بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

هنوز باران می بارد
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱٧ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: حافظ ، قرآن

 

روز جمعه هوا از بامداد بارانی بود. سالها دلم لک زده بود برای پیاده روی در زیر باران شیراز. قبل از طلوع خورشید زدم به راه. بارها و بارها مسیرم را عوض کردم. بام شیراز دروازه قرآن و آخر سر بعد از یک ساعت و نیم پیاده روی خودم را در حافظیه دیدم:

ساعت ۸ صبح 16 فروردین است نشسته ام روبروی بارگاه حافظ. شجریان دارد می خواند: دل می رود ز دستم... نطلبیده بود این دیدار. دیوان خواجه همراهم نیست. یاد آخرین دیدارمان افتادم پیش از سفر به غربت.

دلا !

رفیق سفر بخت نیک خواهت بس

طراوت باران بامدادی چه کرده با این فضا! این نسیم ملایم شاخه های سروها را می رقصاند. آفتاب کم کمک سرک می کشد از پشت سروها. قایم باشک بازی خورشید و ابرها دیدنی است. خلوت خوبی دارم . آمده ام که فکر کنم. آمده ام تا تو برایم حرف بزنی. آیا وقت برگشتن رسیده ؟

از حافظیه که بیرون آمدم پیرمرد فال فروش داشت می خواند :

حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش

هنوز چند قدم دور نشده بود که جوانی را دیدم که با همسرش و کودکی که در بغل داشت به سمت حافظیه می آمد. هر دو به هم نگاه کردیم. بعد از مکثی کوتاه به سمت هم رفتیم. حسین بود یکی از دانشجوهایم در اهواز. اهل شمال بود. همانی که در آخرین سفرم قبل از عزیمت به سرزمین برف با هم به جنگل تلار رفتیم و تمشک چیدیم. حالا بعد از 9 سال همدیگر را اینجا می دیدیم.

آمدم خانه ساعت 11 قرار است او را ملاقات کنم. چقدر دلم برای صدایش و صفایش تنگ شده بود. وقتی پدربزرگ مریم خبر داد که او به شیراز می آید گل از گلم شکفت. انگار هر چه آدم خوب در عمرم یافته ام قرار است در این سفر یک ماهه ببینم. هنوز باران می بارید. با مریم و مادرش نشسته بودیم که آمد با لبخند و محبت آغوش گشود. هنوز ما را به یاد داشت. 

یک ساعت با هم بودیم و خورجین سوالهایمان را گشودیم. از جسمانی بودن معاد، از ماجرای حور، از عصمت، از مکتب تفکیک، از تربیت فرزند.

شب هم به جلسه تفسیرش رفتم. از قاف می گفت و قرآن مجید. می گفت قرآن یعنی جای گودی که آب جمع می شود. یعنی هر چه از آسمان آمده اینجا جمع شده ... بعد از سخنرانی کسی به شانه ام زد. هم کلاسی پنجم دبستان بودیم. بعد از 23 سال! 

فردا می رویم به مشهد. مادر آنجاست و آدم های خوب دیگری که باید دیدشان.

اینجا هنوز باران می بارد. 


 
بددینی خطرناک تر از بی دینی
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ٢٧ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: اسلام ، قرآن

دیشب صحبتهای دکتر اسدی خیلی به دلم نشست. مدتها بود این مقدار مطلب تازه و نظام یافته در یک جلسه از کسی نشنیده بودم. موضوع صحبت این بود که چرا در طول تاریخ یک جامعه آرمانی شکل نگرفته؟ چرا با وجود نزول کتاب های آسمانی، بعثت پیامبران و حضور امامان در جامعه این هدف هنوز حاصل نشده؟ در پاسخ به این سوال کمک گرفت از آیه ۲۵ سوره حدید  

 لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ

و نتیجه گرفت که در کنار پیامبر (معلم) کتاب (قانون) میزان (مجری قانون، امام) باید گروهی از مردم بخواهند و برخیزند برای برپایی عدالت. اشاره کرد به اینکه فهم نادرست از دین باعث شد که مصیبت عاشورا شکل بگیرد ...  و بعد به صورت فشرده تاریخ امامان شیعه را مرور کرد و ماموریت هر کدام را بازگو.

امشب آخرین جلسه است و فردا شب پرسش و پاسخ.


 
حرفهایش
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۱ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: قرآن ، رمضان

دیشب از اقامه نماز می گفت و از محافظت نماز و از مداومت بر نماز. می گفت نمازی که اقامه بشود اثرش تا نماز بعد باقی می ماند. .  و این یعنی دایم بودن در نماز   الَّذِینَ هُمْ عَلَىٰ صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ

و بعد گفت که معروف یعنی چه و امر به معروف و نهی از منکر چیست. و گفت که چرا مردم خوششان نمی آید از این کار (و از بند و پند گفت.)

و امشب قرار است از صبر بگوید.

 وقتی برود شبهای من دوباره کم نور می شوند. کاش این میهمانی تمام نشود.


 
کلید های غیب در دست توست
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ٩ اردیبهشت ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: قرآن ، ایران

در مسجد محل ما هر کس یک پستی داشت و برای هر پست هم چند تا جانشین وجود داشت. مش عباس موذن بدصدای مسجد بود. حاج رحیم رنگ فروش موذن زاپاس بود. کل حبیب خادم مسجد بود. حاج ممد تعقیبات نماز می خوند. آقای ذوالفقاری هم امام جماعت زاپاس بود و مسوول خواندن نماز غفیله. همه ی اینها که اسم بردم الان مرحوم شدن و امیدوارم مشمول رحمت خداوند باشند. تنها فرصتی که گیر جوانها می آمد برای دعاهای ماه رمضان بود که یکی دو جوان خوش صدا دعاها رو می خواندند. عید فطر هم که می شد مسجد بی نهایت شلوغ می شد و یک آقایی که اسمش یادم نیست قنوت را برای همه تکرار می کرد: اللهم اهل الکبریاء و العظمه ...

