بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

روز هفتم
ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز ۳ آذر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: امام علی

امروز تعطیل بود. درگیر هدیه خریدن برای مریم بودم. هدیه ای که قرار است از طرف داداش کوچولو باشد. حدود ساعت 3 بود که رسیدم خانه. خیلی خسته بودم اما بنا به آن جمله مولا (ع) که عود نفسک التصبّر على المکروه رفتم شرکت آن هم عصر یکشنبه که پرنده پر نمی زند. یک اسپرسو برای خودم درست کردم که خواب از سرم بپرد. موتورم که روشن شد، مقاله ای را که مدت هاست درگیرش هستم و فقط مقدمه اش باقی مانده کامل کردم. بسیار وسواس دارم روی این مقاله. حالا هم باید یک بار دیگر بنشینم در کافه ای آرام و سطر سطر آن را بخوانم. 

در خلوت خودم بودم که سر و کله الکس پیدا شد. این بشر شب و روز ندارد. بسیار کار می کند، باهوش است و بی تمرکز. شاید یک روز مفصل درباره اش بنویسم. بعد روی مطالب اولین جلسه کلاسم کار کردم. خواب ها دیده ام برای این جلسه اول. این بچه ها باهوش اند و دیر یا زود اینجا را پیدا می‌کنند نمی نویسم که مزه اش بماند!

شب هم با داداشی انار خوردیم و سریال پایتخت نگاه کردیم. شاید آخرین شبی باشد که با هم‌ایم. فردا مسافر است. روزهای باقی مانده تنهای تنها می شوم عین گل محمد!

الان اسکایپ پیغام داد که امروز تولد خان داداش است. چه سعادتی! چه پسری! زینت‌المجالس را تصور می کنم که فردا اول وقت بر در اتاق خان داداش می ایستد و قصیده میلادیه می خواند:  عمر بسیار بباید ننه ی پیر فلک را / تا دگر بابای گیتی چو تو فرزند بزاید!

اگر گذاشت یک نفس راحت بکشیم!


 
... تا می شود انگور ما
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۳۱ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: نهج البلاغه ، امام علی ، اسلام ، علامه طباطبایی
 

یک کتابچه خیلی کوچک در کتابخانه دارم به نام حدیث عنوان بصری1 که پشتش عکس آقای قاضی (استاد علامه2) است و توصیه ایشان به شاگردان که همیشه این حدیث را با خودتان داشته باشید. امام صادق (ع) در این حدیث درباره علم می گوید: علم در گفتمان اسلام این چیزی نیست که ما محققان علوم تجربی یا انسانی (حتی فقیهان) می خوانیم بلکه از جنس نور و هدایت است که خداوند در دل هر که بخواهد می تاباند. یادم افتاد به آن کلام امیرالمومنین خطاب به کمیل در توصیف بندگان خوب خدا که می فرماید: هجم بهم العلم علی حقیقة البصیره؛ یعنی این علمی که اسلام از آن سخن می گوید اکتسابی نیست و به جد و جهد حاصل نمی شود.

انما هو نور یقع فی قلب من یرید الله تبارک و تعالی ان یهدیه

(علم نوری است که در دل کسی که خداوند اراده هدایت او را کرده است قرار می گیرد)

 اما اینکه این علم دقیقا چیست شاید نتوان جواب این سوال را داد اما شامل معرفت کردگار می شود که امیرالمومنین در آن خطبه ی سنگین3 (خطبه 1) می فرماید

 اول العلم معرفة الجبار و ...

 و این معرفت چنانکه در حدیث عنوان بصری آمده از راه عبودیت و بندگی خداوند و عمل به دانسته ها حاصل می شود.

پی نوشت:

1-عنوان اسم کسی بوده اهل بصره که آرزوی شاگردی امام صادق را داشته اما امام زیاد تحویلش نمی گیرند تا اینکه روزی به مسجد النبی رفت و ...

 2-دوست دارم لفظ علامه را انحصارا برای علامه طباطبایی رحمه الله علیه به کار ببرم.

 3-من در فهم این خطبه فراوان مشکل داشتم (دارم)  تا اینکه شرح آیت الله منتظری (ره) را دیدم. ندیده ام کسی به زیبایی ایشان نهج البلاغه را شرح کند.

