بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

دیدار با آیت الله سیدان
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ٢۳ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: ایران ، اسلام

 

از اتفاقات مبارک آخرین روز اقامت ما در مشهد دیدار با آیت الله سیدان از بازماندگان مکتب تفکیک با به قول خودشان مکتب فقهای امامیه بود.آقای دکتر انصاری زمینه ساز این ملاقات شدند.

اسم خیابانهای مشهد را عوض کرده اند. راننده مرا اشتباها به بهجت ۹-که محل حسینیه بجنوردیها بود- برد. پرسان پرسان خودم را به منزل آیت الله که دفتر کارشان هم بود رساندم. بیست و چند دقیقه دیرتر از موعد رسیدم و شرم زده بودم.

آیت الله سیدان در هشتاد سالگی هنوز با شور و نشاط در زمینه اصول عقاید و تصحیح برداشت های نادرست از دین و مذهب فعالیت می کنند. صحبت ما از لزوم تفکیک معارف وحیانی از برداشت های بشری آغاز شد و بعد از نزدیک به دو ساعت با بحثی در زمینه ارتداد پایان گرفت. ایشان چندین جلد از آثار خودشان  را که در بحث ها مورد استناد قرار داده بودند لطف فرمودند. در حین بحث به بسیاری از چهره ها اشاره کردند و خاطراتی از آنها نقل کردند. از آیات عظام خویی و سیستانی گرفته تا دکتر یحیی یثربی و استاد محمد تقی جعفری. در کتابخانه شخصی ایشان چند جلد از کتاب های دکتر سروش را هم دیدم از جمله اولین کتاب دکتر سروش که شاید کمتر کسی دیده باشد. معلوم بود که آرا و اندیشه های مختلف را مطالعه می کنند. گاهی به کتابی با ذکر شماره صفحه استناد می کردند. آخر صحبت در حال خروج مرا صدا زدند و خاطره ای از آیت الله خویی گفتند به این مضمون که این حرف ها استنباط من از اسلام است و ممکن است من اشتباه کنم.

ناهار مهمان امام رضا بودیم.  قبل از پرواز در مشهد باران بارید.


 
بددینی خطرناک تر از بی دینی
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ٢٧ آذر ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: اسلام ، قرآن

دیشب صحبتهای دکتر اسدی خیلی به دلم نشست. مدتها بود این مقدار مطلب تازه و نظام یافته در یک جلسه از کسی نشنیده بودم. موضوع صحبت این بود که چرا در طول تاریخ یک جامعه آرمانی شکل نگرفته؟ چرا با وجود نزول کتاب های آسمانی، بعثت پیامبران و حضور امامان در جامعه این هدف هنوز حاصل نشده؟ در پاسخ به این سوال کمک گرفت از آیه ۲۵ سوره حدید  

 لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ

و نتیجه گرفت که در کنار پیامبر (معلم) کتاب (قانون) میزان (مجری قانون، امام) باید گروهی از مردم بخواهند و برخیزند برای برپایی عدالت. اشاره کرد به اینکه فهم نادرست از دین باعث شد که مصیبت عاشورا شکل بگیرد ...  و بعد به صورت فشرده تاریخ امامان شیعه را مرور کرد و ماموریت هر کدام را بازگو.

امشب آخرین جلسه است و فردا شب پرسش و پاسخ.


 
از اشک گفت
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱٥ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رمضان ، نهج البلاغه ، مولانا ، اسلام

امروز فراز پایانی خطبه ۱۷۶ را برایمان خواند. گفت که ۳ نوع گناه بزرگ وجود دارد : ظلم، تلوّن (دو رنگی) در دین و عیبجویی از مردم

طُوبَى لِمَنْ شَغَلَهُ عَیْبُهُ عَنْ عُیُوبِ اَلنَّاسِ وَ طُوبَى لِمَنْ لَزِمَ بَیْتَهُ وَ أَکَلَ قُوتَهُ وَ اِشْتَغَلَ بِطَاعَةِ رَبِّهِ وَ بَکَى عَلَى خَطِیئَتِهِ

اى مردم ، خوشا کسى که پرداختن به عیب خویشتن او را از عیب دیگر مردم بازمی دارد و خوشا کسى که در خانه‏اش بماند و روزى خود بخورد و به طاعت پروردگارش مشغول باشد و بر گناهان خود بگرید.

