یک ماهگی

 

فردا مریم یک ماهش می شود. همین الان که دارم این سطور را می نویسم در آغوش من منتظر است تا نماز مادرش تمام شود. باید برایش آواز بخوانم و حرکات موزون انجام بدهم تا حواسش پرت بشود. روزهای گذشته روزهای آسانی نبود اما نتیجه شیرین بود. طولانی شدن فرآیند تولد، درد های مادر، اسباب کشی در روز بارانی و استرس های آن و عزت نفس ما (!) حکایت دامنه داری است که شاید روزگاری در جای دیگری برای مریم بنویسم.

نوزاد تا به دنیای ما عادت کند به زمان احتیاج دارد. ما هم برای درک و تشخیص واکنش های او به زمان احتیاج داریم. شب ها تا اذان صبح من در کنار مادرش مراقبش هستم و از آن به بعد مادر بزرگش پست را تحویل می گیرد. حضور مادربزرگ مریم در کنار ما نعمت بزرگی است. مادری مهربان و فداکار که خستگی نمی شناسد و هیچ چیز برای خودش نمی خواهد. خدا را شکر که با آن همه بازیهای سفارت کانادا بالاخره توانست به موقع به ما برسد. این ها را هم باید برای مریم بنویسم.

دارم سعی می کنم کارها و مطالعات گذشته را از سر بگیرم. ورزش می کنم  و در اندک لحظاتی که باقی می ماند کتابی درباره امام هادی (ع) می خوانم. شاید به زودی مطلبی درباره این کتاب و دلیل انتخاب آن بنویسم. مقاله ای هم درباره دلایل عقب ماندگی ملل شرق از قافله صنعت و مدرنیته می خوانم به نام تاریخ در تعطیلات. بخش هایی از این مقاله مرا به فکر فرو برده که در راستای واقعیت های تلخی است که پس از آمدن به غرب بیشتر متوجه آنها شدم. مثلا می گوید اینکه چهارصد سال است هیچ تحول فکری در جامعه ما رخ نمی دهد به خاطر این است که سوالات اساسی انسان شرقی حل شده. سوالاتی که درباره انسان و آسمان بود و به رابطه انسان با ماورا می پرداخت. هزار سال موشکافی عالمان دینی مشکلات را حل کرده و حالا انسان شرقی (ایرانی) فرمول هایی برای رسیدن به سعادت ابدی دارد و چون هیچ مساله دیگری به این اندازه برای او اهمیت ندارد دلیلی نمی بیند که به شناخت طبیعت و قوانین آن و راههای تسلط بر آن بپردازد. اما انسان غربی به دنبال این مسایل بود و به پیشرفت های چشمگیری نایل شد که انسان شرقی با بهت به آن نگاه می کند و اگرچه از محصولات آن استفاده می کند اما اشتیاقی برای شناسایی و تسلط بر آنها ندارد چرا که اینها را مسایل اصلی نمی داند ...

/ 6 نظر / 9 بازدید
عابر ناشناس

سلام معمولا بچه های با هوش بسیار بی قرارند هر چه شما هوای همسرتان را داشته باشید ارامش مادر به فرزند منتقل میشود گر چه خیلی هم نباید امیدوار بود وقتی خیلی خسته میشوید به خودتان بگویید من امانت دار خداوند هستم فرزند 14 ساله ی من هنوز هم بیقرار است موید باشید

ریحانه

لذت میبرم وقتی چراغ ایمان را در زندگی انسانهای بزرگ روشن میبیم خیـــــــــــــــــــــــــــــــــلی لذت میبرم. عمری طولانی و "با عزت" را برای گل مریم و مادر و پدرش ارزومندم برقرار باشید

عابر ناشناس

سلام لطفا نام نویسنده کتاب را بفرمایید و این که کتاب به فارسی هم ترجمه شده است یا نه متشکرم

saeed

salam... hame ye harf hayetan shirin ast...be omide diddar

عابر ناشناس

سلام منظورم کتاب تاریخ در تعطیلات بود البته کره جنوبی ژاپن ومالزی هم شرقی محسوب میشوند

. . .

خدا فرشته کوچکتون رو حفظ کنه و شما رو برای اون می شود به همسرتان بگویید در نمازهایش خانواده مان را کند؟ شاید خدا به برکت وجود پاک فرشته کوچکتان و دل یک مادر نظری کرد بر این دل تکه تکه شده.