بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

چه بردباری تو!
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ٥ تیر ۱۳٩٥  کلمات کلیدی: رمضان

فسبحانک ما احلمک

این شب ها کوتاه تر از ادعیه‌ی این ایامند. آدم نمی رسد همه دعاها را بخواند چه برسد به آنکه در هر فراز تامل کند. لاجرم باید بخشی از دعا را خواند. گوشه‌ای از جوشن را پوشید و جرعه ای از ابوحمزه را نوشید. یک سوم ابتدایی دعای ابوحمزه یک هدف کلی دارد که بگوید این در باز است هرچه بد باشی و دور باشی روزنه‌ای هست به سمت نور. آدم با شوق، با شور، پناه می‌برد به این همه نور. هذا مقام من لاذ بک. چه تناسب دارد با حال و هوای من گرفتار، که نفهمیدم این۱۸ شب چگونه گذشت.

فسبحانک ما احلمک 

این شب ها کوتاه‌اند اما شب قدر بعدی من شاید طولانی ترین شب قدر دنیا باشد. 

سلام هی حتی مطلع الفجر


 
ز ملک تا ملکوت
ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۸ تیر ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: اخوان ثالث ، رمضان

ترم تمام شد و تصحیح برگه ها و اعلام نمره ها و اعتراض دانشجویان که بعضی هایشان برای پنج صدم نمره با تو چانه می زدند و باید قبول کنی که زمانه دیگر شده و آدمها نیز.

آمدیم به شیراز. بدجور ماه رمضان در تهران احساس غربت می کردم. انگار از یاد همه رفته بودیم. دیشب افطار آمدم به خانه پدری؛ تنها، به یاد ایام شباب. مادر خانه نبود رفته بود از علی آقا زولبیا بخرد. زولبیا یا به قول شیرازی ها زلیبی های او برشته اند و طعم دیگری دارند. بعد با هم رفتیم به مسجد محل،  بعد از شاید بیست سال. البته دو مسجد در محل ماست که به دلیلی به یکی از آنها نمی رفتم و بعد هم که کلا از شیراز رفتم.

 گمان نمی کردم کسی باشد که مرا بشناسد، اما دم در مسجد، فرهاد کوچکترین برادر مهران که حالا مردی شده بود مرا شناخت. از مسجدی های قدیم فقط 3 نفر را تشخیص دادم. خادم و امام جماعت مسجد هم از برادران عزیز افغان بودند. یاد کل حبیب خادم مسجد و آقای شیخ الاسلامی بخیر. روح شان شاد. 

حالا بعد از سال ها ماه رمضان را با مادر تجربه می کنم. سحر با رادیو مثل سال های دور، فقط قدری صدای رادیو بلندتر شده. به جای آقای لرنژاد مجری دایمی و هنرمند رادیو فارس که فکر می کنم فی البداهه حرف می زد و متن و نوشته ای جلویش نبود، مجری دیگری آمده بود و رنگ بندی برنامه ها بیشتر شده بود.اما صحبت های شهید دستغیب را بسیار کوتاه کرده بودند. جالب ترین نکته، عنوان برنامه سحر بود از ملک تا ملکوت که اشاره دارد به آن شعر زیبای خواجه شیراز:

ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند

هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند

 عنوان برنامه افطار رادیو فارس هم بسیار زیبا بود: لحظه دیدار، که برگرفته از آن شعر بی نظیر مهدی اخوان ثالث است.  در تیتراژ برنامه هم بخشی از این شعر با صدای خود او پخش می شد:

لحظه دیدار نزدیک است 

باز من دیوانه ام،  مستم

باز می لرزد دلم دستم

باز گویی در جهان دیگری هستم... 

تصور کنید از بلندگوی مسجد هر شب دم افطار صدای اخوان ثالث پخش شود!

سحر با میگو پلوی مادر طعم دیگری داشت اما جای صدای قرآن پدر چقدر خالی است.