 آقای ذوالفقاری به گمانم کازرونی بود و قاف و غین را خیلی غلیظ تلفظ می کرد و کلی انرژی می گذاشت مثلا وقتی می گفت فظن ان لن نقدر علیه من منتظر بودم تا به قاف برسه و ببینم زنده می مونه که ادامه بده یا نه. حالا هم هر از گاهی که نماز غفیله می خوانم آهنگ صدای آقای ذوالفقاری در ذهنم زنده می شود درست همانجاهایی که او وقف می کرد وقف می کنم و همون چیزهایی رو که او در قنوت می گفت تکرار می کنم.

اگر تنها خوبی نماز غفیله این باشد که این دو آیه یادآوری بشود باز هم کلی ارزش دارد:

 ... پس در تاریکی ها فریاد کرد که خدایی جز تو نیست. تو پاک از هر آلایش و من [آلوده و] ستمکار. دعایش را مستجاب کردیم و او را از گرداب اندوه نجات دادیم و اینگونه نجات می دهیم ایمان آورندگان را (انبیا ٨٧-٨٨)

و کلیدهای غیب در دست اوست که کسی جز او از آنها خبر ندارد و می داند آنچه را در خشکی و دریاست و هیچ برگی از درخت نمی افتد مگر اینکه او از آن خبر دارد و حتی دانه ای که در تاریکیهای زمین است... (انعام ۵٩)


 
خانه ای برای مردم
ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱٠ آذر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: حج ، قرآن

چه قیامتی است در اینجا! از روزی که به مکه آمده ام تا به حال، شاید  دویست بار  آیه 27 سوره حج را خوانده باشم:

وَأَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالًا وَعَلَىٰ کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِن کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ

 (و در میان مردم برای حج بانگ بردار تا پیاده و سوار بر هر شتر باریک اندام از هر راه دور به سوی تو آیند...)

سیاه و سفید، پیر و جوان، دارا و فقیر...

چه کردی ای ابراهیم که خدا این چنین دعای تو را مستجاب کرد؟



 
توهّم دین داری
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ٧ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: قرآن ، اسلام

هم قفس من در خوابگاه زنجان شریف جناب میرزا رضا این آیه را زیاد می خواند:

«آیا به شما خبر دهم که زیانکارترین (مردم) در کارها، چه کسانی هستند؟ آنها که تلاشهایشان در زندگی دنیا گم (و نابود) شده؛ با این حال، می پندارند کار نیک انجام می دهند!» ﴿١٠٣ کهف﴾

این دو  آیه پشت آدم را، که چارستون تن آدم را، می لرزاند. به عقل ناقص من معنایش این است که بدبخت ترین آدمها خیال می کنند خیلی کارشان درست است اما هر چه کشته اند بر باد داده اند.

عالمان اخلاق می گویند هرچیزی آفتی دارد و آفت دین داری عُجب است. عجب یعنی اینکه باورت شود تو هم کسی هستی! کم کم کار به جایی می رسد که آدم خودش را حق مطلق می بیند،بهشتی می بیند رجایی می بیند و از آن بالاتر حسین می بیند  و هرکس با او مخالف بود شمر است، یزید است، عمر بن سعد است... آه !!

کاش دستی آب به صورت ما بپاشد و از این خواب گران بیدارمان کند. دین و دینداری را یادمان بدهد. به ما بگوید که امام صادق که بود و برخوردش با ابن ابی العوجا و سفیان ثوری چگونه بود. کاش کسی به ما یاد بدهد که گناهی بزرگتر از دروغ نیست. امروزه غیرت دینداری ما با چهار تار موی دختری به لرزه در می آید و ارشاد واجب می شود اما بزرگترین دروغ ها خم به ابروی کسی نمی آورد. عادتمان داده اند به دروغ... کوچکمان کرده اند... خیلی کوچک...

می صوفی افکن کجا می فروشند؟

که در تابم از دست زهد ریایی 



 
ابراهیم
ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ٢٢ دی ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: قرآن
دارم به ابراهیم (ع) فکر می کنم. من ابراهیم را خیلی دوست دارم. برایش شعر هم گفته ام. موسی عصا را که پرتاب کرد خودش هم ترسید، اما ابراهیم توی آتش رفت و هیچ نترسید. آن همه امتحانات سخت که ابراهیم پس داد یا به قول خدا کلمات، از کس دیگری بر نمی آید. بعد از یک عمر در حالی که موهایت سفید شده و ۸۶ سال از عمرت گذشته خدا پسری به تو می دهد. دلبستگی تو به پسرت هر روز بیشتر می شود و خدا به تو دستور می دهد که پسر را با مادرش در بیابان بی آب و علف رها کن. در حیرانی مادر چشمه ی آبی می جوشد. پسر زنده می ماند و بزرگ می شود و دوباره دستور می رسد که این پسر را قربانی کن. ابراهیم بی تاب است. رؤیا تکرار می شود و ماجرا را با پسر در میان می نهد... چه حالی داشت ابراهیم وقتی چاقو را برداشت و به گلوی فرزندش مالید ...
اگر ایمان یعنی ایمان ابراهیم، پس اسم این که من دارم چیست؟


 
سوالاتی از قرآن ۳
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ٢۸ شهریور ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: قرآن

بر سر شوق آمدم که باز بپرسم

۱)   لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ...
سوره بقره آیه ۲۵۶ :ترجمه استاد فولادوند: در دین هیچ اجبارى نیست‏. و راه از بیراهه بخوبى آشکار شده است‏.

 سوال: وظیفه‌ی پیامبران فقط رساندن پیام است و مردم خودشان باید راه درست را از نادرست تشخیص بدهند. آیا دینداران می‌توانند کسی را به خاطر ایمان نیاوردن یا عمل نکردن به  بخشی از دین مجازات کنند؟

 ۳)وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِـی الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَى وَلَـکِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی
سوره بقره آیه ۲۶۰ : ترجمه آیت اله مکارم : و [به خاطر بیاور] هنگامى را که ابراهیم گفت‏: (خدایا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مى‏کنى‏؟) فرمود: (مگر ایمان نیاورده‏اى‏؟!) عرض کرد: (آرى‏، ولى مى‏خواهم قلبم آرامش یابد.)

