی‌محمدی گشتم که استاد ما بود در دوره المپیاد. آنجا نبود.

 تاکسی ها صدا می زدند دربند خیلی جلوی خودم را گرفتم که نروم. می‌گویم این نهصد و نود و چند کار باقیمانده را بی خیال شوم و امشب با همسر و مریمات بروم دربند. این روزها درست سالگرد نامزدی ماست. اولین جاهایی که با هم رفتیم دربند بود و میدان تجریش.

سوار تاکسی که شدم ترانه تازه‌ای از آقای اقبالی را پخش می‌کرد. حس کردم صدای داریوش خش افتاده و ترانه اش هم آبکی شده. آهنگ که تمام شد خانمی گفت: ترانه" مردونه تمومش کن" با صدای خشایار اعتمادی. ایشان هم از رویش های این سالها هستند.

نوشتن اکسیری است که آرامم می کند. در کافه آهنگ نازنین مریم را گذاشته‌اند. بروم خانه.

/ 10 نظر / 8 بازدید
قاسم

سلام و وقت بخیر. رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند من ار چه در نظر یار خاکسار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

صبا

خدا مریماتتون! رو حفظ کنه [گل] بن بست ها هم یکی یکی باز میشن ان شالله ، بیشتر واسه این هستند که زندگی یکنواخت نشه [لبخند]

یک نکته همیشه سالگرد نامزدی یادتون میمونه ؟اگه جوابتون مثبت باشه که عالیه

خانوم مهندس

مگه اینجا کوچه نبود؟! بن بست نداریم! مریمات [گل]

محمد رضا

میگم قرار نشد که این شعر را که برا همه میخوندین براتون بخونیم ها تو نازک طبعی و طاقت نیاری گرانی‌های مشتی دلق پوشان پیشنهاد می‌کنم یه گواهینامهٔ بولدوزر بگیرید تا به بن‌بست خوردن مشکلی‌ ایجاد نکنه[نیشخند]

لطفا در صورت امکان شعر شب اربعین (پرچمی سرخ که برگنبد بی تابی ماست ) رو به طور کامل بزارین ممنونم

باد صبا

سلام چقدر این جمله آخر در مورد اکسیر نوشتن جالب بود و دلنشین امیدوارم روز ها و روزگارتون خوب پیش بره و بن بست ها حل شوند. دیگر آرزوی سربلندی و بهروزی برای شما و مریمات و ... [گل]

زهرا

سالهاست با این وب خو گرفتم . گاهی چقدر کلامتان بوی غربت می دهد . گاهی چقدر دلم می گیرد و چقدر کلامتان با خاطراتم ، با لحظه لحظه زندگیم یکی می شود . این وب یک کتاب کامل است . کاش چاپش کنید تا محفوظ بماند .

فهیمه

سلام استاد مسیح خوش به حالتون که اینقدر آرام بخش می نویسین.دلم میخاد هی نوشته هاتون رو بخونم.قلمتون آرومم میکنه برقرار باشید

شمع

سلام امیدوارم حال خوبی داشته باشید من امسال کنکوری هستم و هدفم برق مخابرات هست در میان همه ی درس ها گاهی مینویسم از ارامش از اینده از الگوها و از تاتی تاتی هایی که مادرم در بچگی خواند و هر روزم تاتی تاتی شده و بزرگترین سرگرمیام وبلاگ شماست اری نوشتن اراممان میکند اگه نوشتن نباشه ادم میمونه و ذهنی پر ترافیک