 
روزهای خوب
ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ٢۸ خرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: آجرهای سرخ ، پدرانه ، رمضان
عصر چهارشنبه ایست که احتمالا آخرین روز ماه شعبان است. نشسته ام در اتاقم. ایام امتحانات است و دانشکده خلوت. صبح خبرهای خوبی شنیدم. انگار روزهای خوب در راه اند.
تصور می کردم با پایان کلاس ها سرم خلوت شود اما مصاحبه دانشجوهای ورودی دکترا و تکمیل و ارسال یک مقاله، چند روزم را گرفت. هفته بعد هم که امتحان درس هایم برگزار می شود و به طراحی سوال و رفع اشکال خواهد گذشت.
این روزها به روش های تدریس و تحصیل فکر می کنم. مشغول جمع بندی کلاس هایم هستم. یادداشت بر می دارم از نقاط قوت و ضعف. با میرزا رضا هفته قبل که اینجا بود قرار گذاشتیم که کار مشترکی بکنیم روی روش های تدریس. هدف دیگرم این است که برای دانشجویان جدید که مهر می آیند کارگاهی برگزار شود درباره مهارت های حضور در کلاس و گوش دهی فعال. معاون آموزشی دانشکده -که بسیار انسان نازنینی است- استقبال کرد از این ایده و مرا پاس داد به معاون دانشجویی که سرش خیلی شلوغ است!
احساس و مشاهداتم در ترم قبل این بود که بچه ها از فرصت کلاس خوب استفاده نمی کنند. بخشی بر می گردد به استاد که باید مهارت های تدریس را بالا ببرد و قسمتی هم به دانشجو که باید از فرصت کلاس بهتر استفاده کند و حواس اش را جمع کند در این دوران که پر از حواس پرتی است. اگر عمری باشد و فرصتی، بیشتر خواهم نوشت.
علی غلت زدن را یاد گرفته و باید خیلی مواظبش باشیم. همسرم شک دارد که از اول مهر سر کار برود بس که به علی دل بسته. مادرم گفته می آید به کمک ما. مریم شاید از اواسط تابستان به مهد برود. صبح پرسید بابا داری کجا میری؟ گفتم دانشگاه. گفت چون دلت برای من تنگ میشه بیا با هم نقاشی بکشیم. نشستم و دایره هایی را که کشیده بود طبق دستور او رنگ کردم. دیروز هم می گفت بابا لطفا بیا با هم پازل بدن انسان درست کنیم. مرا از پای لپ تاپ و برگه ها بلند کرد و آورد کنار بساطش. بعد هم گفت: بابا چون تو بلد نیستی من بهت یاد میدم خوب نگاه کن که یاد بگیری. شب که برایش قصه می گفتم زودتر از او خوابم برد.
نسیمی دارد ماه مبارک که اگر بر آدم بوزد جان و دلش را صفا می دهد. فرصتی به تو می دهد که از روزمرگی ها جدا شوی، بشکنی این دایره تکرار را. هُوَ شَهْرٌ دُعِیتُمْ فِیهِ إِلَى ضِیَافَةِ اللَّهِ وَ جُعِلْتُمْ فِیهِ مِنْ أَهْلِ کَرَامَةِ اللَّهِ
فرمود درهای بهشت در این ماه باز است: أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَبْوَابَ الْجِنَانِ فِی هَذَا الشَّهْرِ مُفَتَّحَةٌ فَاسْأَلُوا رَبَّکُمْ أَنْ لَا یُغَلِّقَهَا عَنْکُمْ
پی نوشت:
خطبه شعبانیه را امام رضا (ع) با واسطه پدرانشان از امیرالمومنین نقل می کنند که آخرین جمعه ماه شعبان - رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای ما خطبه خواند و چنین فرمود :

 ... هوَ شهرٌ دُعِیتُم فیهِ الی ضِیافَةِ الله، وجُعِلتُم فِیهِ مِن أهلِ کرامةِ اللهِ، أنفاسُکُم فِیهِ تسبیحٌ، ونَومُکُم فِیهِ عِبادَةٌ، وَ عَمَلُکُم فِیهِ مَقبولٌ، و دُعاؤُکُم فِیه مُستجابٌ،فَسئلوا اللهَ ربَّکم بِنِیّاتٍ صادِقَةٍ،و قلوبٍ طاهِرَةٍ أن یُوَفّقکم لِصِیامِهِ،وَ تَلاوة کتابِهِ،فإنّ الشّقی مَن حُرِمَ غفرانُ اللهِ فی هذا الشَّهرِ العَظیم ...
 ای مردم، ماه خدا، همراه برکت و رحمت و آمرزش گناهان به شما روی آورده است.