  و بعد از اشک گفت و از گریه که لطیف ترین جلوه روح است و داستان کودک حلوا فروش را برایمان گفت:

تا نگرید کودک حلوا فروش

بحر بخشایش نمی آید به جوش...


 
نالم و ترسم که او باور کند
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱٥ شهریور ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: رمضان ، مولانا ، اسلام
 دیشب گفت که همه ایمان صبر است.  صبر در برابر نعمت، صبر در برابر مصیبت،  صبر در برابر  شهوت،  صبر در برابر علم ...

قدر دیشب را وقتی این بیت ها را می خواند بهتر فهمیدم:

ای بدی که تو کنی در خشم و جنگ
با طرب‌تر از سماع و بانگ چنگ!

ای جفای تو ز دولت خوب‌تر !
و انتقام تو ز جان محبوب‌تر !

نار تو این است، نورت چون بود؟
ماتم این، تا خود که سورت چون بود؟

از حلاوت‌ها که دارد جور تو،
وز لطافت، کس نیابد غور تو

نالم و ترسم که او باور کند
وز کرم این جور را کمتر کند

عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد
بولعجب من عاشق این هر دو ضد


 
... تا می شود انگور ما
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۳۱ خرداد ۱۳۸٩  کلمات کلیدی: نهج البلاغه ، امام علی ، اسلام ، علامه طباطبایی
 

یک کتابچه خیلی کوچک در کتابخانه دارم به نام حدیث عنوان بصری1 که پشتش عکس آقای قاضی (استاد علامه2) است و توصیه ایشان به شاگردان که همیشه این حدیث را با خودتان داشته باشید. امام صادق (ع) در این حدیث درباره علم می گوید: علم در گفتمان اسلام این چیزی نیست که ما محققان علوم تجربی یا انسانی (حتی فقیهان) می خوانیم بلکه از جنس نور و هدایت است که خداوند در دل هر که بخواهد می تاباند. یادم افتاد به آن کلام امیرالمومنین خطاب به کمیل در توصیف بندگان خوب خدا که می فرماید: هجم بهم العلم علی حقیقة البصیره؛ یعنی این علمی که اسلام از آن سخن می گوید اکتسابی نیست و به جد و جهد حاصل نمی شود.

انما هو نور یقع فی قلب من یرید الله تبارک و تعالی ان یهدیه

(علم نوری است که در دل کسی که خداوند اراده هدایت او را کرده است قرار می گیرد)

 اما اینکه این علم دقیقا چیست شاید نتوان جواب این سوال را داد اما شامل معرفت کردگار می شود که امیرالمومنین در آن خطبه ی سنگین3 (خطبه 1) می فرماید

 اول العلم معرفة الجبار و ...

 و این معرفت چنانکه در حدیث عنوان بصری آمده از راه عبودیت و بندگی خداوند و عمل به دانسته ها حاصل می شود.

پی نوشت:

1-عنوان اسم کسی بوده اهل بصره که آرزوی شاگردی امام صادق را داشته اما امام زیاد تحویلش نمی گیرند تا اینکه روزی به مسجد النبی رفت و ...

 2-دوست دارم لفظ علامه را انحصارا برای علامه طباطبایی رحمه الله علیه به کار ببرم.

 3-من در فهم این خطبه فراوان مشکل داشتم (دارم)  تا اینکه شرح آیت الله منتظری (ره) را دیدم. ندیده ام کسی به زیبایی ایشان نهج البلاغه را شرح کند.

یک آرزویم این است که این خطبه را با صدای خود حضرت علی بشنوم.


 
سلام بر رمضان (3)
ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۸ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: مرگ ، اسلام

ابوذر پرسید:

«یا رسول‌ الله! کدام یک از مومنان زیرک‌تر است؟»

فرمود:

«آن کس که از همه بیشتر به یاد مرگ باشد و خود را بهتر از همه برای استقبال از آن آماده سازد.»