مگر ابراهیم کسی نبود که ملکوت آسمانها و زمین را دیده بود٬ پس چرا هنوز قلبش مطمئن نشده بود؟ اگر مثل علامه معتقد باشیم که ابراهیم دنبال دیدن کیفیت زنده شدن مردگان بود پس چرا خدا از او می‌پرسد مگر ایمان نیاورده‏اى‏؟

با صبا افتان و خیزان می‌روم تا کوی دوست
وز ر فیقان ره استمداد همت می‌کنم


 
سوالاتی از قرآن ۲
ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز ٢٥ شهریور ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: قرآن

بر سر شوق آمدم که باز بپرسم:
۱- در سوره بقره آیه ۱۴۶ می فرماید:
الَّذِینَ آتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ وَإِنَّ فَرِیقاً مِّنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ 

 (ترجمه آیت اله مکارم) کسانى که کتاب آسمانى به آنان داده‏ایم‏، او [= پیامبر] را همچون فرزندان خود مى‏شناسند؛ [ولى‏] جمعى از آنان‏، حق را آگاهانه کتمان مى‏کنند!

آیا به این معناست که در زمان پیامبر اسلام نام پیامبر اسلام در این کتابهایی که در دست مردم بوده وجود داشته؟
 
۲- جزء ۲ سوره البقرة آیه ۲۱۳
کَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ یَهْدِی مَن یَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیم

 (ترجمه آیت اله مکارم) :مردم [در آغاز] یک دسته بودند؛ [و تضادى در میان آنها وجود نداشت‏. بتدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و تضادهایى در میان آنها پیدا شد، در این حال‏] خداوند، پیامبران را برانگیخت‏؛ تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانى‏، که به سوى حق دعوت مى‏کرد، با آنها نازل نمود؛ تا در میان مردم‏، در آنچه اختلاف داشتند، داورى کند. [افراد باایمان‏، در آن اختلاف نکردند؛] تنها [گروهى از] کسانى که کتاب را دریافت داشته بودند، و نشانه‏هاى روشن به آنها رسیده بود، به خاطر انحراف از حق و ستمگرى‏، در آن اختلاف کردند. خداوند ، آنهایى را که ایمان آورده بودند، به حقیقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش‏، رهبرى نمود. [امّا افراد بى‏ایمان‏، همچنان در گمراهى و اختلاف‏، باقى ماندند.] و خدا، هر کس را بخواهد، به راه راست هدایت مى‏کند.

حضرت آدم که از همان ابتدا پیامبر بود، هابیل و قابیل هم که از همان ابتدا با هم اختلاف داشتند پس منظور این ایه چیست؟


 
سوالاتی از قرآن
ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ٢٤ شهریور ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: قرآن

(۱) فَأَزَلَّهُمَا ٱلشَّیْطَـٰنُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ ۖ وَقُلْنَا ٱهْبِطُوا۟

پس شیطان آن دو را فریب داد و آن دو را از آنچه در آن بودند (بهشت) خارج ساخت و به همگی گفتیم فرود آیید

آیه فوق در ادامه‌ی داستان آفرینش آدم و ماجرای هبوط است. پس از آنکه آدم و همسرش از میوه‌ی ممنوع٬ که بعضی ها (مسلمانان) می‌گویند گندم بوده و بعضی (یهود) می‌گویند سیب بوده ٬ خوردند خدا آنها را به زمین فرستاد.

سوال: دو فعل اول این آیه همراه با ضمیر مثنی هستند اما فعل سوم به صورت جمع آمده بدون اینکه کسی وارد ماجرا شود؟ اگر کسی می داند لطفا جوابم را بدهد.

(۲) ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذٰلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿البقرة: ٧۴﴾

سپس دلهای شما بعد از این جریان سخت شد، همچون سنگ، یا سختتر! چرا که پاره‏ای از سنگها می‏شکافد و از آن نهرها جاری می‏شود، و پاره‏ای از آنها شکاف بر می‏دارد و آب از آن تراوش می‏کند، و پاره‏ای از خوف خدا (از فراز کوه) به زیر می‏افتد (اما دلهای شما نه از خوف خدا می‏تپد و نه سرچشمه علم و دانش و عواطف انسانی است) و خداوند از اعمال شما غافل نیست.

سوال: فرق شکافتن اول با شکافتن دوم چیست و چرا شکافتن اول بر شکافتن دوم شرف دارد؟ شباهت هبوط سنگ با انشقاق و انفجار سنگ که با خروج آب توام است چیست؟


 
بیل زدن در برهوت!
ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳ اسفند ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: حسب حال ، قرآن ، مولانا ، عاشقانه

lunar eclipse  ماه گرفتگی

این شبهای ماه گرفتگی دل من هم عجیب گرفته. من از دلتنگی نمی‌نالم و حتی اعتراف می‌کنم که دلتنگی را دوست دارم چرا که دلتنگی مرا بزرگتر می‌کند. اما تنها ایراد دلتنگی این است که نمی فهمد تو لباس ماده بر تن داری و محصور در ماده‌ای و محکوم به بیل زدن در برهوت! دلتنگی تو را جدا و تنها می‌خواهد٬ ساکن و ساکت٬ مبهوت و متفکر ... و مردم تو را شاد  می‌خواهند و  پرخنده و سرزنده ... و وقتی خودت را از این کاروان رونده‌ی پر هیاهو جدا می‌کنی و برای ساعتی بر روی تکه سنگی کنار جاده درنگ می‌کنی٬ می‌فهمی که چقدر همه از ظن خود یار تو شده‌اند و چقدر با همه فرق می‌کنی. به همین دلیل است که وقتی می‌گویی موسی دلتنگ خدا شده بود و تاب تحمل نداشت و تشنه‌ی دیدار بود٬ به تو می‌خندند و نمی‌فهمند که خدا از شدت محبت به موسی گفت «لن ترانی» و الا چه لزومی داشت که بر کوه جلوه کند؟