... ماه رمضان ماهی است که شما به میمانی خدا دعوت شده اید و خدا شما را در این ماه گرامی داشته. نفس های شما در ماه رمضان تسبیح است و خوابتان عبادت و عمل شما مورد قبول درگاه خداست و دعایتان در این ماه عزیز مستجاب است.
 با نیت های درست و دلهای پاک، خواسته هایتان را از خدا بخواهید...

 
ایست!
ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز ٢٩ تیر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: رمضان

شب از نیمه گذشته. اولین شبی است در این ماه که به کافه همیشگی می آیم. هیچ وقت اینقدر دیر اینجا نمانده‌ام. باید مقاله‌ای را که مشغول آنم تمام کنم. البته مقاله بهانه بود. امشب بارانی بود و من یاد آن ماجرای باران و شب قدر افتادم. کافه بسیار شلوغ تر از تصور من بود. دلم خلوت می خواست اما کارم خوب پیش رفت. 

آدم عوض می‌شود، تغییر می‌کند، اما هر از گاهی باید بایستد و به خودش نگاه کند، دفترچه خاطراتش را ورق بزند، رویاها و آرزوهایش را مرور کند و الا مسخ می شود با چنان سرعتی که خودش هم نمی فهمد. 

شب قدر برای بعضی فرودگاه است، برای من ایستگاه.


 
فرشته در فرشته
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱٠ امرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: نهج البلاغه ، رمضان

 

چه خوش است که در سحرگاه شب قدر باران ببارد و آدم زیر این باران خیس بشود. امام علی در خطبه قاصعه می فرماید: با هر قطره باران فرشته ای نازل می شود. از آن طرف شب قدر هم که شب نزول ملائکه است. امشب فرشته در فرشته است.

شب عاشقان را بامدادی مباد!

پی نوشت:

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی ...


 
یا واسع المغفرة
ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ روز ٦ امرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: رمضان

دیشب با چندتا از رفقا احیای خودمانی داشتیم. قبلش داشتم در یوتیوب دنبال دعای ابوحمزه با متن می گشتم که موقع احیا روی مانیتور پخش کنیم، آخر اینجا همه مفاتیح ندارند. در حین گشت و گذار رسیدم به دعای ابوحمزه با صدای شهید دستغیب.

دلم تنگ شده بود برای آن لهجه شیرین. نوجوان که بودم، سحرهای ماه مبارک مادر رادیو را روشن می کرد. چند دقیقه قبل از اذان، رادیوی محلی سخنانی از شهید دستغیب را پخش می کرد. با زبان خودمانی درس های اخلاقی می داد. 

شک داشتم این کلیپ را برای بچه ها بگذارم یا نه. من تنها شیرازی جمع بودم و ممکن بود بچه ها با لهجه شهید دستغیب آشنا نباشند. دل به دریا زدم و نتیجه بر عکس چیزی بود که فکر می کردم. چه نفس حقی دارد این مرد! سی و چند سال قبل در مسجد جمعه شیراز از اشک و توبه و مغفرت خدا گفت -و اینکه سید الآداب البکاء- دیشب در این گوشه عالم چند نفر با حرف های او قدر شب قدر را چشیدند.

جایی از دعا، شهید دستغیب عبارت یا واسع المغفرة را به زیبایی تفسیر می کند: ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخرة حسنه...

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند...


 
جاهل
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۸ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: رمضان

می فرماید فارحم عبدک الجاهل ...

می فرماید انت الحی و انا المیت فهل یرحم المیت الا الحی؟

 

من کیستم؟ جاهلی، سرگشته ای، مرده ای، ...

 

پی نوشت:

زمانی مثل حالا که من دارم این را می نویسم از کوفه صدای قد قتل می آمد... 


