بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

بعد چهارم از دیدگاه ملاصدرا
ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱٢ مهر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: ملا صدرا

جایی این مطلب را دیدم. به نظرم بسیار جالب رسید:‏
‏« زمان یک چیز زائد بر شى ء نیست .عبارتى از مرحوم صدرالمتألهین [وجود دارد] که از کلمات‏ ‏خیلى بزرگ آن مرحوم در سیصد و پنجاه سال پیش است. ایشان معاصر دکارت‏ ‏بوده اما با دکارت ارتباط نداشته است. یک فیلسوف شرقى که در کهک قم‏ ‏حدود سیصد سال پیش اسفار مى‎نوشته می گوید:
‏ ‏اجسام عالم ماده دو بعد دارند: بعد مکانى و بعد زمانى. بعد مکانى، طول و‏ ‏عرض و عمقى است که اجسام دارند [که به قول امروزی ها همان فضای 3 بعدی است]، هر موجود مادى طول و عرض و عمق دارد،‏ ‏آن وقت ایشان زمان را بعد جسم و ذاتى جسم مى‎داند، ما جزء ذاتمان است که در‏ ‏این زمان باشیم ; یعنى اگر من هزار سال پیش بودم دیگر من نبودم . ایشان‏ ‏به این شکل تعبیر مى‎کند که "فللجسم امتدادان" یعنى جسم دو امتداد دارد: امتداد‏ ‏مکانى و امتداد زمانى ; و مرادش از امتداد همان "بعد" است . بنابراین هر موجودى‏ ‏با حفظ تمام خصوصیات مادى و دو بعد مکانى و زمانى مخصوص به خود مورد‏ ‏علم و اراده حق تعالى مى باشد، و اگر ابعاد زمانى و مادى آن گرفته شود چیز دیگر‏ ‏خواهد شد.»

مساله ی زمان موضوع بسیار مهمی است که نه تنها انیشتین بلکه فلاسفه ی پش از او به آن پرداخته اند. اما حرف ملاصدرا بسیار مهمتر است او زمان را جزء خصوصیات جسم می داند نه مختصات جسم...


 
یادی از علامه
ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ٢۳ آبان ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: علامه طباطبایی ، شعر معاصر ، ملا صدرا

شاید شما هم مثل من یکی از هزاران جوانی باشید که علامه‌ی طباطبایی را ندیده‌اند اما در عمق وجودشان احترام فراوانی برای او قایل هستند. هنوز هم پس از گذشت سالها هرگاه به تصویرش نگاه می‌کنم٬ از نگاه او آرامشی شگفت می‌بارد. توجه به این نکته که یک نفر توانسته باشد فقه و فلسفه و عرفان و شعر را در وجود خود یکجا جمع کند او را در نگاه ما انسانهای تک بعدی تا حد یک اسطوره٬ یک قدیس بالا می‌برد. این شعر زیبایش -باصدای شهرام ناظری- یکی از خاطرات شیرین نسل ماست:

همی گویم و گفته ام بارها
بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در کیش مهر
برونند زین حلقه هشیارها
چه فرهادها مرده در کوه ها
چه حلاج ها رفته بر دارها
بهین مهر ورزان که آزاده اند
بریزند از دام جان تار ها
به خون خود آغشته و رفته اند
چه گلهای رنگین به جوبارها
فریب جهان را مخور زینهار
که در پای این گل بود خار ها