می‌گویند موسی حاجت قومش را به خدا گفت که « لن نومن لک حتی نری الله جهرة» پس چرا موسی قبل از آن چهل شب در میقات تنها بود؟ برای بیان همین حاجت مبتذل قومش؟

دلتنگی من از جنس دلتنگی موسی نیست. من نه صبر موسی را دارم نه سادگی و صداقت او را. و اگر می‌گویم موسی صبور بود تعجب نکن و آن آیات سوره‌ی کهف را  به یاد من نیاور... تنها خواستم بگویم موسی هم گاهی دلتنگ می شد و من با موسی بیشتر از عیسی و ابراهیم انس و الفت دارم. ابراهیم که قله‌ی تقوی بود و عیسی نظرکرده‌ی خدا و کلمه‌ی او. موسی اما٬ عصبانی می‌شد٬ می‌ترسید٬ کتک می‌زد٬ غیرتی می‌شد و ... عاشق هم می‌شد.  حالا تو تا صبح بگو که این حرفها با عصمت پیامبران سازگاری ندارد. بله موسی معصوم بود  اما موسی دل هم داشت و مگر دل یعنی گناه؟

این شبهای ماه گرفتگی دل من هم عجیب گرفته. در حاشیه‌ی دلتنگی ها تصویر ساعتی شنی را دیدم که نصف آن خالی شده بود. به دلم افتاد که بادهای اردبیهشتی آنقدر همت دارند که مرا از این ساحل صخره‌ای بردارند و به آن سوی دریا برسانند.

گر نبودی خلق محجوب و کثیف٬           
ور نبودی حلق ها تنگ و ضعیف٬

در مدیحت داد معنی دادمی                 
غیر این معنی لبی بگشادمی

مدح تو حیف است با زندانیان             
گویم  اندر مجمع روحانیان


 
یونس
ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱ اسفند ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: قرآن

و به یاد بیاور آن گاه که او به سوی کشتی که پر بود روان شد.

و با آنها قرعه انداخت و قرعه به نام او افتاد و درمانده شد

او را به دریا افکندند و ماهی بزرگی او را بلعید و او سزاوار سرزنش بود.

و اگر از تسبیح گویان نبود،

تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماند

*‌ * *

 

 

 

من و تو چقدر تسبیح میگیم؟ وقتش نشده یه کم به خودمون بیایم؟ چقدر بی‌خبری؟ بس نیست؟ خسته نشدی؟

یونس و ماهی


 
کلمات - نامه‌ای به دوست(۴)
ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱٧ فروردین ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: نامه ، قرآن

بگو : اگر دریا برای نوشتن کلمات پروردگار من به تمامی مرکب شود ، دریا به پایان می رسد اما کلمات پروردگار من به پایان نمی رسد ، هر چند دریای دیگری به یاری آن بیاوریم


 قرآن را باز کردم آیات آخر سوره ی کهف۱ آمد و داستان ذوالقرنین که گروهی او را همان کوروش کبیر می‌دانند و بعد هم این آیه‌ی عجیب....

 

روزها قبل درباره ی اسرار کلمات پرسیده بودی. از تو خواستم صبر کنی چنان که خضر۲ به موسی گفت و تو نتوانستی چنانکه موسی نتوانست (سوره‌ی کهف).

 

آه!... من با این همه نادانی درباره ی کلمات خداوند چه می‌توانم بگویم وقتی مسیح با همه‌ی عظمتش یک کلمه از کلمات خداست: انما المسیح عیسی ابن مریم رسول الله و کلمته... و یادت باشد که در آغاز کلمه بود و کلمه نزد خدا بود...

 

به قول علامه:« خدای تعالی تکلمش به دهان باز کردن نیست ، بلکه تکلم او همان فعل او است و افاضه وجودی است که می کند...»

 

و اینکه می گویند قرآن کلام خداست حرف درستی است اگر کلمه را فعل خدا بدانی و جفای بزرگی است اگر کلمه را اصواتی بدانی که از دهان من و تو خارج می شود ... و قرنهاست که شبه دانشمندان و علمای ما در اعجاز لفظی قرآن حیرانند و سرمستند که فلان آیه‌ی سوره‌ی هود ۵۵ صنعت ادبی دارد و عدد ۱۹ در قرآن رازها دارد و ....

 

این هم خود یکی از صورتهای مهجور ماندن قرآن است. حتی حفظ کردن قرآن هم به عقیده‌ی من چندان هنری نیست مادام که عشقت به فریاد نرسیده باشد و کلمات خدا را درک نکرده باشی.... افتخاری هم نیست گیرم که صدها دکترای افتخاری به تو بدهند! چرا که تو همان اصوات را حفظ کرده‌ای اصواتی که از دهان من و تو یا ضبط صوت بیرون می آیند و کلمات خدا نیستند.

 

کلمات خدا اگر بر کوه نازل می شدند، کوه در هم می شکست از خشیت خداوند.

 

قرآن را موجود زنده‌ای بدان که به قول حضرت امیر دوای دردهایت را از او می‌جویی :

تالین لاجزاء القرآن یرتلونها ترتیلا یحزنون به انفسهم و یستثیرون به دواء دائهم  فاذا مروا بایه فیها تشویق رکنوا الیها طمعا و تطلعت نفوسهم الیها شوقا وظنوا انها نصب اعینهم . و اذا مروا بایه فیها تخویف اصغوا الیها مسامع قلوبهم ، و ظنوا ان زفیر جهنم وشهیقها فی اصول آذانهم...