یک آرزویم این است که این خطبه را با صدای خود حضرت علی بشنوم.


 
هر دو در آن شریکیم
ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱٤ بهمن ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: نهج البلاغه ، امام علی ، سیاست

حضرت علی (ع) در نامه 18 به عبدالله بن عباس که از طرف ایشان والی بصره بود می فرماید: «در آنچه از نیکى و بدى بر دست تو جارى مى ‏شود ، مدارا کن ، که ما هر دو در آن شریکیم.»  قضیه از این قرار بوده که بعد از جنگ جمل ابن عباس نسبت به بنی تمیم که از یاوران طلحه و زبیر بودند سخت گیری می کند و خبر به حضرت امیر می رسد. سپس ایشان این نامه را به ابن عباس که پسر عموی ایشان و  از بزرگان صحابه و مورد احترام شیعه و سنی است می نویسد و به او تذکر می دهد که حاکم جامعه اسلامی در اعمال کارگزارنش شریک است و هرچه کنند به پای او هم نوشته می شود.

شکی ندارم که رخدادهای پس از انتخابات با آموزه های دینی که من به آن افتخار می کنم و امامی که شیعه ی او هستم سازگاری ندارد. اما طرفداران جنبش سبز هم باید مراقب فرصت طلبانی باشند که در بین آنها نفوذ کرده اند و عقده های خودشان را شعار می کنند و فریاد می زنند. بالاخره شهر که شلوغ بشود قورباغه هم هفت تیر کش می شود! نباید هر خبری را باور کرد و هر شعاری را تکرار. راز پیروزی در عقل گرایی و دوری از خشونت است و کلام آخر اینکه

به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند

چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی


 
وقتی شیطان آزاد می شود
ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱٦ دی ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: نهج البلاغه ، امام علی ، حج ، جعفر شهیدی

خانم دکتر گفت : همیشه به منا (١) که می رسیم دعوا می شود. می گفت در عرفات شیطان در غل و زنجیر است اما به منا که می رسیم شیطان آزاد می شود و وسوسه ها شروع می شود.

این سومین سفر خانم دکتر بود. خانمی مهربان و دلسوز که از ونکوور آمده بود و همسفر ما شده بود.  نذر کرده بود ١۴ سفر حج برود. همیشه مشغول عبادت بود و به خانمهای دیگر کمک می کرد. زودرنج بود اما دل پاکی داشت. مریض که شدم مدام احوال مرا می پرسید و قرص های مخصوص به من می رساند.

البته دعوا بر سر غذا و عدس و پیاز و گندنا نبود. چندتا از خانمها اصرار داشتند که به مسجدالحرام بروند تا حج اکبر (٢) به جا بیاورند اما مسوول کاروان کوچک ما مخالفت می کرد (٣) و بعد بحث هایی درگرفت. این، شاید تنها خاطره ی تلخ من در سفر حج بود.

***

امروز یک ماه می شود که از سفر برگشته ام. ظهر با چندتا از دوستانم بر سر یک مساله ی بسیار بی اهمیت بحثمان شد. نمی توانستم درک کنم که چرا باید این مسایل دوستی ها را به هم بزند و پرده ی احترام را پاره کند. عصر که نهج البلاغه می خواندیم رسیدیم به این فراز:

 به خدا سوگند ، شیطان ... بر تبارتان حمله آورد و سوارانش را بر سر شما تازاند و با پیادگانش راهتان را مسدود گرداند چنانکه از هر جا شکارتان مى‏کند ... نه با نیرنگ خود را توانید بازداشت و نه افسونى را به دفع بلا دانید گماشت . در دایره ذلّت خوار ، و در چنبره‏اى تنگ گرفتار ، و دستخوش مردن و از چهار سو اسیر بلا بودن .