منبع:سیمای پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، امیرحسین علیقلی


 
سلام بر رمضان (2)
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ٥ شهریور ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: زندگی در غرب ، اسلام

اینجا، فروشگاههای بزرگ هر هفته روزهای پنج شنبه یا جمعه تبلیغاتشان را به در همه ی خانه ها می فرستند. این تبلیغات را که شامل فهرست اجناسی است که تخفیف خورده اند فلایر می نامند.

امشب فلایر یکی از فروشگاههای بزرگ مواد غذایی را از ورودی ساختمان برداشتم. دو صفحه ویژه داشت برای ماه مبارک رمضان  که موادی مثل برنج، گوشت حلال، خرما، سمبوسه و ... را زیر قیمت معمولی  تبلیغ کرده بود. دو جا هم با خط درشت رمضان را تبریک گفته بود. 

به نظرم رمضان یکی از بهترین نمادهای اسلام است. چند سال پیش، عصر یکی از روزهای ماه رمضان سمیناری در دانشکده داشتم. بعد از پایان سمینار طبق روال مرسوم پرسشها آغاز شد. بالاخره همه رفتند جز پسری چینی-کانادایی به اسم پاتریک که کوزه ای پر از سوال داشت. بیش از یک ساعت بحث کردیم. یک دفعه به ساعتش نگاه کرد و گفت فکر می کنم بهتر است من بروم چون الان دیگر شما باید روزه خود را افطار کنید. از دقت آن پسر شگفت زده شدم که با اینکه مسلمان نبود حتی وقت افطار ما را هم می دانست.


 
باز شناسی اسلام
ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱٠ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: اسلام

ابن ابی العوجا زندیق بود یعنی خدا را قبول نداشت و آیات قرآن را مسخره می کرد. رفتارهای اجتماعی او هم بهنجار نبود. او در موسم حج به مکه رفت و سوالهایی از امام صادق پرسید. هدف او از طرح این سوالات جستجوی حقیقت نبود بلکه به قول امروزی ها بیشتر می خواست حال امام صادق را بگیرد و ایشان را ناتوان جلوه بدهد.

امام با حوصله و خوش رویی به سوالات کفرآمیز او پاسخ می دادند و حتی او را تشویق به پرسیدن می کردند...

روزی ابن ابی العوجا در مدینه بین محراب و منبر پیامبر در مسجدالنبی نشسته بود و با دوستانش بحث می­کرد به انکار خداوند پرداخت. در این هنگام مطالب او به گوش مفضل بن عمرو -از یاران امام صادق- رسید و وی نتوانست تحمل کند و با عصبانیت به او خطاب کرد که ملحد شده ­ای! در پاسخ او ابن ابی العوجا از شیوه برخورد امام صادق(ع) با خودش یاد می­کند که چگونه این سخنان را با متانت شنیده و دشنام نداده  و بعد با استدلال مختصر و محکم، کلام او را پاسخ می­ دهد.

شیوه برخورد امام با منکران و معاندان این گونه بوده: با متانت، احترام آمیز و به دور از دشنام و تحقیر.


 
توهّم دین داری
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ٧ خرداد ۱۳۸۸  کلمات کلیدی: قرآن ، اسلام

هم قفس من در خوابگاه زنجان شریف جناب میرزا رضا این آیه را زیاد می خواند:

«آیا به شما خبر دهم که زیانکارترین (مردم) در کارها، چه کسانی هستند؟ آنها که تلاشهایشان در زندگی دنیا گم (و نابود) شده؛ با این حال، می پندارند کار نیک انجام می دهند!» ﴿١٠٣ کهف﴾

این دو  آیه پشت آدم را، که چارستون تن آدم را، می لرزاند. به عقل ناقص من معنایش این است که بدبخت ترین آدمها خیال می کنند خیلی کارشان درست است اما هر چه کشته اند بر باد داده اند.

عالمان اخلاق می گویند هرچیزی آفتی دارد و آفت دین داری عُجب است. عجب یعنی اینکه باورت شود تو هم کسی هستی! کم کم کار به جایی می رسد که آدم خودش را حق مطلق می بیند،بهشتی می بیند رجایی می بیند و از آن بالاتر حسین می بیند  و هرکس با او مخالف بود شمر است، یزید است، عمر بن سعد است... آه !!