 
دعای افتتاح (2)
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۳ امرداد ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: رمضان

می فرماید:

الحمد لله الذی لا یهتک حجابه و لا یغلق بابـه و لا یرد سائلـه

سپاس خدایی را که پرده ی پوشش او دریده نمی شود

و باب او هیچ گاه بسته نیست

و نیازمند از درگاه او نومید بر نمی گردد

                    بهار مبارک

پی نوشت:

دعاهای ماه مبارک، غالبا صفای دیگری دارند، بسیار لطیف اند، بلاواسطه و مستقیم اند، یک جمله اش روز آدم را می سازد. و لیس من صفاتک یا سیدی ان تامر بالسوال و تمنع العطیة (دور از صفات توست که ما را به خواستن امر کنی و بر ما نبخشایی)


 
ما ساکنان این شهریم
ساعت ٥:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۸ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رمضان ، صحیفه سجادیه

سلام بر تو که پیش از آمدنت  در آرزویت بودیم و پیش از رفتنت از هجرانت اندوهناکیم!

سلام بر تو که دیروز چه سخت به تو دل بسته بودیم و فردا چقدر مشتاق آمدن توییم!

سلام بر تو و بر خوبی های تو که [به زودی] از آن محروم می شویم و بر برکات تو که دست ما از آنها کوتاه می شود.

خدایا ما ساکنان این شهریم. شهری که ما را به آن شرافت بخشیدی.

ماه خوب تو!

خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو   
ای بهار1 دوستان در بوستان بی‌من مرو

شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید
من شبم تو ماه من! بر آسمان بی‌من مرو

دیگرانت عشق می‌خوانند و من سلطان عشق
ای تو بالاتر ز وهم این و آن بی‌من مرو

1- در اصل ای حیات دوستان


 
از اشک گفت
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱٥ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رمضان ، نهج البلاغه ، مولانا ، اسلام

امروز فراز پایانی خطبه ۱۷۶ را برایمان خواند. گفت که ۳ نوع گناه بزرگ وجود دارد : ظلم، تلوّن (دو رنگی) در دین و عیبجویی از مردم

طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِ اَلنَّاسِ وَ طُوبَى لِمَنْ لَزِمَ بَیْتَهُ وَ أَکَلَ قُوتَهُ وَ اِشْتَغَلَ بِطَاعَةِ رَبِّهِ وَ بَکَى عَلَى خَطِیئَتِهِ

اى مردم ، خوشا کسى که پرداختن به عیب خویشتن او را از عیب دیگر مردم بازمی دارد و خوشا کسى که در خانه‏اش بماند و روزى خود بخورد و به طاعت پروردگارش مشغول باشد و بر گناهان خود بگرید.

  و بعد از اشک گفت و از گریه که لطیف ترین جلوه روح است و داستان کودک حلوا فروش را برایمان گفت:

تا نگرید کودک حلوا فروش

بحر بخشایش نمی آید به جوش...


 
نالم و ترسم که او باور کند
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱٥ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رمضان ، مولانا ، اسلام
 دیشب گفت که همه ایمان صبر است.  صبر در برابر نعمت، صبر در برابر مصیبت،  صبر در برابر  شهوت،  صبر در برابر علم ...

قدر دیشب را وقتی این بیت ها را می خواند بهتر فهمیدم:

ای بدی که تو کنی در خشم و جنگ
با طرب‌تر از سماع و بانگ چنگ!

ای جفای تو ز دولت خوب‌تر !
و انتقام تو ز جان محبوب‌تر !

نار تو این است، نورت چون بود؟
ماتم این، تا خود که سورت چون بود؟

از حلاوت‌ها که دارد جور تو،
وز لطافت، کس نیابد غور تو

نالم و ترسم که او باور کند
وز کرم این جور را کمتر کند

عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد
بولعجب من عاشق این هر دو ضد


 
حرفهایش
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۱ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: قرآن ، رمضان

دیشب از اقامه نماز می گفت و از محافظت نماز و از مداومت بر نماز. می گفت نمازی که اقامه بشود اثرش تا نماز بعد باقی می ماند. .  و این یعنی دایم بودن در نماز   الَّذِینَ هُمْ عَلَىٰ صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ

و بعد گفت که معروف یعنی چه و امر به معروف و نهی از منکر چیست. و گفت که چرا مردم خوششان نمی آید از این کار (و از بند و پند گفت.)