 پرهیزگاران، قرآن را شمرده و با تدبر تلاوت ‏مى‏کنند، با آن جان خویش را محزون مى‏سازند و داروى درد خود را از آن مى‏گیرند، هر گاه به آیه‏اى برسند که در آن تشویق باشد با علاقه فراوان به آن روى می‌آورند و روح‏و جانشان با شوق بسیار در آن خیره می‌شود و هرگاه به آیه‏اى برسند که در آن بیم باشد گوش دل  را براى شنیدن آن باز مى‏کنند و صداى ناله و به هم خوردن‏ زبانه‏هاى آتش با آن وضع مهیبش در درون گوششان طنین انداز است

من درباره ی کلمات خداوند چه می توانم بگویم وقتی مسیح با همه‌ی عظمتش یک کلمه از کلمات خداست...

 

---------------------------------------------------------------------

پی نوشت:

 

۱- کلا سوره‌ی کهف سوره‌ا‌ی عجیب و پر از تمثیل است. هر سه داستانی که در این سوره ذکر شده یعنی داستان اصحاب کهف٬ موسی و خضر و ذوالقرنین داستانهای شگفتی هستند. بی سبب نیست که در ابتدای سوره (آیه ۹) می‌فرماید: أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا 

 

۲-در سوره‌ی کهف نامی از خضر برده نشده تنها می‌فرماید:« [موسی و همسفرش] بنده‏اى از بندگان ما را یافتند که رحمت [و موهبت عظیمى‏] از سوى خود به او داده‏، و علم فراوانى به او آموخته بودیم‏ (آیه ۶۴) ». ظاهرا موسی در ابتدا همسفری هم داشته اما به تنهایی با خضر به سوی آن ۳ تجربه رهسپار می‌شود...  و چگونه مى‏توانى در برابر چیزى که از رموزش آگاه نیستى شکیبا باشى‏؟!  (آیه ۶۸)


 
آبروی ما ز نام مصطفی است
ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: اسلام ، قرآن ، اقبال لاهوری

محمد (ص) نقطه‌ی اتفاق همه‌ی مسلمانان است. احترام به محمد (ص) یعنی احترام به یک پنجم انسانهای جهان و هر نوع زبان‌درازی و یاوه گویی یعنی توهین به ۲۰ درصد ساکنان کره‌ی خاکی.

برای اطلاع دوستانی که نسبت به رخدادهای اخیر حساسیت چندانی ندارند عرض می‌کنم که بنا به آیات متعددی از قرآن احترام به پیامبر حتی در بردن نام ایشان واجب است ۱-۳ . همین چند لحظه پیش CNN  داشت با شخصی به اسم امام هندی که او را امام جماعت واشنگتن معرفی می‌کرد درباره کاریکاتورها مصاحبه می‌کرد. این آقا مخالف اعتراضهای اخیر بود و معتقد بود که «مسلمانان باید با بحثهای روشنفکرانه محمد (ص) را به غربی‌ها معرفی کنند.» البته هیچ کس خشونت و آتش زدن پرچم و سفارت‌خانه‌ی کشورهای دیگر را تحسین نمی‌کند اما بحث و گفتگو هم وقتی فایده دارد که طرف مقابل گوش شنوا داشته باشد. وقتی روزنامه‌های دیگر هم می‌آیند و این کاریکاتورها را چاپ می‌کنند یعنی همین که ما می‌گوییم درست است و شما مسلمانها یک مشت آدم عقب مانده‌ی تروریست هستید. آقای امام هندی! تا تو بیایی از سر جایت بلند شوی اینها دهها فیلم و کتاب و مقاله ساخته‌اند.

این لکه‌ی ننگی برای اروپاست که به اسم آزادی بیان احساسات این همه انسان را جریحه دار می‌کند. بسیار واضح است که چاپ این کاریکاتورها با برنامه‌ریزی قبلی و با هدف شکستن تقدس پیامبر و زمینه‌سازی برای رواج سکولاریزم در میان امت اسلام صورت گرفته است. اینها از هر فرصتی برای ضربه زدن به اسلام استفاده می‌کنند. یادتان نرود که بعد از ۱۱ سپتامبر٬ برلوس‌کونی نخست وزیر ایتالیا گفت دوباره جنگهای صلیبی را آغاز می‌کنیم. ۱۷ سال قبل یک بزرگمرد احساس وظیفه کرد و در مقابل سلمان رشدی ایستاد. امت خواب آلوده‌ی اسلام را بیدار کرد و به آنها فهماند که نباید در مقابل این توهین ها منفعل باشند. اروپا هم تا توانست به سلمان رشدی جایزه داد و با تبلیغات فراوان او را که نویسنده‌ی متوسطی بود تا حد یک نابغه بالا برد... اروپا با این کارها امنیت جهان را به خطر می‌اندازد. اروپا باید اسلام را به عنوان یک واقعیت بپذیرد و دست از لجاجت بردارد. محمد (ص) افتخار ما٬ آبروی ما و خط قرمز ماست.

در دل مسلم مقام مصطفی است

آبروی ما ز نام مصطفی است

 

۱- سوره‌ی بقره آیه‌ی ۱۰۴: اى افراد باایمان‏! [هنگامى که از پیغمبر تقاضاى مهلت براى درک آیات قرآن مى‏کنید] نگویید: (راعنا)؛ بلکه بگویید: (انظرنا). [زیرا کلمه اول‏، هم به معنى (ما را مهلت بده‏!)، و هم به معنى (ما را تحمیق کن‏!) مى‏باشد؛ و دستاویزى براى دشمنان است‏.] و [آنچه به شما دستور داده مى‏شود] بشنوید! و براى کافران [و استهزاکنندگان‏] عذاب دردناکى است‏.

۲-  سوره‌ی احزاب آیه‌ی۵۶:  خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مى‏فرستد؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملاً تسلیم [فرمان او] باشید.

۳- سوره‌ی حجرات آیه‌ی۱:اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چیزى را بر خدا و رسولش مقدّم نشمرید [و پیشى مگیرید]، و تقواى الهى پیشه کنید که خداوند شنوا و داناست‏!