کاش دستی آب به صورت ما بپاشد و از این خواب گران بیدارمان کند. دین و دینداری را یادمان بدهد. به ما بگوید که امام صادق که بود و برخوردش با ابن ابی العوجا و سفیان ثوری چگونه بود. کاش کسی به ما یاد بدهد که گناهی بزرگتر از دروغ نیست. امروزه غیرت دینداری ما با چهار تار موی دختری به لرزه در می آید و ارشاد واجب می شود اما بزرگترین دروغ ها خم به ابروی کسی نمی آورد. عادتمان داده اند به دروغ... کوچکمان کرده اند... خیلی کوچک...

می صوفی افکن کجا می فروشند؟

که در تابم از دست زهد ریایی 



 
گریه کودک
ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ روز ٧ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: اسلام

امام صادق (ع)فرمود: روزى رسول خدا (ص) نماز ظهر را با جماعت‏ خواند، مردم بسیارى به ‏او اقتدا کردند، ولى ناگهان دیدند آن حضرت بر خلاف معمول‏ دو رکعت آخر نماز را با شتاب تمام کرد (مردم از خودمى‏ پرسیدند چه حادثه مهمى رخ داده که پیامبر (ص)نمازش را با شتاب تمام کرد؟!)

پس از نماز از پیامبر (ص)پرسیدند: «چرا شما این گونه نماز را (با حذف‏مستحبات) به پایان بردى؟» پیامبر (ص) در پاسخ فرمود:« آیا شما صداى گریه کودک رانشنیدید؟» معلوم شد که کودکى در چند قدمى محل نمازگزاران‏ گریه مى‏کرده، و کسى نبوده که او را آرام کند، صداى گریه او دل‏ مهربان پیامبر (ص) را به درد آورد، از این رو نماز را با شتاب‏تمام کرد، تا کودک را از آن وضع بیرون آورده، و نوازش نماید.


 
ذره ذره جمع گردد...
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ٥ اسفند ۱۳۸٧  کلمات کلیدی: اسلام

از امام جعفر صادق علیه السلام حکایت کرده اند:
روزى حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله به همراه عدّه اى از اصحاب خود به بیابانى بدون گیاه و درخت رهسپار شدند .هنگامى که به آن جا رسیدند، رسول خدا به همراهان خود دستور داد هر کدام مقدارى هیزم بیاورید.

اصحاب گفتند: یا رسول اللّه ! در این بیابان کویر که چوب و هیزم پیدا نمى شود!
حضرت فرمود: هر یک از شما به هر مقدار که مى تواند باید هیزم بیاورد.

 اصحاب حضرت رسول همه پراکنده شدند، بعد از گذشت ساعتى ، هر یک مقدارى هیزم پیدا کرده ، آوردند و روى هم ریختند؛ و در نتیجه مقدار بسیار زیادى هیزم روى هم انباشته گردید.
حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله نگاهى نمود و اظهار داشت : بدانید که گناهان نیز به همین شکل زیاد و روى هم انباشته مى گردد، سپس خطاب به حاضرین فرمود:
مواظب حرکات خویش باشید و حتّى از گناهان کوچک نیز خود را برهانید، (چون ذرّه ، ذرّه جمع گردد و انسان را روسیاه مى گرداند).
بدانید که تمام حرکات شما چه کوچک و چه بزرگ مورد توجّه خداوند است و همه آن ها در نامه اعمال ثبت مى گردد، همان طورى که خداوند در قرآن فرموده است : ما تمامى اعمال و کارهاى شما را محاسبه خواهیم کرد.

                                                         وسائل الشّیعه : ج 15، ص 310، ح 3.


 
داد جارویی به دستم آن نگار...
ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ٢٠ اسفند ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: امام محمد غزالی ، عرفان ، اسلام ، ایران

استاد با احترام و استقبال بی‌نظیری وارد بغداد شد و بر کرسی ریاست نظامیه که مهم ترین دانشگاه آن زمان بود تکیه زد (سال ۴۸۴ ه.ق.). کارش از هرجهت بالا گرفت تا آنجا که خود می‌گوید ۳۰۰ نفر در مجلس درسش حاضر می‌شدند‌. بر خلاف دیگر شهرها در بغداد آزادی فکری بیشتری وجود داشت و مذهب ها و اندیشه‌های گوناگون اجازه بحث و گفتگو داشتند. او در کنار تدریس به تحقیق در آثار متکلمین (اهل سنت)، فلاسفه، اسماعیلیان و صوفیه می پرداخت. 

