من خندان روی زمینم!

 

نمی دانم بگویم حس نوشتن نیست یا وقت نوشتن. اینقدر می دانم که بعضی شب ها کمتر از پنج ساعت می‌خوابم و گاهی روی کتاب و جزوه خوابم می‌برد. خیلی دلم می خواهد از کلاس هایم بنویسم اما انگار قفل است بر دهانم... پریروز دانشجویی سه ساعت در اتاقم بود. گپ لاهوتی می زدیم و وقتی بیرون آمدیم باران گرفته بود. یاد دانشگاه اهواز افتادم و  چهارصد ساعتی که با بچه ها گپ زدم. یکی از دانشجوهای اهوازم که حالا دکترایش را گرفته سر کلاس های ارشدم می آید و مرا می‌برد به ده دوازده سال قبل که به آنها الکترونیک ۳ درس می‌دادم. دنیای کوچکی است عمو جان دنیای کوچکی ... امروز هم، آن برقی را که دنبالش بودم در چشمهای دانشجوها دیدم و خستگی این سه هفته از تنم بیرون رفت. ارتباط برقرار کردن با دانشجوهای لیسانس اینجا سخت تر از چیزی بود که فکرش را می‌کردم. راه‌های زیادی را امتحان کردم. حتی چند بار سبک تدریس را عوض کردم. بدجور پر و بالشان را بسته‌اند. عادتشان داده‌اند به پرستش نمره. اما خیلی خوبند خیلی خوب.

از احوال مریم گلی پرسیده بودی. روزهایی که کلاس دارم او خواب است که از خانه می‌روم و شب که بر می‌گردم خدا خدا می کنم که روشنای چراغ اتاقش را از کوچه ببینم. مریم گلی شروع کرده به شعر گفتن. کلمات هم قافیه را پیدا می کند و گاهی چیزهایی سر هم می کند. یک شعر هم گفته برای خانم قو که آخرش می‌گوید:

من خندان روی زمینم!

علی آقا هم غرزدن هایش شروع شده. امروز سه هفته‌اش تمام شد. بیشتر روزها می خوابد و شب ها بیدار می‌شود. 

حال خودم هم خوب است. روزهای بیماری تمام شدند. زده‌ام به بی خیالی!

/ 6 نظر / 46 بازدید
زهرا

خداروشکر که حالتان خوب است استاد عزیز.خیلی نگران شده بودم اخه چندین روز مطلبی ننوشته بودین و من هر روز منتظر مطلب جدیدی هستم که یک درس جدید زندگی رو از شما یاد بگیرم. گفتم شاید خدانکرده هنوز حالتون خوب نشده و در بستر بیماری هستید.الحمدالله ...

مهدی

دلم شاد شد از خوب بودنتان خدا را شکر تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده گزند مباد

م

خدا را شکر...

خیاطی

سلام وبلاگ زیبایی دارید لطفا به منم سر بزنید ممنون

بیقرار

سلام. صبح بخیر. در ابتدا خدا را شکر که سلامتی دوباره حاصل شده است. بعد هم باید اعتراف کنم از اینکه کم می نویسید، نگران شده بودم و امیدوارم که هرچه زودتر دوباهر حس لطیف نوشتن به شما برگردد و ما هم لذت ببریم از قلم شما.[گل] شاید خنده دار باشد ولی بیش از ده بار روزانه برای خواندن نوشته شما به وبلاگ سر میزنم!

ماریا

سلام دکتر عزیز خدا را شکر که خوب هستید..