پس آتش عصبیّت را که در دلهاتان نهفته است خاموش سازید ، و کینه‏هاى جاهلیّت را براندازید که این حمیّت در مسلمان از آفتهاى شیطان است ... تاج افتخار فروتنى را بر سرهاى خویش نهید ، و گردنفرازى را به زیر پاهاى خود بیفکنید ، و رشته تکبّر را از گردنهاتان فرود آرید ، و افتادگى را همچون مرزى میان خود و دشمن بشمارید:  شیطان و سپاهیان او ، که او را در هر ملّتى سپاهیان است و یاران و پیادگان و سواران . [خطبه قاصعه- ترجمه استاد شهیدی (ره)

 

به یاد حرف خانم دکتر افتادم...

پی نوشت:

(١) حاجیان پس از اقامت در عرفات و مشعر صبح عید قربان وارد منا می شوند تا شیطان را رمی کنند و قربانی انجام دهند. تا ظهر روز دوازدهم باید قسمتی از شب یا روز را در منا بیتوته کرد.

(٢) می گویند وقتی عید قربان با روز جمعه مصادف شود، حج اکبر می شود. این نکته از نظر شیعه اعتبار زیادی ندارد.

(٣) شب یازدهم ذی الحجه اقامت در منا واجب است و اگر کسی به حرم برود باید تا قبل از غروب یا پیش از نیمه شب به منا برگردد و الا باید تا صبح در مسجد الحرام عبادت کند. این نکته اهمیت وقوف در منا را می رساند.


 
به استقبال میلاد مولا (ع)
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱٥ تیر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: نهج البلاغه ، امام علی ، سیاست

نامه امام به فرماندار بصره عثمان بن حنیف (نامه 45 نهج البلاغه)

اما بعد! اى پسر حنیف!به من گزارش داده شده که مردى که از ثروتمندان ‏اهل‏«بصره‏» تو را به خوان میهمانی اش دعوت کرده، و تو به سرعت ‏به سوى ‏آن شتافته‏اى، در حالیکه طعامهاى رنگارنگ، و ظرفهاى بزرگ غذا یکى‏ بعد از دیگرى پیش تو قرار داده مى‏شد. من گمان نمى‏کردم تو دعوت جمعیتى‏ را قبول کنى که نیازمندانشان محروم، و ثروتمندانشان دعوت شوند. به آنچه ‏می خورى بنگر (آیا حلال است ‏یا حرام؟). آنگاه آنچه حلال بودنش براى تو مشتبه بود از دهان بینداز و آنچه را یقین ‏به پاکیزگى و حلیتش دارى تناول کن!

آگاه باش! هر مامومى امام و پیشوایى دارد که باید به او اقتدا کند و از نور دانشش بهره گیرد، بدان امام شما از دنیایش به همین دو جامه کهنه ‏و از غذاها به دو قرص نان اکتفا کرده است، آگاه باش! شما توانایى آنرا ندارید که چنین باشید اما مرا با ورع، تلاش، عفت، پاکى و پیمودن راه صحیح ‏یارى دهید، به خدا سوگند من از دنیاى شما طلا و نقره‏اى نیندوخته‏ام، ... این دنیا در چشم من بى ارزشتر و خوارتر از دانه تلخى است که ‏بر شاخه درخت ‏بلوطى بروید.

آرى از میان آنچه آسمان بر آن سایه افکنده تنها فدک دراختیار ما بود که آن هم گروهى بر آن بخل و حسادت ورزیدند و گروه دیگرى آن‏را سخاوتمندانه رها کردند و بهترین حاکم ‏خدا است.

مرا با«فدک‏»و غیر فدک چکار؟...

اگر مى‏خواستم مى‏توانستم از عسل مصفا و مغز  گندم، و بافته‏هاى ابریشم براى خود خوراک و لباس تهیه کنم اما هیهات که هوا و هوس بر من غلبه کند، و حرص و طمع مرا وادار کند تا طعامهاى لذیذ را برگزینم. در حالیکه ممکن است در سرزمین ‏«حجاز» یا «یمامه‏» کسى باشد که حتى امید بدست آوردن یک قرص نان نداشته باشد و نه هرگز شکمى سیرخورده باشد، آیا من با شکمى سیر بخوابم در حالیکه در اطرافم‏ شکمهاى گرسنه  باشند؟ ...

آیا به همین قناعت کنم که گفته شود: من امیر مؤمنانم اما با آنان‏ در سختیهاى روزگار شرکت نکنم؟! و پیشوا و مقتدایشان در تلخی‌هاى زندگى‏ نباشم؟ ...


