داد جارویی به دستم آن نگار...

استاد با احترام و استقبال بی‌نظیری وارد بغداد شد و بر کرسی ریاست نظامیه که مهم ترین دانشگاه آن زمان بود تکیه زد (سال ۴۸۴ ه.ق.). کارش از هرجهت بالا گرفت تا آنجا که خود می‌گوید ۳۰۰ نفر در مجلس درسش حاضر می‌شدند‌. بر خلاف دیگر شهرها در بغداد آزادی فکری بیشتری وجود داشت و مذهب ها و اندیشه‌های گوناگون اجازه بحث و گفتگو داشتند. او در کنار تدریس به تحقیق در آثار متکلمین (اهل سنت)، فلاسفه، اسماعیلیان و صوفیه می پرداخت. 

چهار‌ سال گذشت... تا اینکه آتش شک در جانش زبانه گرفت. دیگر درس و بحث سیرابش نمی‌کرد. از یک طرف پای‌بند جاه دنیوی و مقام معلمی بود و از طرف دیگر پرنده‌ی جانش هوای پرواز از قفس وابستگی ها و پیوستن به آسمان وارستگی ها داشت. شش ماه در تب شک و تردید سوخت تا سرانجام نیمه شبی مخفیانه از بغداد خارج شد تا بحر عشق را در شهر دمشق پیدا کند. حجة الاسلام امام محمد غزالی، شد جاروکش مسجد دمشق. شاید این بیت مولانا شرح حال او باشد:

داد جارویی به دستم آن نگار

گفت کز دریا برانگیزان غبار..

خلوتگاه او مناره‌ی غربی مسجد دمشق بود که در آنجا به راز و نیاز مشغول می‌شد. روزی به مدرسه‌ی امینیه‌ی دمشق وارد شد. دید که استاد مدرسه سخنان او را تدریس می‌کند و می‌گوید : قال الغزالی.... ترسید... گریخت... از دمشق گریخت. به بیت المقدس رفت در کنار بارگاه ابراهیم پیامبر (و من چقدر این ابراهیم (ع) را دوست دارم)...

------------------

داستان شوریدگی غزالی و آنچه در ۱۷ سال پایانی زندگی‌اش بر او گذشت بسیار شنیدنی و عبرت آموز است به خصوص برای ما زندانیان مدرسه و دانشگاه که هنوز خردک شرری در دلهایمان باقی است ... باید از غزالی بیشتر گفت.

منبع:

المنقذ من الضلال- نوشته‌ امام محمد غزالی

پایگاه اطلاعاتی امام محمد غزالی 

پی نوشت:

در دنیای اسلام، حجة الاسلام  لقب خاص امام محمد غزالی است.

امام محمد غزالی طوسی غزالی

داد جاروبی به دستم آن نگار

گفت کز دریا برانگیزان غبار ...

/ 8 نظر / 52 بازدید
غریب آشنا

"آدم اگر راست خودش را بگیرد و برود نمیتواند زیاد دور برود..."

توپولو

آنگاه که پیشگاه حقیقت شود پدید شرمنده رهرویی که عمل بر مجاز کرد . . .

حسین

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

روشنک

سلام متاسفانه اون شعر تو اون دو تا کتاب نبود-سلام برسونید

حسین

با سلام و احترام جالب است که مقایسه کنیم ایشان را با علمای امروز و اینکه اصلا در بند شهرت و استفاده مادی از لباس روحانیت نیستند!!! ...کاش میشد در مورد اصل لباس روحانیت به این گونه و اینکه آیا اصلا میشود فقط شغل انسان روحانی باشد صحبت کنیم.. پناه میبرم به خدا از شر شیطان رانده شده.

سپیده صبح

سلام وست گرامی در جستجوی شعری از غزلیات شمس بودم که با وبلاگ خوب شما آشنا شدم از این پست بی نهایت لذت بردم و از بقیه مطالب صادقانه میگم مشتاق آشنایی بیشتر با شما هستم

آذر / عباس زاده

سلام" من یک عابر ناشناسم که در هیاهوی اینترنت به دنبال ادامه غزلی از حضرت مولانا بودم که با دست نوشته های شما آسنا شدم " خوشحالم که آمدم و میدانم باید می آمدم تا بیابم آنچه را که نمیدانم.

آذر / عباس زاده

سلام استاد ،دیروز بیشتر وقتم را با نوشته های شما گذروندم ، بسیار زیبا مینویسید ، ببخشید بدون اجازه چند خطی از مطالب شما را یادداشت برداشتم و در فیس بوک برای روشنگری گذاشتم ، امیدوارم راضی باشید ،خیلی رنج میبرم از اینکه اکثریت مردم و مخصوصا" قشر جوان از معنویت دور شدند .... باید بدونند به قول شما (نهایت دینداری و نهایت ایمان چیزی جز عشق و عاشقی نیست ....)