میلاد مسیح و ...

امروز ۲۵ دسامبر روز میلاد حضرت عیسی مسیح است ومن. این روز را به همه پیروان و دوستداران این دو بزرگوار تبریک می گویم! مسیح (ع) از کودکی شخصیت محبوب من بود، فروتنی مهربانی قناعت و عشق به آفریدگان خداوند از درسهایی است که او به بشریت آموخت.

 

پریروز به دعوت وحید عزیز و خانواده‌ی مهربانش به تورنتو یا به قول اینجایی ها تورانو رفتیم. از اقبال بلند ما قبل از رفتن در واترلو هوا بسیار سرد شد، سی و پنج سانت برف بارید و طوفان وزید اما به سلامت به مقصد رسیدیم. شب هم حلقه‌ی یاران را تشکیل دادیم و تا دیر وقت از شعرهای حافظ و سایه و قیصر و ... لذت بردیم. حضور در جمع گرمی که در آن شمیم وجود مهربان مادری باشد و صفای پایان ناپذیر پدری, بسیار لذت بخش است.  

دیروز هم برای ادای احترام به حضرت مسیح - پیامبر عشق و دوستی -به یک کلیسای کاتولیک رفتیم پدر روحانی پرسید اهل کجایید ؟ گفتیم پرشیا (پارس) او از کورش کبیر با احترام یاد کرد و فرازهایی از انجیل را در ستایش آن بزرگمرد خواند. بعد که ما را علاقه مند دید دو ساعت برایمان حرف زد و ما -که مدتی بود کسی برایمان منبر نرفته بود- فهمیدیم روحانیون محترم همه از یک جنسند. خلاصه از فیض تورنتوگردی محروم شدیم و فقط توانستیم از دور, دستی برای دریاچه انتاریو و برج بلند تکان دهیم, من هم نتوانستم اولین لحظات و بیست و شش سالگی ام را در خیابان یانگ قدم بزنم.

 

حالا دارم به سال بعد و سالهای بعد فکر می‌کنم تا روزی که به ایستگاه چهل سالگی برسم و ببینم آیا چیزی شده ام که می‌خواستم ؟ به پشت سر که نگاه می کنم قله ها و دره های طی شده را می‌بینم لبخندی می‌زنم  و به روبرو نگاه می‌کنم به ارتفاعات بلند و سپیدپوشی که در پیش دارم و گاوهای خشمگینی که در راهم کمین کرده‌اند و منتظرند پایم را از این گوشه‌ی دنج عالم بیرون بگذارم تا دوباره جنگ زیرکی و زور را راه بیندازند.

 

این هم یک شعر تازه :

ای بهار وصل در فصلی که من

آرزویی دارم از جنس شدن

ای نسیم روح در گرمای تن

با منی مانند معنی در سخن

خنده ات ای یار دریای نمک

آرزویم چیست؟ عشقی مشترک

خنده کن تا برق دندانهای تو ...

از زمین برخیز تا بالای تو ...

 

دیر می آیی و سنگین می رسی

شادی مایی و غمگین می رسی

تا تو هستی بوی باران با من است

واحه‌ای در این بیابان با من است

گرچه شهر روشنی نزدیک نیست

عشق اگر باشد جهان تاریک نیست

برف ها گلهای خود رو می شوند

بادها بال پرستو می شوند

در شبان سرد گرمم می کنی

سنگ هم باشم تو نرمم می کنی

روزهایم با تو محشر می شود!

آرزوهایم مقدر می شود!

بیست‌و‌شش سال است دنبال توام

ای کمند انداز من مال توام...

 

(موخره:

چند روزی پرشین بلاگ با ما سر ناسازگاری داشت گوش شیطان کر ظاهراٌ امروز آدم شده. در ضمن پس از مدتی تنبلی زبان فارسی را روی سیستمم نصب کردم. متن اخیر را هم با قلم لوتوس نوشته‌ام ممکن است دوستانی که سیستمشان linux است یا قلم (فونت) لوتوس را ندارند در خواندن این متن با مشکل مواجه شوند. اگر مشکل جدی بود اطلاع بدهید تا به حالت قبل برگردم.)

/ 6 نظر / 17 بازدید
ابوالحسن

سلام سال نو ميلاديت مبارک ان شاالله ما باشيم و درچهل سالگی شما رو ببينيم که موفق هستيد.

ميثاق تکاپو

سلام استاد.ما هم سال نو ميلادی رو تبريک می گيم.در ضمن تولدتونم مبارک.می گفتيد گلی شيرينی کیکی می فرستاديم.(البته جدی نگيريدها)ايشاله ۱۰۰سالگی تولد نديده ها. یا حق

چماق

سلام. مبارک باشه ان شاء ا... .

حسن

سال نو ميلادی بر شما مبارکباد. تعطيلات خوبی داشته باشيد.

amin

ghashang bood. ba linux ham moshkel nadare :d

سلام دوست جونم صفحه ی اول رو باعجله خونده بودم اما امروز با تعمق بیشتر ورمز گشا بود تا حدی برا بعضی سوالاتم خیلی هم خوب می نویسی . راستی همسایه هستی تا از دم وبازدم شما شمیمی به من برسه؟؟