 
به استقبال میلاد مولا (ع)
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳ تیر ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: امام علی ، نهج البلاغه ، سیاست

برای کسی که نهج البلاغه را ورق زده باشد و با دنیای پر عظمت علی(ع) آشنا شده باشد زندگی در این کره خاکی سخت و دشوار می شود، زیرا همیشه یک معیار، یک میزان دارد که همه را با او می سنجد.

کافی است فقط یک بار نامه امام به مالک اشتر (نامه 53) را خوانده باشید یا وصیت ایشان به امام مجتبی  (نامه 31) را تا ببینید که ما چقدر از آن افق نورانی دوریم  و دریغا که هر روز دورتر و دورتر می شویم.

«... و باید که دورترین افراد رعیت از تو و دشمن ترین آنان در نزد تو ، کسى باشد که بیش از دیگران عیبجوى مردم است .

.... من از رسول الله(صلی الله علیه و آله) بارها شنیدم که می‌گفت:پاک و آراسته نیست امتی که در آن امت، زیردست نتواند بدون ‌لکنت زبان حق خود را از قوی دست‌بستاند.

... بپرهیز از خونها و خونریزیهای بناحق.زیرا هیچ چیز، بیش از خونریزی بناحق، موجب کیفر خداوند نشود و بازخواستش را سبب نگردد و نعمتش را به زوال نکشد و رشته عمر را نبرد. خداوند سبحان، چون در روز حساب به داوری در میان مردم‌پردازد، نخستین داوری او درباره خونهایی است که مردم از یکدیگر ریخته‌اند.پس‌مباد که حکومت‌خود را با ریختن خون حرام تقویت کنی، زیرا ریختن چنان خونی‌نه تنها حکومت را ناتوان و سست‌سازد، بلکه آن را از میان برمی‌دارد یا به دیگران‌می‌سپارد...»


 
نامه‌ای به دوست (۸)
ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ٢۸ خرداد ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: ایران ، نامه ، امام علی

نشان اهل خدا عاشقی است با خود دار

که در مشایخ شهر این نشان نمی بینم.

 

نور دیده ام و یار شوریده ام،

نامه ی پر شور شما رسید و شراره بر شب تاریک من پاشید. جای شادمانی است که  در این ایام نومیدی کسی از ساختن کشتی نوح و فرصت کم، دم می زند.

 

برای کسی که با دنیای نهج البلاغه آشنا باشد تحمل این دنیا گاهی بسیار دشوار می شود. آدم تا دماوند را ندیده باشد همین بابا کوهی برایش بلندترین قله ی دنیاست. وقتی قرار باشد انسان از غصه ی زن یهودی که خلخال از پایش بیرون کشیده اند بمیرد با اندوه بانوی پزشک مسلمانی که جان از کالبدش بیرون کشیده اند چه باید بکند؟ یا با ماجرای دختر دانشجویی که در زنجان ...

 

استادان ما به ما می گفتند اگر هر کس خودش و اطرافیانش را اصلاح کند جامعه اصلاح می شود و حتی از مصحف شریف نشانه می آوردند که قو انفسکم و اهلیکم نارا که با این دیدگاه تفسیر خودمانی اش این است که کلاه خودت را بچسب و می گفتند که جامعه باید از پایین به بالا اصلاح شود اما این چند سال تفکر و تدبر در این گوشه ی بی رنج عالم به من آموخت که این تفکر راه غیر مستقیم حل مساله است ...

 

به یاد آن روز افتاده‌ام که شما را در حیاط دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران ملاقات کردم. من از آن سر دنیا و شما از آن سر تهران، خودمان را رساندیم کنار مجسمه‌ی فردوسی پاکزاد. تو خط سیرت را می‌گفتی که از اوستا  آغاز کردی و تورات و انجیل را خواندی و بعد به قرآن رسیدی و جواب سوالهایت را در آنجا یافتی. ساعت خوشی با هم داشتیم تو مثل کودکی بودی که در لحظه‌ی آغاز دانایی زاده شده بود. صفای هر سخن از دل برآمده ای، نم اشکی بر چشمانت می نشاند و اسب نگاهت را در چمنزار اندیشه های دوردست رها می کرد،

 

یک نفس با دوست بودن هم نفس

آرزوی عاشقان این است و بس...