«...یگانه فیلسوفى که موفق بود و توانست تا آخر عمرش در حوزه دوام بیاورد و شاگردانى را تربیت کند، علامه طباطبایى بود... مرحوم علامه طباطبایى به دو دلیل توانست دوام بیاورد و شاگردان بزرگى را تربیت کند یکى اینکه بسیار آرام بود و ملایم و حرف هاى تند نمى زد و بسیار پرتحمل بود و از همه مهمتر ایشان مفسر قرآن بود و کتاب عظیم تفسیرالمیزان را نوشته بود. در طول عمرش این تفسیر هاله اى از تقدس براى ایشان ایجاد کرد و توانست او را از خطراتى که ممکن بود برایش به عنوان یک فیلسوف پیش بیاید حفظ کند. اگر مفسر بزرگى نبود حتى آن ملایمت ها و تحمل ها و دخالت نکردن در امور کافى نبود و حتماً نمى توانست فلسفه تدریس کند و شاگردانى تربیت کند. او اهل مخالفت با کسى نبود و چیزى را نمى خواست کسب کند. مفسر و شایسته احترام از همه کس بود. مرد منزه و مقدسى بود و نوافلش ترک نمى شد. در نماز جماعت شرکت مى کرد. با همه این کارها [تدریس او] خالى از آزار و اذیت نبود و حتى یک بار درس اسفارش تعطیل شد. من خودم در آن درس بودم که درس اسفارشان تعطیل شد. بعضى شاگردانش در آن دوره در تهران ذى نفوذ بودند، آمدند و پیش آقایان وساطت خواستند که درس ایشان تعطیل نشود. آقاى بهبهانى، آقاى فلسفى واعظ را فرستاد پیش آیت الله بروجردى. آقاى فلسفى خیلى زرنگى کرد ،چندتا از کتاب هاى کمونیستى را برد پیش آقاى بروجردى، آن زمان کمونیست  ها در ایران خیلى فعال بودند. گفت با این کتاب  ها افکار الحادى در ایران شایع مى شود و رواج پیدا مى کند پس اگر یک درس فلسفه الهى باشد براى دفع آن خوب است. مرحوم آیت الله بروجردى قانع شد و اجازه تدریس دادند اما نه اسفار. فرمودند کتاب شفا را درس بدهید. اسفار را خطرناک تر مى‌دانستند به این دلیل که یک قدرى به عرفان نزدیک است. با همه این حرف ها که گفتم ایشان درس روزانه اش _ یعنى کتاب شفا یا اسفار را درس مى‌داد. خیلى آن افکار دقیق فلسفى را که مبانى خودش بود، درس نمى‌داد بلکه براى طلبه ها ظاهر کتاب را درس مى‌داد. او اندیشه‌هاى اختصاصى عمیق فلسفى داشت که آنها را جز به تعداد محدودى نمى توانست بگوید. به این منظور ایشان یک جلسات شبانه اى داشت ...که در آنجا به تعداد انگشت شماری که خود ایشان مى‌شناخت و اعتماد داشت اندیشه هاى ناب فلسفى شان را در آنجا گفتند و دوستان یاد گرفتند و نوشتند... بیشتر وجه فلسفى علامه و عمق و باطن و هویت فلسفى اش در آن جلسات ظهور مى کرد. شنوندگان و شرکت کنندگان در آن جلسه محدود بودند و از ده نفر معمولاً تجاوز نمى کرد.» گفتگو با دکتر ابراهیمى دینانى- روزنامه‌ی شرق


 
رنج نامه‌ی ملاصدرا
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ٢٢ آبان ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: ملا صدرا ، ایران

صدر المتالهین حکیم خانه به دوشى بود که به جرم آزادگى روح و فکر مجبور شد تا از پایتخت و پایتخت نشینان روى گرداند و به زندگى در روستایى دورافتاده و خالى از امکانات رفاهى - که در آن روزگار در بارگاه صفویان براى دانشمندان منظور شده بود - بسنده نماید و خود را براى بریدن به سوی خدا آماده سازد. او خود در توجیه انتخاب این راه مى‌گوید

 وقتى دیدم زمانه با من سر دشمنى دارد و به پرورش اراذل و جهٌال مشغول است و روز به روز شعله‌هاى آتش جهالت و گمراهى برافروخته تر و بد حالى و نامردمى فراگیرتر مى‌شود ناچار روى از فرزندان دنیا برتافتم و دامن از معرکه بیرون کشیدم و از دنیاى خمودى و جمود و ناسپاسى به گوشه‌اى پناه بردم و در انزواى گمنامى و شکسته حالى پنهان شدم دل از آرزوها بریدم و همراه شکسته دلان بر اداى واجبات کمر بستم...

در مقدمه‌ی اسفار رنج‌نامه خود را چنین ادامه مى‌دهد:

با گمنامى و شکسته حالى به گوشه‌اى خزیدم . دل از آرزوها بریدم و با خاطرى شکسته به اداى واجبات کمر بستم و کوتاهی‌هاى گذشته را در برابر خداى بزرگ به تلافى برخاستم . نه درسى گفتم و نه کتابى تالیف نمودم . زیرا اظهارنظر و تصرف در علوم و فنون و القاى درس و رفع اشکالات و شبهات و... نیازمند تصفیه روح و اندیشه و تهذیب خیال از نابسامانى و اختلال ، پایدارى اوضاع و احوال و آسایش خاطر از کدورت و ملال است و با این همه رنج و ملالى که گوش مى شنود و چشم مى بیند چگونه چنین فراغتى ممکن است؟ ... ناچار از آمیزش و همراهى با مردم دل کندم و از انس با آنان مایوس گشتم تا آنجا که دشمنى روزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انکار و اقرارشان وعزت و اهانتشان بى اعتنا شدم . آنگاه روى فطرت به سوى سبب ساز حقیقى نموده ، با تمام وجودم در بارگاه قدسش به تضرع و زارى برخاستم و مدتى طولانى بر این حال گذراندم ...