 
دادستان یا وکیل مدافع؟
ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱ آبان ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: پدربزرگ ، انسان ، قرآن

 داشتم فکر می‌کردم ما انسانها بیشتر دوست دار‌یم دادستان باشیم تا وکیل مدافع. به محض اینکه یک نفر مطابق میل ما رفتار نمی‌کند او را متهم می‌کنیم حتی به همین هم قانع نیستیم؛ می‌خواهیم هم دادستان باشیم هم قاضی! هم متهم کنیم و هم حکم صادر کنیم.

گاهی به محض اینکه چند تا سرنخ بدست می‌آوریم بادی به غبغب می‌اندازیم و شادمانه شیهه‌ی فتح سر می‌دهیم و تحقیقات را مختومه اعلام می‌کنیم. پدربزرگم می‌گفت : « تقصیر پدر ما آدم است که حسابی عجول بود و در پگاه آفرینش، قبل از اینکه روح در تمام بدنش دمیده شود قصد ایستادن کرد و به زمین خورد.»

ما فرزندان خلف٬ هرچقدر در این کوره راه زمین می‌خوریم باز عبرت نمی‌گیریم و راهمان را عوض نمی‌کنیم. کاش می‌شد وکیل مدافع باشیم؛ گاهی خودمان را جای طرف مقابل بگذاریم و از او دفاع کنیم. آن وقت تمام سوءتفاهم ها برطرف می‌شد٬ تمام کینه ها به محبت٬ قهرها به آشتی٬ نیش ها به نوش ها و انتقام ها به گذشت بدل می‌شد ... آن وقت دنیا بهشت می‌شد... اما سالهاست که ما را از بهشت بیرون کرده‌اند... اصلا یادمان رفته که بهشت چگونه بود..

 

در پگاه آفرینش وقتی خدا می‌خواست آدم را بیافریند٬ فرشته ها گفتند آیا می‌خواهی موجودی بیافرینی که فساد می‌کند و خون می‌ریزد؟ خدا گفت: من چیزی می‌دانم که شما نمی‌دانید!


 
حافظ و فیض سحر
ساعت ٦:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱٦ مهر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: حافظ ، عرفان ، قرآن

سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

تا آنجا که شمرده ام لفظ سحر با مشتقات آن نزدیک به ۷۰ بار در اشعار حافظ به کار رفته است. در برخی از این ۷۰ مورد سحر صرفا به عنوان قید زمان به کار رفته در بیش از ۱۵ مورد بصورت ترکیب «نسیم سحر» یا  «مرغ سحر» به کار رفته که در فرهنگ حافظ دارای مفهومی استعاری است. مثل این بیت بسیار زیبا:

قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست

اما در سایر موارد سحر تنها قید معمولی زمان نیست بلکه یک اتفاق است٬ یک تحول بسیار مثبت است:

سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
گفت: بازآی که دیرینه‌ی این درگاهی

 سحر زمان به پایان رسیدن انتظار و شنیدن مژده‌ی وصل است :

صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می‌آرد
دل شوریده‌ی ما را به بو در کار می‌آرد

سحر زمان بیداری، آگاه شدن و پی بردن به رازهای ناشناخته است:

پیر میخانه سحر جام جهان‌بینم داد
و اندر آن آینه از حُسن تو کرد آگاهم

گنج سعادت را از برکت بیداری و دعای سحرگاهی می‌توان به دست آورد:

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود


و افسوس بر کسی که سحر بیاید و در خواب باشد:

دریغا عیش شبگیری که در خواب سحر بگذشت
ندانی قدر وقت ای دل مگر وقتی که درمانی

همیشه برای خوابیدن فرصت هست. تو نیز باید برخیزی تا از فیض سحر بی نصیب نمانی:

می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند؟
به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری!

سحر ... سحر ... سحر... چه خبرهاست در این سحر:

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه‌ی پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آن جا خبر از جلوه‌ی ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد
اجر صبری است کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
که ز بند غم ایام نجاتم دادند

آنچه نوشته آمد مرا به یاد آیات ۱۷ سوره‌ی آل عمران و ۱۸ ذاریات می‌اندازد که دعای سحری و عذر نیم شبی را از صفات پرهیزگاران برمی‌شمارد (استظهار یعنی پشت گرمی):

بیار می که چو حافظ هزارم استظهار
به گریه سحری و نیاز نیم شبی است


 
اسرار عالم حیوانات
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱٢ آذر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: قرآن ، علامه طباطبایی ، ملا صدرا

 و سپاهیان سلیمان رفتند تا به سرزمین مورچگان رسیدند.
موری ندا در داد : ای مورچگان به سرای خویش درآیید! مبادا سلیمان و سپاهیانش شما را در هم بکوبند!آنها نمی‌فهمند!
سلیمان خندید...

 

                                                       سوره نمل (مورچه) آیه ۱۸

جمعه شبها جلسه‌ای داریم که به قرائت قرآن و تفسیر اختصاص دارد. قدیمی‌ترها می‌گویند این جلسه ۱۲ سال است که برقرار است و آن را بزرگانی مثل دکتر گل‌نشان و دکتر فرجی دانا راه انداخته‌اند. دوستانی هم در جلسه هستند که بر متون تفسیری تسلط دارند. در یکی از جلسات به آیه ۳۷ سوره انعام رسیدیم:

 وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ وَلاَ طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلاَّ أُمَمٌ أَمْثَالُکُم مَّا فَرَّطْنَا فِی الکِتَابِ مِن شَیْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ
è هیچ جنبنده ای در روی زمین نیست و هیچ پرنده ای با بالهای خود در هوا نمی پرد مگر آنکه چون شما امتهایی هستند ما در این کتاب هیچ چیزی را فروگذار نکرده ایم و سپس همه را در نزد پروردگارشان گرد می آورند.