خسته ام از دست دلهایی چنین

پیش پا افتاده تر از خار و خس

ارتفاع بالها: سطح هوا

فرصت پروازها: سقف قفس

خسته از دل،خسته از این دست دل،

ای خوشا دلهای دور از دسترس!

 

از همین امروز به فکر آزادی خودت باشد  که هرچه بگذرد زنجیرها سنگین تر می شوند و دیوارها بلندتر... تا کم کم کشتی ات ساخته شود

 

این نامه را بارها در خیالم نوشتم و پاک کردم و پردازشگرهای موازی ذهنم هنوز هم مشغول کارند اما ترجیح می دهم زیاده ننویسم چرا که درخانه اگر کس است همان بیت اول برایش بس است و

باقی بقایتان

 

۲۹ خرداد

 

پی نوشت:

۱-بابا کوهی نام کوه کوتاهی است در شمال شیراز

۲-در این غرب لامذهب قانونی هست علیه آزار جنسی  se xedual harrasment  که فلسفه ی بسیار ساده ای دارد: می گوید قانون باید مدافع انسان ضعیف باشد. نمره در دست استاد است پس او قوی است و دانشجو ضعیف. این قدرت نباید ابزار سوءاستفاده شود. اگر استادی پیشنهادی به دانشجویی بدهد چنان پدرش را درمی آورند که مجبور شود استعفا دهد و به ایالتی دیگر کوچ کند...


 
۲۵ سال سکوت
ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز ۳۱ فروردین ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: امام علی

اشتباه بزرگی است اگر علی (ع) را خلاصه کنی در همان ۵ سالی که خلیفه بود و چشمت را به روی ۲۵ سال سکوت او ببندی. علی در این ۲۵ سال چه می‌کرد؟ تاریخ می‌گوید یکی دو بار به خلیفه‌ی دوم مشورت داد و در شورای ۶ نفره حضور داشت و در زمان خلیفه‌ی سوم حد الهی را بر داماد خلیفه جاری کرد در حالی که هیچ کس جرات این کار را نداشت. اما در مابقی این ۲۵ سال چه می‌کرد؟ آیا مثل امام صادق و باقر کلاس درسی داشت؟

تاریخ می‌گوید علی دهها نخلستان را آباد کرد و دهها چاه حفر کرد و خدا می‌داند که در آن لحظات تنهایی که در زیر آفتاب سوزان مدینه عرق می‌ریخت با خود چه زمزمه‌ای داشت. برای من که دوست ندارم علی را در حصار اغراق، دست نیافتنی ببینم (چرا که خود فرمود  هَلَکَ فِىَّ رَجُلانِ: مُحِبٌّ غال، وَ مُبْغِضٌ قال، دو طایفه درباره‌ی من هلاک شدند یکی عاشقی که غلو می‌کند و دیگر دشمنی که تندروی می‌کند) راز گشایی از آن ۲۵ سال، آشکار کننده‌ی جلوه‌ی دیگری از علی است. برای همین بود که نوشتم کشاورزی را دوست دارم با همه‌ی دغدغه های اجتماعی که‌ دارم.

آدمی مثل من و تو پیش از آن که دست به اصلاح جهان بزند باید خودش را اصلاح کند و الا از کجا معلوم که با جهلش مردم را گمراه نکند؟ همیشه قیام و شمشیر کشیدن راه حل بهینه نیست به اولین حکمت نهج‌البلاغه نگاه کنید... ذهن اسطوره پرست ما حسین را بیشتر از حسن می‌پسندد و ۵سال خلافت علی را بیش از  ۲۵ سال سکوت او...

پرده بردار که بیگانه خود آن روی نبیند                        تو بزرگی و در آیینه‌ی کوچک ننمایی


 
علی آن شیر خدا شاه عرب
ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ٢٠ مهر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: شعر معاصر ، امام علی ، شهریار تبریزی

گفتم در این ایام مبارک قدر یادی کنم از استاد شهریار تبریزی آن شاعر شیدا و  یکی از اشعار معروف او را در مدح حضرت امیرالمومنین بنویسم.

