غمی نیست

کسی هست

مرا می‌برد از کوچه بن بست

به جایی که کلید است

 

کسی هست

که از جنس رفیقان قدیم است

خبر دارد از احوال من خسته‌ی پابست

 

کسی هست

نه بالاست ، نه دور است

برای من بی صبر، صبور است

 

من امروز

دلم خانه‌ی غمخانه‌ی درد است

کسی هست؟

 

اگر نیست

                 غمی نیست...

 

تهران ۱۱/۱۱

/ 7 نظر / 13 بازدید
پرستو

یاد این شعر افتادم: نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست بی گمان در دل من جای کسی هست که نیست غرق رویای خودش پشت همین پنجره ها شاعری محوتماشای کسی هست که نیست درخیالم وسط شعر کسی هست که هست شعر آبستن رویای کسی هست که نیست

بیقرار

دلم گرفت از این قسمت «من امروز دلم خانه‌ی غمخانه‌ی درد است کسی هست؟ اگر نیست غمی نیست...»

زهرا

خیلی زیبا بود خیلی.مرسی استاد عزیز.من مطالبتونو اکثر اوقات می خونم ولی پیام هیچ وقت ندادم.مطالبتون خیلی تاثیرگذار و زیباست.انشالله همیشه سلامتو. شاد باشید.

مهدي

سلام برادر دلم گرفت. نگران شدم. بيخبري سخت است . . .

از سیاتل

اجرنا من النار یا مجیر..و نجیناه من الغم، و کذلک نجزی المومنین. انشا الله دلت باز شود

سوما

سلام برادر بزرگوارم خوب هستید. عذر تاخیر من رو در نوشتن بپذیرید. قدم پسر نازنینتون رو بهتون تبریک میگم. درضمن خوش اومدید به ایران