تا به حال به این آیه دقت نکرده بودم. خدا حیوانات و پرندگان را امتهایی مانند ما می‌داند که آنها هم حشر و رستاخیز دارند. امت به معنای یک مجموعه هدفدار است یا افراد بسیاری که در قالب مجموعه‌ واحدی جمع شده باشند. نکته ظریفی در این آیه دیدم: خدا می‌فرماید ما در این کتاب هیچ چیزی را فروگذار نکرده ایم بلافاصله آیات مشابهی از سوره نمل (۱۶ تا ۲۳) و سوره انبیا (۷۹) به یادم آمد :

و سلیمان وارث داوود شد و گفت : ای مردم ، به ما زبان مرغان آموختند و از هر نعمتی ارزانی داشتند و این عنایتی است آشکار .سپاهیان سلیمان از جن و آدمی و پرنده گرد آمدند و آنها به صف می رفتند، تا به وادی مورچگان رسیدند مورچه ای گفت : ای مورچگان ، به لانه های خود بروید تا سلیمان و لشکریانش شما را بی خبر در هم نکوبند سلیمان از سخن او لبخند زد و گفت : ای پروردگار من ، مرا وادار تا سپاس ، نعمت تو را که بر من و پدر و مادر من ارزانی داشته ای به جای آورم و کارهای شایسته ای کنم که تو خشنود شوی ، و مرا به رحمت خود در شمار بندگان شایسته ات در آور. سلیمان در میان مرغان جست و جو کرد و گفت : چرا هدهد را نمی بینم ، آیا از غایب شدگان است؟ به سخت ترین وجهی عذابش می کنم یا سرش را می برم ، مگر آنکه برای من دلیلی روشن بیاورد .درنگش به درازا نکشید هدهد آمد و گفت : به چیزی دست یافته ام که تو دست نیافته بودی و از سبا برایت خبری درست آورده ام زنی را یافته ام که بر آنها پادشاهی می کند از هر نعمتی برخوردار است و، تختی بزرگ دارد...

در آیات فوق هدهد به سلیمان می‌گوید من به چیزی دست یافتم که تو نتوانستی! دقت کنید که سلیمان یک انسان عادی نبود حتی یک پیغمبر عادی هم نبود! امکانات فراوانی در اختیارش بود نیروهای طبیعی مثل باد و نیروهای مافوق طبیعی مثل جن گوش به فرمان او بودند. آیات فوق با دستاوردهای امروزی علم جانورشناسی قابل توجیه هم نیست. صداهایی که پرندگان از خود درمی‌آورند یا سیگنالهایی که مورچه‌ها با شاخکهایشان رد و بدل می کنند همگی پیامهایی ساده هستند و به سادگی می‌توان با همان ۳ واحد تئوری اطلاعاتی که دکتر عارف به ما یاد داد (!) ثابت کرد که ظرفیت انتقال مفاهیمی را که در این آیات می‌بینیم ندارند. این آیات بوضوح با تعبیر فلاسفه از حیوان به عنوان یک موجود جاندار متحرک فاقد شعور تناقض دارد.

یکبار به عناوین سوره‌های قرآن نگاه بیندازید: بقره (گاو ماده) - انعام (چارپایان) - نحل (زنبور عسل) - نملعنکبوت - فیل ... آیا این همه تاکید بر انواع حیوانات و حشرات برا ی آن نیست که توجه ما را به عالم دیگری جلب کند؟

کاشکی هستی زبانی داشتی                                تا ز هستان پرده‌ها برداشتی

حالا که دستم از تفسیر جناب ملاصدرا کوتاه است٬ این مطلب را با کلامی از علامه طباطبایی در ذیل آیه ۳۷ سوره انعام به پایان می‌برم٬ هنوز پرسشهای بسیاری برایم باقیست و امیدوارم زودتر کسی را که از اسرار قرآن آگاهست ببینم:

از آیات بسیاری استفاده می شود که نه تنها انسان و حیوانات محشور می شوند، بلکه آسمانها و زمین و آفتاب و ماه و ستارگان و جن و سنگها و بتها و سایر شرکائی که مردم آنها را پرستش می کنند و حتی طلا و نقره ای که اندوخته شده و در راه خدا انفاق نگردیده همه محشور خواهند شد... حشر حیوانات شبیه حشر انسان است ، و آنها هم مبعوث شده ، و اعمالشان حاضر گشته و بر طبق آن پاداش و یا کیفر می بینند. هر جنبده ظالمی ، چه انسان و چه حیوان ، باید انتقام دیده و هلاک شود - دقت بفرمائید لازمه انتقام از حیوانات ، در روز قیامت ، این نیست که حیوانات در شعور و اراده با انسان مساوی بوده و در عین بی زبانی همه آن مدارج کمال را که انسان در نفسانیات و روحیات سیر می کند، آنها نیز سیر کنند.

و اما اینکه : آیا حیوانات تکالیف خود را در دنیا از پیغمبری که وحی بر او نازل می شود می گیرند یا نه ؟ و آیا پیغمبرانی که فرضا هر کدام به یک نوع از انواع حیوانات مبعوث می شوند، از افراد همان نوعند یا نه ؟ جوابش این است که : تاکنون بشر نتوانسته از عالم حیوانات سر درآورده و حجابهائی که بین او و بین حیوانات وجود دارد، پس بزند، لذا بحث کردن ما پیرامون این سوال ، فائده ای نداشته و جز سنگ به تاریکی انداختن چیز دیگری نیست ، کلام الهی نیز، تا آنجا که ما از ظواهر آن می فهمیم ، کوچکترین اشاره ای به این مطلب نداشته و در روایات وارده از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) و ائمه اهل بیت ( علیهمالسلام ) هم چیزی که بتوان اعتماد بر آن نمود دیده نمی شود.