و امشب قرار است از صبر بگوید.

 وقتی برود شبهای من دوباره کم نور می شوند. کاش این میهمانی تمام نشود.


 
ناز نازان می آیم
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۳ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رمضان

 

فصِرْتُ اَدْعُوکَ آمِناً وَ اَسْئَلُکَ مُستَأنِساً لا خآئِفاً وَ لا وَجِلاً مُدِلاًّ عَلَیْکَ فیما قَصَدْتُ فیهِ اِلَیْکَ

با اطمینان به سوی تو آمدم و تو را می خوانم، انس گرفته ام با تو، نه ترسانم نه لرزان! ناز نازان می آیم به درگاه تو ...

با همین یک جمله ی دعای افتتاح تا صبح می توان کیف کرد.

 

پی نوشت:

نیمی از میهمانی تمام شد...


 
انبان
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رمضان

خدایا!

این انبان ما حسابی از نان خالی شده، لااقل یه چند تا گوهر اجلالی درشت بریز توش که دلمون خوش بشه!


 
شب قدر (۲)
ساعت ٤:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۱ آبان ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: رمضان ، سعدی ، اسلام

و اما شب قدر. خوشحالم که کسی پیدا شد که از شب قدر بپرسد. می‌دانی که این شبها را باید به بیداری گذراند و آنچه مهم است بیداری دل است٬ همانطور که نصیب خیلی ها از روزه  فقط گرسنگی و تشنگی است٬ نصیب خیلی ها از احیاء هم فقط نخوابیدن است. اگرچه تو می‌توانی در خلوت تنهایی خود با خدا عشقبازی کنی اما در این شبها بودن در جمع سفارش شده است . گاهی سوز دل دلسوخته‌ای٬ آتش به دل جمع خاموشی می‌زند. سعدی حکایت شیرینی در گلستان دارد. می‌گوید:

 زمانی در جامع  بعلبک (لبنان) چند کلمه به عنوان پند و اندرز براى جماعتى که در آنجا بودند، مى گفتم ، ولى دم گرم من در آهن سرد آنها اثر نمی‌کرد. دیدم که سخنم در آنها بى فایده است و آتش سوز دلم ، هیزم تر آنها را نمى سوزاند. ولى همچنان به سخن ادامه مى دادم. سخن از این آیه به میان آمد که خداوند مى فرماید:و نحن اقرب الیه من حبل الورید: و ما از رگ گردن ، به انسان نزدیکتریم .
دوست نزدیکتر از من به من است
وین عجبتر که من از وى دورم
چه کنم با که توان گفت که دوست
در کنار من و من مهجورم
 

من از شراب این سخن مست و فضاله قدح در دست که رونده ای برکنار مجلس گذر کرد و دور آخر در او اثر کرد و نعره ای زد که دیگران به موافقت او در خروش آمدند و خامان مجلس بجوش.گفتم: اى سبحان الله ! دوران باخبر، در حضور و نزدیکان بى بصر، دور!

اگرچه دعاهای زیادی برای این شبها وارد شده٬ به نظر من برقراری ارتباط با محبوب تابع هیچ آیین نامه‌ای و آدابی نیست : هیچ آدابی و ترتیبی مجو / هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو . بعضی از این دعاها برای امثال من و تو نیست. مثلا گاهی که دعای کمیل می‌خوانم وقتی به این جمله می‌رسم که صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک٬ ساکت می‌شوم چون خجالت می‌کشم که به خدا دروغ بگویم. فایده این دعاها این است که طرز درست سخن گفتن با خداوند را به ما می‌آموزند و برخی از آنها مثل دعای افتتاح که بسیار آن را دوست دارم و دعای ابوحمزه خدایی بزرگتر و دوست داشتنی‌تر را به ما معرفی می‌کنند. دعای دیگری که بسیار مناسب این شبهاست و خاطره‌ی شیرینی است که از احیا در مسجد دانشگاه شریف دارم٬ مناجات امیرالمومنین در مسجد کوفه است مولای یا مولای ... حتما این مناجات را بخوان. در هرحال توصیه اکید من به تو این است که در حوالی سحر دقایقی با خدای خود خلوت کنی و هرچه می‌خواهی از او بخواهی. قدم زدن زیر آسمان خدا و گفتگو با او آن هم در شبی که از ۱۰۰۰ ماه بهتر است چه عالمی دارد. بسیاری از بزرگان در همین شبها به جایی رسیده‌اند٬ حافظ می‌فرماید :

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی           آن شب قدر که این تازه براتم دادند

 و یادت باشد که روز قدر هم حکم شب قدر را دارد...


