فراق

چه صبح ملولی! دوباره غمینم
اگر تو نباشی، همیشه همینم

صدای قشنگت که بال و پرم بود
غمین شد و من هم اسیر زمینم

شکوفه برآرم اگر بگذاری
از آن لب خندان پرنده بچینم

من این ور دنیا، تو آن ور دنیا
چگونه بخوابم؟ چرا بنشینم؟

خدای غریبان کرم کن و بگذار
عزیز دلم را دوباره ببینم ...

واترلو - 21 ژانویه 2007
 
/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امين

سلام.

عادل

سلام

.

خداي غريبان کرم کن و بگذار ... عزيز دلش را سريعتر ببيند .

یاسر

غروب بود. از تالار فجر بر می گشتیم. یادم نمیره شعری که در مزمت تهران خوندی!

بهشت دل

سلام ياسر رسم وفا همينه؟ اينقدر بی خبری توی اين دنيای کوچيک؟ خوشبخت باشی مرد تهرانی!

bah baba eiyvallah

صنم

اینم حال دل من تو این سالها حالا وقت درد دل تو کی میرسه؟

صنم

وقتی برگشتم تمام دلخوشیم این بود که میای سراغم ودوستیمون ازقبل هم بهتر میشه اما بجای تو ف اومد من جلسات میرفتم تعقیبم میکرد تهدید وایه وقسم که پاک شده واز بابت منم خوشحاله و..منم تومنگنه گیر کردم چند باری دیدمش اما بااکراه تموم کردم اونم یه روز در مدرسه به زور خواست سوارم کنه که فرار کردم ورفتم پاسگاه ازش شکایت کردم ومرحله به مرحله با جدیت پیگیری کردم تا خدارو شکر شرش کم شد

نوشین .م

بسیار زیبا استاد بروی مصرع چهارم توقفی کنید