 


 
شب قدر (۱)
ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز ٢۳ مهر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: رمضان ، قرآن

در سوره مبارکه دخان که خواندن آن در شبهای قدر توصیه شده می‌فرماید : فیها یفرق کل امر حکیم یعنی خداوند سرنوشت همه امور را در شبی که قرآن نازل شده رقم می‌زند. علامه طباطبایی در المیزان این آیه را در کنار سوره قدر می‌گذارد و به درستی نتیجه می‌گیرد که مقدرات اساسی انسان در شب قدر رقم می‌خورد و با توجه به آیه ۱۸۵ سوره مبارکه بقره استدلال می‌کند که این شب در ماه مبارک رمضان است.

چند سال پیش این سوال برایم مطرح شد که در شب قدر چه خبر است؟ چه رازی نهفته است؟ این سوال پربرکت باعث شد که نیمی از ماه رمضان آن سال را در پی یافتن پاسخ به مطالعه تفاسیر و احادیث بپردازم. یادم می‌آید اولین نتیجه این تحقیق را برای دوست عزیزی گفتم که روزی به تعبیری شاگرد من بود و بعدها رتبه اول کنکور ارشد شد و حالا مدتهاست که از او بی خبرم (هرکجا هست خدایا تو به یادش انداز!)
یکی از تفاسیر در شأن نزول سوره قدر می‌نویسد: برای پیامبر (ص) داستان مردی از صالحان بنی اسرا‌‌ییل را گفتند که ۱۰۰۰ ماه زره از تن باز نکرد و سلاح یه زمین نینداخت تا در راه خدا جهاد کند. پیامبر این داستان را که شنید آهی کشید و فرمود : خدایا عمر امت مرا کوتاه و عمل آنها را کم قرار داده‌ای (از این جمله معلوم می‌شود عمر امتهای قبلی بیشتر از ما بوده کما اینکه عمر ابراهیم (ع) را سیصدسال و بیشتر نوشته‌اند و عمر موسی هم با آن همه بلاهایی که برسرش آوردند از صدسال بیشتر بوده) خداوند که اندوه پیامبر را دید جبریل را به سراغ محبوب خویش فرستاد و سوره مبارکه قدر را نازل فرمود که: ما در هرسال برای امت تو شبی قرار دادیم که از هزار سال بهتر است.
به گذشته خودم که نگاه می‌کنم می‌بینم هرسال در شب قدر چیزهایی از خدا خواسته‌ام و تا سال بعد گرفته‌ام. حتی چیزهای مادی٬ مثلا یکسال از خدا کامپیوتر خواستم مدتی بعد دانشگاه شیراز یک کامپیوتر به من هدیه داد.
مادرم همیشه می‌گفت: خدا به موسی گفت موسی حتی نمک غذایت را از من بخواه. باور کنید دستان خدا بسته نیست و هرچه را بخواهد به هرکه بخواهد می‌دهد. باور کنید خدا نزدیکتر از چیزیست که تصور می‌کنید٬ کافیست او را بصدا بزنید. این آیه را نه یکبار نه ده بار که صدها بار بخوانید و مست شوید:

وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

حالا ماه میهمانی شروع شده٬ درهای بهشت باز شده و بهانه ورود به آن یک یارب است. در ماهی که نفسهایتان در آن ثواب تسبیح دارد٬ ثواب تسبیحهایتان چه خواهد شد! تا چشم روی هم بگذارید میهمانی تمام می‌شود و این مائده را جمع می‌کنند.

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یارب این تاثیر دولت از کدامین کوکب است
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد
هر دلی در حلقه‌ای در ذکر یارب یارب است


 
با ماه و خورشید
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۱ امرداد ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: شعر خودم ، قرآن

و ذالنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر علیه فنادی فی الظلمات ان لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین فاستجبنا له و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المؤمنین

 و آنگاه که یونس خشمگین و آشفته بیرون می‌رفت گمان می‌کرد که ما توانا نیستیم. پس گرفتار چاه تاریکی شد و نالید که بار خدایا تو منزهی و خدایی جز تو نیست و من از زمره گناهکارانم.پس دعایش را اجابت کردیم و او را از اندوه نجات دادیم. ما بدینسان مومنان را نجات می‌بخشیم.

 

به چاه افتاده‌ام مانند ذالنون

مرا ای نور بیرون آر بیرون

چنان غرقم در این دریای آتش

که دایم خاطری دارم مشوش

نمی‌آید به بالینم طبیبی

سراغ از من نمی‌گیرد حبیبی

چو برگ از شاخه افتادم به ناگاه

غریب آسا نشستم بر سر راه

تو که با بینوایان همنوایی

غریبان جهان را آشنایی

مرا همسایه کن با ماه و خورشید

بباران بر دلم باران امید

دلم تنگ است همراه صمیمی

بخوان این قاصدک را با نسیمی

من از شهر تو دورم شهریارا

نگاهم کن که بی تابم نگارا

سر من سرکشی از یاد برده

غرور غافلم را باد برده

من آن جامم که خالی از شرابم

به دنبال شراب آفتابم

از این بازیچه ها دل کندم ای دوست

به کار عاقلان می‌خندم ای دوست

یک امشب میهمانم شو الهی

برایت حرف دارم تا بخواهی!

 


 
نور
ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز ٥ فروردین ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: قرآن

او را با ادراک حسی که بر پیوند مستقیم میان حس و محسوس مبتنی است نمی‌توان شناخت، ادراک عقلی نیز تقریبی از ذات او را آشکار خواهد کرد. ادراک مستقیم راه بلاواسطه شناخت اوست که به شرط صافی شدن ضمیر و تجرید نفس دریایی از اشراق نورانی او تو را در بر خواهد گرفت. این حالت برای عارف از طریق الهام و معرفت حاصل می‌شود و به جایی می‌رسد که دیگر بینایی ناشی از علم نیست بلکه علم خود محصول بینایی است و هرکه به آن سرچشمه نور نزدیکتر باشد فیض بیشتری دریافت خواهد کرد . مگر نفرمود : الله نور السموات و الارض ... و اشرقت الارض بنور ربها ... و از این روست که رعد نیز تسبیح او می‌گوید