علی آن شیر خدا شاه عرب
الفتی داشته با این دل شب

شب ز اسرار علی آگاه است
دل شب محرم سر الله است

شب شنفته ست مناجات علی
جوشش چشمه‌ی عشق ازلی

قلعه بانی که به قصر افلاک
 سر دهد ناله‌ی زندانیِ خاک

اشکباری که چو شمع بیدار
 می‌فشاند زر و می گرید زار

دردمندی که چو لب بگشاید
 در و دیوار به زنهار آید

کلماتی چو دُر آویزه‌ی گوش
مسجد کوفه هنوزش مدهوش

 فجر تا سینه‌ی آفاق شکافت
چشم بیدار علی خفته نیافت

ناشناسی که به تاریکی شب
 می‌برد شام یتیمان عرب

پادشاهی که به شب بُرقَع پوش
می‌کشد بار گدایان بر دوش

تا نشد پردگی آن سر جَلی
نشد افشا که علی بود علی

شاهبازی که به بال و پر راز
می‌کند در ابدیت پرواز

عشقبازی که هم آغوش خطر
 خُفت در خوابگه پیغمبر

آن دم صبح قیامت تاثیر
حلقه‌ی در شد از او دامنگیر

دست در دامن مولا زد در
 که علی بگذر و از ما مگذر

شال شه وا شد و دامن به گرو
زینب‌اش دست به دامان که مرو

شال می‌بست و ندایی مبهم
که کمربند شهادت محکم

پیشوایی که ز شوق دیدار
می‌کند قاتل خود را بیدار

ماه محراب عبودیت حق
سر به محراب عبادت مُنشَق

می‌زند پس لب او کاسه‌ی شیر
می‌کند چشم اشارت به اسیر

چه اسیری که همان قاتل اوست
تو خدایی مگر ای دشمن دوست؟

شبروان مست ولای تو علی
جان عالم به فدای تو علی

در جهانی همه شور و همه شر
ها عَلِیٌ بَشَرٌ کَیفَ بَشَر

کانال بهشت دل در تلگرام: https://telegram.me/beheshtedel


 
خدای خانه
ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: عرفان ، امام علی

 نقل است که: زمانی او۱ را دیدند پاره‌ای آتش بر کف نهاده می‌دوید، گفتند:  به کجا؟ گفت: می‌دوم تا آتش در کعبه زنم، تا خلق با خدای کعبه پردازند۲

یک روز چوبی در دست داشت. که هر دو سر آتش گرفته بود، گفتند: چه خواهی؟ گفت: می‌روم تا به یک سر این چوب٬ دوزخ را بسوزم، و به یک سر بهشت را، تا خلق را پروای خدا پدید آید۳.

خدای خانه کجاست؟

پی نوشت:

۱- حکایتی است از شبلی عارف. اصل وی از خراسان و از شهری بنام اسروشنه بوده؛  در بغداد و یا سامرا به سال ۲۴۷یا ۲۴۸ هجری ولادت یافته است. پدرش حاجب (پرده دار) خلیفه‌ی عباسی و خود او نیز بنا بر قولی حاجب موفق خلیفه‌ی عباسی بوده است. زمانی هم حاکم دماوند بوده و در آخر در مجلس خیرنساج از بزرگان صوفیه توبه کرده. شبلی مصاحب جنید نهاودندی (بغدادی) نیز بوده است. شبلی غیر از ضیاع و عقار (خانه و زمین)، شصت هزار دینار، از پدر به ارث برده بود که همه را در راه خدا انفاق کرد. دمش گرم و راهش پر رهرو!

۲- این حکایت کوتاه یکی از تفاوتهای اساسی در دین شناسی اهل معنا (عارفان) و اهل صورت (فقهای درباری +...) را بیان می‌کند که یکی به ظاهر خانه نگاه می‌کند و دیگری به خدای خانه. یکی در ‌پی زیارت کعبه‌ی گل است و دیگری در پی عمارت کعبه‌ی دل. توجه بیش از حد به ظاهر حج و غفلت از معنا و مفهوم آن عملا ظرفیت این نشانه‌ی بزرگ اسلام را به صفر رسانده. آنقدر که حاجیان ما مواظب «طواف نساء» و تلفظ درست «والضالین» هستند٬ مراقب رعایت حقوق بندگان خداوند و پرهیز از گناهان سنگین و متداولی مثل غیبت و دروغ نیستند. یکی از دلایل عقب ماندگی ما مسلمانان گرفتاری در صورت است.