چهار‌ سال گذشت... تا اینکه آتش شک در جانش زبانه گرفت. دیگر درس و بحث سیرابش نمی‌کرد. از یک طرف پای‌بند جاه دنیوی و مقام معلمی بود و از طرف دیگر پرنده‌ی جانش هوای پرواز از قفس وابستگی ها و پیوستن به آسمان وارستگی ها داشت. شش ماه در تب شک و تردید سوخت تا سرانجام نیمه شبی مخفیانه از بغداد خارج شد تا بحر عشق را در شهر دمشق پیدا کند. حجة الاسلام امام محمد غزالی، شد جاروکش مسجد دمشق. شاید این بیت مولانا شرح حال او باشد:

داد جارویی به دستم آن نگار

گفت کز دریا برانگیزان غبار..

خلوتگاه او مناره‌ی غربی مسجد دمشق بود که در آنجا به راز و نیاز مشغول می‌شد. روزی به مدرسه‌ی امینیه‌ی دمشق وارد شد. دید که استاد مدرسه سخنان او را تدریس می‌کند و می‌گوید : قال الغزالی.... ترسید... گریخت... از دمشق گریخت. به بیت المقدس رفت در کنار بارگاه ابراهیم پیامبر (و من چقدر این ابراهیم (ع) را دوست دارم)...

------------------

داستان شوریدگی غزالی و آنچه در ۱۷ سال پایانی زندگی‌اش بر او گذشت بسیار شنیدنی و عبرت آموز است به خصوص برای ما زندانیان مدرسه و دانشگاه که هنوز خردک شرری در دلهایمان باقی است ... باید از غزالی بیشتر گفت.

منبع:

المنقذ من الضلال- نوشته‌ امام محمد غزالی

پایگاه اطلاعاتی امام محمد غزالی 

پی نوشت:

در دنیای اسلام، حجة الاسلام  لقب خاص امام محمد غزالی است.

امام محمد غزالی طوسی غزالی

داد جاروبی به دستم آن نگار

گفت کز دریا برانگیزان غبار ...


 
سه جرعه از عرفه
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ٢٩ آذر ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: اسلام

دیروز عصر رفته بودم یه جایی. پنج شش نفر جمع شده بودند و دعای عرفه می‌خواندند. سه جمله از اواخر این دعا را که می‌خواندم سرم سوت کشید.

۱- اِلهى تَرَدُّدى فِى الاْثارِ یُوجِبُ بُعْدَ الْمَزارِ
خدایا تفکر من در آثار تو مرا از دیدار تو دور می‌دارد

۲-اِلهى اَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ اِلَى الاْثارِ فَارْجِعْنى اِلَیْکَ بِکِسْوَةِ الاْنْوارِ وَهِدایَةِ الاِْسْتِبصارِ
خدایا فرمان دادى که به آثار تو رجوع کنم پس مرا با پوششی از انوار هدایت و بینایی به سوی خود باز گردان

۳-اَنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ اِلَىَّ فى کل ِّشَىْءٍ فَرَاَیْتُکَ ظاهِراً فى کلِّ شَىْءٍ وَاَنْتَ الظّاهِرُ لِکُلِّ شَىْءٍ
تو آنی هستی که خود را در هرچیز به من شناساندى پس من تو را آشکار در هر چیز دیدم و توئى آشکار بر هر چیز  ... تا آخر دعا که شامل جملات عجیب و پر مغزی است.

عجب توحیدی در این دعا موج می‌زند.

عید قربان مبارکباد، شب یلدا هم شیرین!