 
شب قدر (۱)
ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز ٢۳ مهر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: رمضان ، قرآن

در سوره مبارکه دخان که خواندن آن در شبهای قدر توصیه شده می‌فرماید : فیها یفرق کل امر حکیم یعنی خداوند سرنوشت همه امور را در شبی که قرآن نازل شده رقم می‌زند. علامه طباطبایی در المیزان این آیه را در کنار سوره قدر می‌گذارد و به درستی نتیجه می‌گیرد که مقدرات اساسی انسان در شب قدر رقم می‌خورد و با توجه به آیه ۱۸۵ سوره مبارکه بقره استدلال می‌کند که این شب در ماه مبارک رمضان است.

چند سال پیش این سوال برایم مطرح شد که در شب قدر چه خبر است؟ چه رازی نهفته است؟ این سوال پربرکت باعث شد که نیمی از ماه رمضان آن سال را در پی یافتن پاسخ به مطالعه تفاسیر و احادیث بپردازم. یادم می‌آید اولین نتیجه این تحقیق را برای دوست عزیزی گفتم که روزی به تعبیری شاگرد من بود و بعدها رتبه اول کنکور ارشد شد و حالا مدتهاست که از او بی خبرم (هرکجا هست خدایا تو به یادش انداز!)
یکی از تفاسیر در شأن نزول سوره قدر می‌نویسد: برای پیامبر (ص) داستان مردی از صالحان بنی اسرا‌‌ییل را گفتند که ۱۰۰۰ ماه زره از تن باز نکرد و سلاح یه زمین نینداخت تا در راه خدا جهاد کند. پیامبر این داستان را که شنید آهی کشید و فرمود : خدایا عمر امت مرا کوتاه و عمل آنها را کم قرار داده‌ای (از این جمله معلوم می‌شود عمر امتهای قبلی بیشتر از ما بوده کما اینکه عمر ابراهیم (ع) را سیصدسال و بیشتر نوشته‌اند و عمر موسی هم با آن همه بلاهایی که برسرش آوردند از صدسال بیشتر بوده) خداوند که اندوه پیامبر را دید جبریل را به سراغ محبوب خویش فرستاد و سوره مبارکه قدر را نازل فرمود که: ما در هرسال برای امت تو شبی قرار دادیم که از هزار سال بهتر است.
به گذشته خودم که نگاه می‌کنم می‌بینم هرسال در شب قدر چیزهایی از خدا خواسته‌ام و تا سال بعد گرفته‌ام. حتی چیزهای مادی٬ مثلا یکسال از خدا کامپیوتر خواستم مدتی بعد دانشگاه شیراز یک کامپیوتر به من هدیه داد.
مادرم همیشه می‌گفت: خدا به موسی گفت موسی حتی نمک غذایت را از من بخواه. باور کنید دستان خدا بسته نیست و هرچه را بخواهد به هرکه بخواهد می‌دهد. باور کنید خدا نزدیکتر از چیزیست که تصور می‌کنید٬ کافیست او را بصدا بزنید. این آیه را نه یکبار نه ده بار که صدها بار بخوانید و مست شوید:

وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

حالا ماه میهمانی شروع شده٬ درهای بهشت باز شده و بهانه ورود به آن یک یارب است. در ماهی که نفسهایتان در آن ثواب تسبیح دارد٬ ثواب تسبیحهایتان چه خواهد شد! تا چشم روی هم بگذارید میهمانی تمام می‌شود و این مائده را جمع می‌کنند.

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یارب این تاثیر دولت از کدامین کوکب است
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسد
هر دلی در حلقه‌ای در ذکر یارب یارب است