از کلمپه تا کاپوچینو

الان که این سطور را می نویسم همزمان در مطبخ مشغول طبخ یتیمچه کدو هستم. ما ایرانی ها در اسم گذاری نظیر نداریم. خدا نکند با یکی بد باشیم پدرش را در می آوریم. این غذای بینوا هم همین بلا بر سرش آمده. چون در طبخ آن از گوشت خبری نیست پدرش را کشته اند. 

حقیقتش حس کردم به قول قدیمی ها گرمی ام شده. رفتم از مغازه عبدل دو تا کدوی اسماً قلمی اما به واقع لندهور خریدم برای غذای امشب. گمانم تقصیر کُلُمپه های ابوالحسن است. این رفیق کرمانی ما وقتی از تهران می آمدیم یک جعبه پر و پیمان کلمپه (محصول قنادی رضا خیابان بهمنیار کرمان) به ما لطف کردند. اصل جنس است لامصّب! تا دلمان هوای وطن و اهل و عیال می کند بالاجبار یکی می اندازیم بالا. شاید فردا نصفش را خیرات کنم بین بچه های شرکت.

صبح سحر لوچان ایمیل زده که مقاله ما پذیرفته شده. فکر کنم از وقتی پدر شده دیگر خواب ندارد. همین هفته قبل بود که داشتیم جواب داورها را می نوشتیم. ندیده بودم به این سرعت جواب بدهند. معلوم است سردبیر مجله سمبه اش پر زور است. صبح هم که داشتم در آشپزخانه شرکت برای خودم کاپوچینو درست می کردم لوچان از راه رسید. گل از گل اش شکفته بود. گمانم اولین مقاله ژورنال اوست. حقیقتش وطن که بودم از کاپوچینو و این قرتی بازی ها خبری نبوده. دل تبعیدی ما هم لک زده بود برای کاپوچینو و اسپرسو. لوچان اینقدر مخ ما را گرفت به کار که کاپوچینو سر رفت و عیش ما منغص شد.

دو ساعت بعد دوباره سرو قامت آقا نمودار شد. فرمودند بیا امروز ناهار را با هم بخوریم و درباره موضوع مقاله بعدی صحبت کنیم. همین ظرایف را دوست دارم از کار کردن با او. این لحظات ناگهان را، که نظم خشک محیط کار را می شکنند.

معاشران ز می و عارفان ز ساقی مست . . .

/ 6 نظر / 15 بازدید
باد صبا

سلام امیدوارم یتیمچه خوشمزه ای نوش جان کرده باشید. روز زن رو به مریم خانم شما تبریک میگم. [گل]

شاید اینها رامینویسید تا همسر گرامی بخوانند و دلشان بسوزد و بهار زیبای شیراز را رها کنند ....خب این هم از زرنگی مردهای ایرانیست تا مجردند لوس مادرند وبعدش هم....

خانوم مهندس

عه، اونجام مقاله دادن همین بساط های اینجا رو داره!! و همین استرس ها، دقدقه آدما همه جا عین همه آسمون همه جا یه رنگه

خانوم مهندس

دغدغه [خجالت]

مممم

سلام احیانا میراث آلبرتا را دیدی؟ امروز قسمت دومش در دانشگاه اکران شد نظر تو چیه درباره فرار مغزها ممدجون؟

مردی در تبعید

سلام مسیح منتظر. چند وقت پیش اینجا گفته بودم از اینکه دلمان هوای رومی کرده و مشتاق شنیدن اوای خوش یاریم٬ در این دیار بی کسی و گفته بودی اگر گوشی باشد سخنی تازه خواهیم گفت تا دو جهان تازه شود. مدتی اتفاق مغیب افتاد و البته دل و دماغ ما نیز یاری نکرد. اکنون ساقیا قدحی پر شراب کن....باید از نو ساخت. مشتاقیم بر سفره شعر و عرفان بنشینیم و مست شویم...