اقلیت ها

در تورنتو حضوراقلیتهای قومی بسیار چشمگیر است. دو سال قبل در آماری خواندم که 49% مردم این شهر خارج از کانادا به دنیا آمده اند و 76% زبان مادریشان انگلسیی نیست . این آمار بر فرض صحت تا به حال افزایش یافته چرا که تورنتو مهاجرپذیرترین منطقه ی کاناداست. فرآیند مهاجرت یک فرآیند تصاعدی یا درختی است. وقتی عضوی از یک خانواده ی بزرگ مهاجرت می کند تلاش می کند که اعضای دیگر خانواده را هم به سمت خود بیاورد. برخی قوانین کانادا هم این فرآیند را تسهیل می کنند. در نتیجه بسیار پیش می‌آید که خویشاوندان یک شغل واحد داشته باشند.

هنذیها و پاکستانی ها در انتاریو دو شبکه تلویزیونی تمام وقت دارند و در یکی از برنامه هایشان شنیدم که می گفتند جمعیت جامعه‌ی هند و پاکستانی در تورنتوی بزرگ به یک میلیون می رسد که از نظر سیاسی هم قدرت چانه زنی بالایی دارند.

این جمعیت زیاد باعث می شود که بسیاری از نیازهای این اقلیت در درون جامعه ی محلی پاسخ داده شود و اندرکنش آنها با جامعه ی بیرونی (کانادایی ها) کاهش یابد. به همین دلیل مهاجران نسل اول با وجود گذشت سالها بسیاری از اخلاق و آداب محل تولد را حفظ می کنند مثل سرسختی٬ انعطاف ناپذیری٬ جمع آوری مال بدبینی. در مرکز شهر حضور این اقلیت بسیار محسوس است. تقریبا تمام فروشگاههایی که وسایل یا خدمات صوتی تصویری ارایه می کنند در انحصار اینهاست و اسم خیلی هایشان هم حسن و حسین و ... است. هر وقت وارد یکی از این مغازه ها می شوم به شدت احساس می کنم که می خواهند سرم کلاه بگذارند و تا به حال دو بار هم موفق شده اند که با کلی مشقت توانستم یکی ازآنها را خنثی کنم.

در بدو ورود به خانه ی جدید شارژر گوشی ام سوخت به یکی از این مغازه ها رفتم گفت که شارژر اصلی وجود ندارد و هیچ جا یافت می نشود به جایش یک شارژر عمومی به من انداخت به قیمت 45 دلار! بعد از خرید شارژر به طرز عجیبی احساس حماقت می کردم٬ چون با اندکی پول بیشتر می توانستم یک گوشی تازه بخرم. خلاصه کلی چانه زدم تا توانستم آن شارژر را پس بدهم. برخورد مغازه‌دار پاکستانی آنقدرزشت و خلاف فرهنگ اینجا بود که من تصمیم گرفتم آن فروشگاه را تحریم کنم لذا الیوم هرگونه معامله با فروشگاه Source در هرجای عالم در حکم محاربه با شخص اینجانب می باشد و بر مومنین فرض است که اتباع کنند.

گاهی هم آدمهای خوبی در بین اینها پیدا می شوند. جند روز پیش به فروشگاه future shop واقع در خیابان yonge رفته بودم برای خرید تلویزیون. فروشنده اسمم را پرسید و کشورم را. تا گفتم ایران لبخند زد گفت من بنگلادشی هستم و پدرم یک اسم ایرانی روی من گذاشته. پرسیدم اسمت چیست؟ گفت: شهریار و بعد هم 10 دلار تخفیف داد!

/ 5 نظر / 22 بازدید
طالب مؤذنی

دکتر جان، از جوابتان متشکرم. منتظر دریافت نظرتان دربارة آن ایده هستم. همچنین خوشحال شدم از اطلاعاتی که از جامعة مهاجران تورنتو ارایه کرده اید. خواستم بگم که در مورد مطلبی که قبلاً در مورد مهاجرت نخبگان نوشته بودید، من هم در این باره مطالبی نوشته ام که اگر وقت کردید سری به وبلاگم بزنید. چونکه خیلی مایلم که نظرات ارزشمندتان روی آن چیزی که نوشته ام بدانم. با تحیت بسیار

زهزا

استاد سلام در مورد ایرانیان نیز بنویسید. نظر شما را در مورد تحریم آن مغازه دار می پذیریم. در پناه حق باشید

سلام آقای دکتر نمی دونم که اسم وبلاگتون رو درست يادم مونده بود يل نه آخه از اون روزا خيلی گذشته يادمه اون روزا قرار بود واسه ادامه تحصيل بريت خارج من اون موقع دانشجوی شما بودم اهواز مدار منطقی يادمه از اون درس يه نمره خيلی خوب شدم ولی چون تمرين تحويل نداده بودم نمره اول نشدم.من اونجا دانشجوی ميهمان بودم و شيفته شما...روز آخر درس که در مورده امام حسين برامون حرف زديت يادمه حتی يادمه واسه کارای سربازيتون رفته بوديت تهران و اداره ی که کارش داشتيت اسباب کشی کرده بود...همسشه اون درس برای من يک خاطره ماندگاره...می تونم ازتون بپرسم کی ميايد ايران؟وضعيت درسيتون چی شد؟ به اميد ديدار.......

طالب مؤذنی

دکتر عزیز از ارایه نظرات مفیدتان در باب مهاجرت نخبگان صمیمانه تشکر می کنم. واقعاً استفاده بردم. منتظر نظرات علمی تان روی آن ایده آنتنی هستم. با سپاس فراوان

ابوالحسن

سلام اخوی اينا که گفتی اقليت هستند يا اکثريت قاطع؟