وقت آن شیرین قلندر خوش

 

با این سن و سالتان، با پاهایی که درد می کند، وقتی پله ها را یکی یکی پایین می آیید و قبل از همه خود را به کلاس می رسانید من آب می شوم.

وقتی شما که خودتان در رشته ادبیات تحصیل کرده اید و سالها معلم ادبیات بودید ( و از لحن کلامتان و نکات شیوایی که به ندرت بیان می کنید سالها تجربه و مطالعه بیرون می تراود) دو ساعت پای حرف های این مهندس جوان می نشینید من آب می شوم.

وقتی بعد از کلاس، بی آنکه به کسی زحمت بدهید سرتان را پایین می اندازید و آرام آرام به ایستگاه مترو می روید و بعد در ایستگاه شپرد با پاهایی که درد می کند آن فاصله طولانی را طی می کنید تا خط مترو را عوض کنید و دوباره ... من آب می شوم.

ابتدای جلسه ناراحت بودم که جوان ها نیامده بودند. وقت برگشتن (بی آنکه مرا ببینید) پشت سر شما آهسته آهسته حرکت می کردم. بعد، فهمیدم که خیلی دنیا را یک بعدی دیده ام.

شما به من انگیزه دادید برای ادامه ی این راه بی همراه...

/ 11 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگاه

قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری... قدر گل بلبل بداند، قدر قنبر را علی و دست توانگر حق به همراهتان لحظه به لحظه

saeed

salam... omidvaram ke khoob va salamt bashi..

سلام. از جمله بالای وبلاگتون خیلی خوشم اومد، دارم چرخ میزنم توی نوشته هایتان.... به دل مینشیند... موفق باشید

زهرا

بار درخت هر چه سنگین تر باشد سرش به زمین نزدیک تر است!

رفیق

یه سوال هیچ وقت دوست داشتی بری حوزه درس بخونی؟چرا؟

...

سلام دوست... چندی طول کشید...وعده کرده بودم به خودم که بخوانمت...خواندم بیشتر نوشته ها را... هوای خوشی دارد اینجا...حال خوشی داری...حالی از قربت و غربت در هم امیخته... دل تردی داری ...تردی اش را دوست دارم...هوای دلت را داشته باش.. درود بدرود

باد صبا

چه انسانهای بزرگواری هستند چنین بزرگوارانی [گل]

م

تا بحال کتاب اسرار آل محمد را خواندی؟

بیقرار

سلام بهتون تبریک میگم برای وب زیباتون لذت بردم با افتخار لینک شدید اگه مارو با اسم دل نوشته لینک کنید ممنون میشم و موجب افتخار است

ریحانه

چقدر از این نوشته درس گرفتم ... سپاس تا بی نهایت ها