 
سخنرانی دکتر سیدحسین نصر درباره هنر اسلامی
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱٧ آبان ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: اسلام ، هنر ، سید حسین نصر

در میان اندیشمندان و فلاسفه ی معاصر ایران هیچ یک از لحاظ تحصیلات آکادمیک به پای سید حسین نصر نمی رسند. او در سال ۱۳۱۲ در تهران به دنیا آمد و از ۱۲ سالگی به آمریکا رفت. او نخستین دانشجوی ایرانی بود که در مقطع لیسانس در MIT تحصیل کرد و برای تحصیلات تکمیلی به هاروارد رفت. سپس به ایران برگشت و در دانشگاههای تهران و آریامهر سابق به تدریس و ریاست پرداخت.
زندگی نامه ی کامل دکتر نصر در لینک زیر آمده است:

http://www.nasrfoundation.org/bios.html بنیاد سید حسین نصر

seyyed hossein nasr  سید حسین نصر عکس

ایشان گذشته‌ی پر فراز و نشیبی داشته‌اند از شاگردی علامه ی طباطبایی گرفته تا ارتباط با دربار. بیشتر مخالفان ایشان هم بیش از آنکه به اندیشه‌هایش معترض باشند به گذشته اش می‌تازند مثل سخنان نیشداری که آقای دکتر سروش سال گذشته در همایش دین و مدرنیته با کنایه به دکتر نصر بر زبان راندند. اما ما به عنوان یک مسلمان موظفیم که سخنان را بشنویم و بهترینش را انتخاب کنیم. در این نوشتار هم من تنها راوی سخنان ایشان هستم نه مدافع یا مخالف. آنچه می نویسم خلاصه ای از یادداشتهایی است که از سخنرانی ایشان در روز شنبه ۵ آبان در تورنتو برداشته‌ام و ممکن است قدری پراکنده به نظر برسد.

عنوان سخنرانی هنر اسلامی بود. دکتر نصر در ابتدای سخنرانی ساعت بند دارش را از جیبش درآورد که درست مثل ساعت سویسی مرحوم پدر بزرگم بود. سخنرانی به انگلیسی بود و در ابتدا گفت به خاطر بیماری دو سال قبل کمتر در مجامع ظاهر می‌شود و کمتر دعوتهای این چنینی را پاسخ می‌گوید. در طول سخنرانی بارها به ایران و هنر ایرانی اشاره کرد و تقریبا کلمات شیراز و اصفهان را هرچند دقیقه یک بار بر زبان می‌آورد. اگرچه سالن تقریبا پر بود اما نکته‌ی تاسف برانگیز حضور اندک ایرانیان بود. اما خلاصه‌ی سخنان دکتر:

در آمریکای شمالی اسلام ناشناخته باقیمانده است و نیاز به بیداری اسلامی و معرفی اسلام دارد. ما به عنوان مسلمان وظیفه داریم که از اسلام پیروی کنیم تنها اعتقاد و علاقه کافی نیست چرا که دین بدون پیروی و تجلی در فرهنگ خواهد مرد. در آسیا اسلام به هرجا که پا گذاشت فرهنگ ها را دگرگون کرد. در قلب چین هنر خطاطی اسلامی هنوز زنده است در آنجا به جای نی با قلم مو خطوط را می نویسند.

سوال مهمی است که هنر چیست؟ هنر همان زندگی است زندگی روزانه اما با غلبه ی ماشین و تکنولوژی ما هنر را در زندگی روزانه نمی بینیم. امروزه هر اثر دست سازی گرانبهاست و هنری محسوب می شود اما پیش از این همه چیز دست ساز بود و بشر هنر را در خیابان و خانه و مسجد می دید. بالای هر خانه بسم الله بود و خدا در زندگی جاری بود. قدیمی ها همه خوش خط بودند اما حالا دست خط ما را اگر در آفتاب بگذارند راه می رود. امروزه زیبایی در میان مسلمانان هم فراموش شده. وقتی سفرنامه ی مارکوپولو شاردن و دیگر اروپایی ها را می خوانیم از تمیزی و زیبایی شهرهای اسلامی با شگفتی یاد می کنند اما وضعیت امروزی شهرهای اسلامی اسفناک است. خدا زیباست و هرچه چهره ای رو به خدا دارد زیباست اما انسان امروزی هر چیز زشت را عادی می بیند و هر زیبایی را تجمل یا تصادف. نگاهی به اطراف خود بیندازید دنیا هیچگاه اینقدر زشت نبوده.. معنویت از زیبایی جدا نیست.

سالها تلاش گردیم تا غرب مفهوم هنر اسلامی را بپذیرد. هنر اسلامی موجودیت دارد و منعکس کننده ی روح اسلام است. هنر اسلامی پیامی است بدون سخن بدون سیاست. هنر اسلامی فراتر از دعوای شیعه و سنی است و می تواند بین آنها آشتی ایجاد کند.