 
از بیل گیتس تا ملاصدرا
ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ روز ٢٢ مهر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: ملا صدرا ، سید حسین نصر ، نادر ابراهیمی

دیروز از آن روزهایی بود که با خودم گفتم:

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمت معشوق و می، کنم

و سر حرفم ماندم!

صبح جناب بیل گیتس به دانشگاه ما آمده بود و سخنرانی می‌کرد. بلیت های سالن اصلی از روزها قبل تمام شده بود. در دو نقطه از دانشگاه صفحه‌های بزرگ نمایش آویخته بودند و سخنرانی آن بزرگوار را بصورت همزمان پخش می‌کردند. در دانشکده‌ی ما هم جمعیت زیادی گرد آمده بود که تا به حال در اینجا اینقدر آدم یکجا ندیده بودم.
از عصر طلایی نرم افزار گفت و پیش بینی آینده‌ی دنیای دیجیتال. می گفت وسایل جیبی الکترونیکی با قابلیت های الگو شناسی بالا (Pattern recognition)در آینده‌ی نزدیک حرف اول را خواهند زد... آدم خاکی و افتاده‌ای به نظر می رسید همان بلوز آبی‌اش را پوشیده بود. یک فیلم کوتاه هم با بازی خودش پخش  کرد که تبلیغ Microsoft Office بود و نسبتا خنده دار، به خصوص آنجایی که حرکات موزون انجام می‌داد.

 


به اتاقم که برگشتم مشغول نوشتن متنی درباره‌ی ملاصدرا شدم که مقدمه‌ای بود بر سخنرانی عصر... جاذبه‌ی متن، مرا گرفتار کرد طوری که (برای اولین بار) ده دقیقه‌ی اول کلاس (اپتیک فوریه) را از دست دادم. بعد از کلاس مشغول شدم به مطالعه‌ی زندگی‌نامه‌ی ملاصدرا و نادر ابراهیمی که قرار بود چند ساعت بعد درباره‌ی کتابی که در مورد حضرت صدرا نوشته صحبت کنم. گروهی ملاصدرا را بزرگترین فیلسوف جهان (اسلام) و برخی آخرین فیلسوف بزرگ می‌دانند. زندگی‌نامه‌ی مختصر او را با هم می‌خوانیم به امید روزی که فرصت و معرفت نوشتن درباره‌ی این بزرگمرد نصیبمان شود :


• محمد بن ابراهیم شیرازی ملقب به صدرالدین و مشهور به ملاصدرا یا صدرالمتالهین، در حدود سال ۹۷۹ یا ۹۸۰ هجری قمری در شهر شیراز متولد شد.
• پدرش ابراهیم بن یحیی قوامی یکی از وزرای دولت صفوی و مردی با نفوذ و ثروتمند بود.
•  در ۱۷ سالگی به تکمیل تحصیلات خود، در قزوین و اصفهان پرداخت و از محضر استادان بنامی چون شیخ بهاء الدین عاملی مشهور به شیخ بهائی ، میرداماد و میر ابوالقاسم فندرسکی عارف، زاهد و ریاضی دان بهره برد.

• مرحله دوم زندگی او در تبعیدی ۱۵ ساله در روستای کهک گذشت. مخالفتهای عالمان درباری و دربار صفوی با این نابغه‌ی نواندیش و متهم کردن او به الحاد و کفر به آوارگی و تبعید او انجامید.
• جناب ملاصدرا می‌گوید : (در این دوران) رموزی بر من کشف شد که با برهان و دلیل امکان پذیر نبود بلکه آنچه پیش از آن توسط برهان عقلی فرا گرفته بودم با جزئیات بیشتری از راه شهود و بالعیان دیدم.

 


• و مرحله سوم زندگی او،  بازگشت به شیراز بود تا اینکه در سال ۱۰۵۰ هنگام بازگشت از خانه‌ی خدا در بصره درگذشت ...