۳- این حکایت٬ کلام معروف حضرت امیر (ع) را به یاد می‌آورد که فرمود: آنکه خدای را به طمع بهشت می‌پرستد٬ تاجر است و آنکه خدا را از ترس جهنم می‌پرستد٬ برده است. آزادگانند که خدای را چون شایسته‌ی پرستش است می‌پرستند.


 
شریعتی و چمران – ماهنامه‌ی آفتاب
ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز ٢ تیر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: شهید ، امام علی

یکی از دوستان سخنانی را به من نشان داد که دکتر مصطفی چمران بر مزار دکتر شریعتی –اندکی پس از تدفین او در دمشق- بیان کرده بود. حالا که هنوز از سالگرد شهادت این دو بزرگوار دور نشده‌ایم یکی دو جمله از آن سخنان زیبا را برایتان می‌نویسم.

 

برای مشاهده‌ی ادامه‌ی این متن می‌توانید به شماره‌ی دوم ماهنامه‌ی اینترنتی آفتاب که به همت دانشجویان ایرانی دانشگاه واترلو منتشر می‌شود و انصافا کار خوبی از آب درآمده مراجعه فرمایید. داستان ستاره‌ی قطبی را هم بخوانید!

 

 

دکتر مصطفی چمران

 چاه و نخلستان

ای علی همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متاثرم که اکنون من بر تو مرثیه می‌خوانم!

ای علی گفتی که هر کس گفتنی‌هایی دارد و شخصیت هر انسانی به اندازه ناگفتنی‌های اوست. و من اضافه می‌کنم که درجه‌ی دوستی و محبت من با انسانی دیگر، به اندازه‌ی ناگفتنی‌هایی است که می‌توانم با او در میان بگذارم و از این ناگفتنی‌ها که می‌خواستم با تو بگویم، بی‌نهایت داشتم....

ای علی همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم و راه و رسم عشق‌بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم.

ای علی همراه تو به نخلستان‌های کنار فرات می‌روم و علی دردمند را در دل شب می‌یابم که سر به چاه کرده و سینه‌ی پردردش را خالی می‌کند....


 
کبوترانه
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۸ بهمن ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: شعر خودم ، امام علی

غدیر یک اتفاق نیست، یک تاریخ است. غدیر بزرگترین حقی است که پایمال شد. حقی که تنها متعلق به علی فرزند ابیطالب- که جان عالم به فدایش باد – نبود٬ متعلق به همه انسانها بود.

 

قصد داشتم شعری را که چندسال قبل برای آن بزرگوار سروده بودم برای این ایام در این صفحات بنویسم. هرچه در بین وسایل و یادداشتهایم گشتم آن شعر را نیافتم. تازه فهمیدم که پوشه‌ای از شعرهایم را در ایران جاگذاشته‌ام. چند بیتی را که در حافظه داشتم می‌نویسم و بخاطر پرشها و ناپیوستگیها عذرخواهی می‌کنم. عید غدیر مبارک باد:

 

اگرچه خیمه در این خاک مختصر دارم

هنوز از مدد دوست بال و پر دارم

به رغم گردش دوران که سنگ می بارد

هنوز آینه ای پاک چون سحر دارم

نظر بریده ام از هرچه در دو عالم هست

به جز یکی که به سیمای او نظر دارم

کبوترانه از این سوی می روم آن سوی

به شوق دیدن او پای در سفر دارم

خدا کند نفسی بگذرد ز کوچه من

چقدر حسرت دیدار او به سر دارم

به او که می نگرم داد می زند روحم

خدایی از همه مردم بزرگتر دارم

به یاد اوست که در باد می زنم فریاد

به شوق اوست اگر چشم سوی در دارم...