سپس به نمونه هایی از هنر اسلامی در مراکش، مصر، ایران، ترکیه و هند اشاره کرد و معتقد بود که پس از ظهور مسیح 400 یا 500 سال طول کشید تا مسیحیت در هنر جلوه کند. اما در اسلام این اتفاق بسیار سریع رخ داد. هنر اسلامی نیاز عمیق انسانی برای تجلی خداست. برای درک زیبایی باید زبان ان را دانست چنانکه موسیقی باخ برای یک شرقی آشنا نیست و صدای شجریان در دستگاه سه گاه برای یک غربی.

اسلام خطاطی را به عنوان یک هنر معرفی کرد. نخستین کسی که خط را ابداع کرد به شهادت شیعه و سنی علی بی ابی طالب بود (خط کوفی) خطاطی پاسخ جان مسلمان به تحولاتی است که ریشه در قران و معنویت آن دارد.

دکتر نصر مثالهای زیادی زد از آثار هنر اسلامی و پشتوانه ی علمی (مهندسی) آنها و نحوه ی انتقال آنها که بیشتر به صورت سینه به سینه بوده . آخرین سخن دکتر هم این بود

ما به بیداری تازه درباره ی اسلام و هنر اسلامی نیاز داریم و هنری که از دست همه ی ما برمی آید این است که در درون خود جان خود را زیبا کنیم.

کتاب دکتر نصر


 
دیدار با دکتر سید حسین نصرس
ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ٦ آبان ۱۳۸٦  کلمات کلیدی: سید حسین نصر ، اسلام ، هنر

دیشب دکتر سید حسین نصر، فیلسوف و اسلام شناس مشهور، در مرکز اسلامی یورک در شمال تورنتو سخنرانی کردند. محل سخنرانی 37 کیلومتر از منزل ما فاصله داشت. انشا الله به زودی درباره ی صحبتهای ارزشمند ایشان می نویسم. در پایان سخنرانی فرصتی شد که چند دقیقه ای با ایشان حرف بزنم. گفتم که ما هرچه در ایران منتطر ماندیم شما نیامدید، خدا را شکر که توفیق شد در اینجای دنیا شما را ببینیم. گفتم که دانشجویان ایرانی مشتاق دیدار شما هستند. دکتر گفت که بارها خواسته به ایران برود و از برخی نامهربانی ها گله کرد. در طول سخنرانی هم که به زبان انگلیسی و به شیوایی ایراد کرد بارها از هنر ایران و حتی ایران معاصر با افتخار و غرور یاد کرد.


 
فقر و قناعت
ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ٢٩ مهر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: عرفان ، عطار نیشابوری ، اخلاق ، اسلام

از فقر پرسیدی و پیامبر امی فرمود: الفقر فخری و همین جمله ابتدای تصوف راستین بود. شب قدر در جمع دوستان صحبت به این ایه رسید که :

یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ
 ای مردم ، همه شما به خدا نیازمندید و تنها خدا  بی نیاز و ستودنی است

عزیزی گفت خداوند در این آیه نمی فرماید یا ایها الذین امنوا ... بلکه مخاطب این آیه همه‌ی مردم هستند از هر رنگ و درجه و طبقه‌ای که باشند. انسان اگر این آیه را باور کند به قول سنایی از حرص و طمع و بسیاری از صفات ناشایست دیگر دست می‌شوید:

خانه‌ی حرص تو و آز تو ویران نشود        تا تو در دایره‌ی فقر فرو ناری سر 

عطار آنجا که از زبان هدهد هفت وادی سلوک را نام می‌برد٬ فقر را آخرین وادی می‌نامد که رسیدن به آن از همه دشوارتر است. این نوع فقر با فنا توام است که به معنای دست شستن از همه‌ی تعلقات و ندیدن خود است:

 گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی، درگه است   
وا نیامد در جهان زین راه٬ کس
نیست از فرسنگ آن آگاه٬ کس    
هست وادی طلب آغاز کار 
وادی عشق است از آن پس، بی‌کنار
 پس سیم وادیست آنِ معرفت 
پس چهارم وادی٬ استغنا صفت
هست پنجم٬ وادیِ توحید پاک
پس ششم وادی حیرت صعب ناک
هفتمین وادی فقرست و فنا
بعد ازین روی روش نبود ترا
درکشش افتی، روش گم گرددت
گر بود یک قطره قلزم گرددت

مولوی هم در غزل زیبایی می‌گوید که شبی فقر را در خواب دیدم و از زیبایی او مدهوش شدم.