و من هنوز حیران در عظمت روح ناشناخته‌ای هستم که تلخ ترین حرفها را به خاطر پاک ترین عقیده ها شنید و چون کوهی استوار برجای ماند...


 
مردی در تبعید ابدی (۱)
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱٤ مهر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: ملا صدرا ، نادر ابراهیمی

ای محمد یگانه‌ی من مومنانه و سرسختانه به سوی آنچه که طالب آنی و از اعماق قلبت معتقدی که حق است برو و بدان که به آن خواهی رسید. با صدای رسا –بی ترس از عواقب خوف انگیزش آنچه را که باور داری حق است بگو و هرگز راه خویش را که آن را درست می دانی به خاطر حفظ جایگاه و احتساب مصالح کج مکن

ای محمد! آنقدر تند و بدخوی مباش که مردمان گمان برند به جای پرچم داری حق و حقیقت، زخم می زنی و زهر می‌پاشی و زور می‌گویی. بدان که می شود انسان به راه خود برود و در این راه سنگ به سوی آنان که به راه او نمی‌روند نپراند و قلبهایشان را به درد نیاورد

می شود حرفی خلاف آنچه دیگران به غلط می گویند گفت اما آنگونه به ملاطفت و صبوری و افتادگی که دیگران بپذیرند که حرف حرف خود ایشان است – به تعبیری- نه آنکه برانگیخته شوند و به مقابله برخیزند..
 ای محمد! آن دانشی که خداوند به تو می بخشد تا در اختیار همگان بگذاری مطلقا متعلق به تو نیست، از آن همگان است و ملک عام و امانت خاص.

توصیه های مادر ملاصدرا به او در هنگام کوچ از شیراز
برگرفته از کتاب مردی در تبعید ابدی٬ نوشته‌ی نادر ابراهیمی


 
اسرار عالم حیوانات
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱٢ آذر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: قرآن ، علامه طباطبایی ، ملا صدرا

 و سپاهیان سلیمان رفتند تا به سرزمین مورچگان رسیدند.
موری ندا در داد : ای مورچگان به سرای خویش درآیید! مبادا سلیمان و سپاهیانش شما را در هم بکوبند!آنها نمی‌فهمند!
سلیمان خندید...

 

                                                       سوره نمل (مورچه) آیه ۱۸

جمعه شبها جلسه‌ای داریم که به قرائت قرآن و تفسیر اختصاص دارد. قدیمی‌ترها می‌گویند این جلسه ۱۲ سال است که برقرار است و آن را بزرگانی مثل دکتر گل‌نشان و دکتر فرجی دانا راه انداخته‌اند. دوستانی هم در جلسه هستند که بر متون تفسیری تسلط دارند. در یکی از جلسات به آیه ۳۷ سوره انعام رسیدیم:

 وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُکُم مَّا فَرَّطْنَا فِی الکِتَابِ مِن شَیْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ
è هیچ جنبنده ای در روی زمین نیست و هیچ پرنده ای با بالهای خود در هوا نمی پرد مگر آنکه چون شما امتهایی هستند ما در این کتاب هیچ چیزی را فروگذار نکرده ایم و سپس همه را در نزد پروردگارشان گرد می آورند.

تا به حال به این آیه دقت نکرده بودم. خدا حیوانات و پرندگان را امتهایی مانند ما می‌داند که آنها هم حشر و رستاخیز دارند. امت به معنای یک مجموعه هدفدار است یا افراد بسیاری که در قالب مجموعه‌ واحدی جمع شده باشند. نکته ظریفی در این آیه دیدم: خدا می‌فرماید ما در این کتاب هیچ چیزی را فروگذار نکرده ایم بلافاصله آیات مشابهی از سوره نمل (۱۶ تا ۲۳) و سوره انبیا (۷۹) به یادم آمد :

و سلیمان وارث داوود شد و گفت : ای مردم ، به ما زبان مرغان آموختند و از هر نعمتی ارزانی داشتند و این عنایتی است آشکار .سپاهیان سلیمان از جن و آدمی و پرنده گرد آمدند و آنها به صف می رفتند، تا به وادی مورچگان رسیدند مورچه ای گفت : ای مورچگان ، به لانه های خود بروید تا سلیمان و لشکریانش شما را بی خبر در هم نکوبند سلیمان از سخن او لبخند زد و گفت : ای پروردگار من ، مرا وادار تا سپاس ، نعمت تو را که بر من و پدر و مادر من ارزانی داشته ای به جای آورم و کارهای شایسته ای کنم که تو خشنود شوی ، و مرا به رحمت خود در شمار بندگان شایسته ات در آور. سلیمان در میان مرغان جست و جو کرد و گفت : چرا هدهد را نمی بینم ، آیا از غایب شدگان است؟ به سخت ترین وجهی عذابش می کنم یا سرش را می برم ، مگر آنکه برای من دلیلی روشن بیاورد .درنگش به درازا نکشید هدهد آمد و گفت : به چیزی دست یافته ام که تو دست نیافته بودی و از سبا برایت خبری درست آورده ام زنی را یافته ام که بر آنها پادشاهی می کند از هر نعمتی برخوردار است و، تختی بزرگ دارد...