علی که هست من از هیچ‌کس نمی‌ترسم

اگر که تیغ ببارند من سپر دارم

علی که هست خوشم سرخوشم طربناکم

اگر که زهر بریزند من شکر دارم

گل همیشه بهارم درخت پر بارم

اگر تکان بدهی باز هم ثمر دارم...

 

تو ای بزرگ! مرا هم به شهر خویش ببر

هوای هجرت از این مرز پر گهر دارم!


 
از تو می‌خواهم بگویم تا ابد
ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز ٢۳ آبان ۱۳۸٢  کلمات کلیدی: شعر خودم ، اهواز ، امام علی

خدا مرا به شهری آورد که هیچ سابقه‌ای در آن ندارم. اینجا مرا نمی‌شناسند، حرفهایی می‌زنند که دل آبگینه وار مرا می‌شکند، خوبی می‌کنی اما بدی می‌بینی. اینجا مدار صفر درجه است. اینجا نه رفیقی هست که همصحبت لحظه‌های دلتنگی باشد نه امامزاده‌ای که خلوتگاه بی‌کسی.
شاید یادداشت قبلی معدود دوستان باخبرم را ناراحت کرده باشد گفتم به جای ویرایش، شعر دیگری بنویسم که تلافی آن یادداشت و نیز این تأخیر طولانی را کرده باشد

می‌رسد از هر کجایم بوی عشق
جاریم هر روز و شب در جوی عشق
شستشو در شطی از دل کرده‌ام
تا تو را آهسته حاصل کرده‌ام
عاشقت سرمایه‌ای جز دل نداشت
کلبه ویران دل قابل نداشت
روز و شب افتاده‌ام دنبال تو
هرچه دارم یا ندارم مال تو
از تو می‌خواهم بگویم تا ابد
حاجتم این است یا مولا مدد

ای خیالت شعله‌ها در من زده
یاد تو درد مرا دامن زده
خلوتم از نور تو روشن شده
بر تنم عشق تو پیراهن شده
ای تمام خاکها فرزند تو
خاک و باد و آب خویشاوند تو
کوچه‌ها با نام تو خو کرده‌اند
با طنین گام تو خو کرده‌اند
نخلها بی‌تاب اصوات تواند
تشنه یک شب مناجات تواند
ای انیس هر شبت دلواپسی
رهنورد کوچه‌های بی کسی
بار رنج بی‌کسان بر پشت تو
حلقة ایثار در انگشت تو
روشن از نور تو شد ادراک ما
گل شد از باران عشقت خاک ما

 

 

متن کامل تر

وز و شب افتاده ام دنبال تو

هرچه دارم یا ندارم مال تو

از تو می خواهم بگویم تا ابد

حاجتم این است یا مولا مدد

ای خیالت شعله ها در من زده

یاد تو درد مرا دامن زده

خلوتم از نور تو روشن شده

بر تنم عشق تو پیراهن شده

ای تمام خاکها فرزند تو

خاک و باد و آب خویشاوند تو

کوچه ها با گام تو خو کرده اند

با طنین نام تو خو کرده اند

نخلها بی تابِ اصوات تواند

تشنه یک شب، مناجات تواند

ای انیس هر شبت دلواپسی

رهنمود کوچه های بی کسی

بار رنج بی کسان بر پشت تو

حلقه ایثار در انگشت تو

روشن از نور تو شد ادراک ما

گل شد از باران عشقت خاک ما

غصّه ها دارم که باید بشنوی

می سرایم بلکه شاید بشنوی

تیره شد ایمانم از تردیدها

پر کشیدند از دلم خورشیدها

هر طرف رو می کنم بوی تو نیست

بیدم امّا بادم از سوی تو نیست

مُردم از سرماییخبندان خویش

راحتی می خواهم از زندان خویش

کاش روزی حس کنم گرمای تو

سفره ام پر گردد از خرمای تو

کاسه شیری بنوشانی مرا

جامه لطفی بپوشانی مرا

نیمه شبها یادی از ما کن علی

بی قراران را مداوا کن علی

بس که غم را در دلت کردی نهان

خون دل از فرق پاکت شد روان

حیف، دنیا لایق فهم نیست

جز شهادت شربتی سهم تو نیست

می رسد از آسمان بانگ جرس

می روی اما ندارم جز تو کس