زمام مراد

 

تا ده پانزده سال پیش عکاسی در حافظیه بود که ادعا می کرد از نسل حافظ است مردم هم به او می گفتند آقای حافظ. دختری هم داشت به اسم غزل: غزل حافظ! آدم شوخ و خوش مشربی بود. برای خودش میزی داشت کنار یکی از ستونهای ایوانی که قبل از آرامگاه است. نمی دانم هنوز زنده است یا نه. چند بار اخیر که ندیدمش.

یکی از دوستان از قول آقای حافظ تعریف می کرد که رییس جمهور وقت در سفری که به شیراز داشته اند با مدیر کل ارشاد می آیند به زیارت آرامگاه حافظ. زیر گنبد، که به شکل کلاه قلندران است، تصمیم می گیرند تفالی بزنند به خواجه شیراز. این غزل می آید:

دلا رفیق سفر بخت نیک خواهت بس

نسیم روضه شیراز پیک راهت بس

مدیر کل ارشاد یا هر بزرگوار دیگری که مشغول خواندن فال بوده کلی ذوق می کند که به به حقا که حافظ لسان الغیب است و می داند که شما مساقرید و توشه راه برایتان فرستاده و ... بنده خدا حواسش نبود که چند بیت بعد  لسان الغیب می فرماید:

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد ...

راست و دروغش گردن آقای حافظ و راوی

/ 7 نظر / 15 بازدید
رسپينا

وبلاگتون زيباست[گل]

س. ص. خ.

خیلی چسبید. ممنون از شما و آقای حافظ و راوی [نیشخند]

دختر کویرهای پرستاره

عالی بود!

علی

صبح بخیر درود به شما و حافظ و لعنت به " مردم نادان " موفق باشی

بهار

آره هستش هنوز...تو بازار وکیل بساط کاسبی داره اتفاقا غزل خانوم هم شنیدم تو دانشگاه ما هستش بروبچ رفته بودن پیشش 1 چیزایی هم بهشون گفته بود تازه ب همه هم نوید داده بود تا آخر امسال ازدواج میکنن[سوال][قهقهه] ولی 1 چیزایی هم راست گفته بود

صنم

یادش بخیر تابستون 89 با خانوادم برای بار اول به شیراز ومزار حافظ رفتم شب بود صدای روح نواز استاد شجریان اهنگ رندان سلامت میکنند توفضای پراز عطر شب بو طنین انداخته بو با شوق به بارگاهشون رسیدمو خودمو انداختم روی سنگ مزار واشک شادی ریختمو ارزو کردم دوستی عزیز اون لحظه ی خاص کنارم باشه به نیتش با دلی رنجور تفالی زدم اما حااالم بدتر شد اتیش گرفتم: ماز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود انچه می پنداشتیم