در آیات فوق هدهد به سلیمان می‌گوید من به چیزی دست یافتم که تو نتوانستی! دقت کنید که سلیمان یک انسان عادی نبود حتی یک پیغمبر عادی هم نبود! امکانات فراوانی در اختیارش بود نیروهای طبیعی مثل باد و نیروهای مافوق طبیعی مثل جن گوش به فرمان او بودند. آیات فوق با دستاوردهای امروزی علم جانورشناسی قابل توجیه هم نیست. صداهایی که پرندگان از خود درمی‌آورند یا سیگنالهایی که مورچه‌ها با شاخکهایشان رد و بدل می کنند همگی پیامهایی ساده هستند و به سادگی می‌توان با همان ۳ واحد تئوری اطلاعاتی که دکتر عارف به ما یاد داد (!) ثابت کرد که ظرفیت انتقال مفاهیمی را که در این آیات می‌بینیم ندارند. این آیات بوضوح با تعبیر فلاسفه از حیوان به عنوان یک موجود جاندار متحرک فاقد شعور تناقض دارد.

یکبار به عناوین سوره‌های قرآن نگاه بیندازید: بقره (گاو ماده) - انعام (چارپایان) - نحل (زنبور عسل) - نملعنکبوت - فیل ... آیا این همه تاکید بر انواع حیوانات و حشرات برا ی آن نیست که توجه ما را به عالم دیگری جلب کند؟

کاشکی هستی زبانی داشتی                                تا ز هستان پرده‌ها برداشتی

حالا که دستم از تفسیر جناب ملاصدرا کوتاه است٬ این مطلب را با کلامی از علامه طباطبایی در ذیل آیه ۳۷ سوره انعام به پایان می‌برم٬ هنوز پرسشهای بسیاری برایم باقیست و امیدوارم زودتر کسی را که از اسرار قرآن آگاهست ببینم:

از آیات بسیاری استفاده می شود که نه تنها انسان و حیوانات محشور می شوند، بلکه آسمانها و زمین و آفتاب و ماه و ستارگان و جن و سنگها و بتها و سایر شرکائی که مردم آنها را پرستش می کنند و حتی طلا و نقره ای که اندوخته شده و در راه خدا انفاق نگردیده همه محشور خواهند شد... حشر حیوانات شبیه حشر انسان است ، و آنها هم مبعوث شده ، و اعمالشان حاضر گشته و بر طبق آن پاداش و یا کیفر می بینند. هر جنبده ظالمی ، چه انسان و چه حیوان ، باید انتقام دیده و هلاک شود - دقت بفرمائید لازمه انتقام از حیوانات ، در روز قیامت ، این نیست که حیوانات در شعور و اراده با انسان مساوی بوده و در عین بی زبانی همه آن مدارج کمال را که انسان در نفسانیات و روحیات سیر می کند، آنها نیز سیر کنند.

و اما اینکه : آیا حیوانات تکالیف خود را در دنیا از پیغمبری که وحی بر او نازل می شود می گیرند یا نه ؟ و آیا پیغمبرانی که فرضا هر کدام به یک نوع از انواع حیوانات مبعوث می شوند، از افراد همان نوعند یا نه ؟ جوابش این است که : تاکنون بشر نتوانسته از عالم حیوانات سر درآورده و حجابهائی که بین او و بین حیوانات وجود دارد، پس بزند، لذا بحث کردن ما پیرامون این سوال ، فائده ای نداشته و جز سنگ به تاریکی انداختن چیز دیگری نیست ، کلام الهی نیز، تا آنجا که ما از ظواهر آن می فهمیم ، کوچکترین اشاره ای به این مطلب نداشته و در روایات وارده از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) و ائمه اهل بیت ( علیهمالسلام ) هم چیزی که بتوان اعتماد بر آن نمود دیده نمی شود.