فقر را در خواب دیدم دوش من
گشتم از خوبی او بی‌هوش من
از جمال و از کمال و لطف فقر
تا سحرگه بوده‌ام مدهوش من
فقر را دیدم مثال کان لعل
تا ز رنگش گشتم اطلس پوش من
بس شنیدم های و هوی عاشقان 
بس شنیدم بانگ نوشانوش من
حلقه‌ای دیدم همه سرمست فقر
حلقه‌ی او دیدم اندر گوش من

در مثنوی هم اشاره می‌کند فقر به این دلیل مورد ستایش است که به انسان صبر می‌بخشد و او را از حرص و غم امان می‌دهد. با این تعریف منظور از فقر نمی‌تواند فقر مادی باشد چرا که بسیاری از انسانهای فقیر مدام درگیر اندوه و غم و هستند و به تعبیر علی (ع) فقر و کفر همراه یکدیگرند. بنابراین می‌توان گفت فقر در این بیان مترادف قناعت است یا بهتر است بگویم یکی از میوه‌های فقر٬ قناعت است. حافظ می‌فرماید:

ما آبروی فقر و قناعت نمی‌بریم                با پادشه بگو ی که روزی مقدر است

 

روزى پیامبر با جمعى از اصحاب بر مرد شتر چرانى گذشتند شخصى به نزد او فرستادند و شیر طلبیدند. آن شخص گفت: شیرى که در ظرف دارم براى شام قبیله است و آنچه در پستانهاى شتر است برای صبح فردا گذاشته‌ام. حضرت فرمود: خداوندا! مال و اولاد این مرد را زیاد کن.

گذشتند و به شبانى رسیدند کسى را نزد او فرستادند و شیر خواستند. آن شبان آنچه شیر در پستانهاى گوسفندان بود دوشید و با آنچه در ظروف خود داشت جمع کرده با گوسفندى به خدمت حضرت فرستاد و گفت: این مقدار اندکی بود که فرستادم چنانچه بفرمائید از این بیش مى‌فرستم.حضرت او را دعا کرد وفرمود: خداوندا! به قدر کفاف و قناعت به او روزى کن. کسى عرض کرد: یا رسول الله! برای آن شخص که فرموده‌ی تو را رد نمود دعایی کردى که اکثر ما طالب آن هستیم. و آن را که خدمت گذارى کرد دعایى فرمودید که همه از آن کراهت داریم؟ ! حضرت فرمود: چیز کمى که با آن کفایت و قناعت باشد بهتر است از بسیارى که آدمى را مشغول و گرفتار سازد . 

 ملا احمد نراقی درباره‌ی قناعت می‌گوید: «ضد صفت حرص٬ ملکه‌ی قناعت است و آن حالتى است از براى نفس که باعث اکتفاکردن آدمى است به قدر حاجت و ضرورت و زحمت نکشیدن در تحصیل فضول از مال و  این از جمله صفات فاضله و اخلاق حسنه است و همه فضائل به آن منوط بلکه راحت در دنیا و آخرت به آن مربوط است.و صفت قناعت مرکبى است که: آدمى را به مقصد مى رساند و وسیله اى است که: سعادت ابدى را به جانب آدمى مى کشاند زیرا که: هر که به قدر ضرورت قناعت نمود و دل را مشغول قدر زاید نکرد همیشه فارغ البال و مطمئن خاطر است. و حواس او جمع و تحصیل آخرت بر او سهل وآسان مى گردد. و هر که از این صفت محروم و آلوده حرص و طمع و طول امل گشت به دنیا فرو مى رود و خاطر او پریشان و کار او متفرق مى گردد. و با وجود این چگونه مى تواند تحصیل آخرت نماید و به درجات اخیار و ابرار رسد؟! »

حرف زدن آسان است اما به عقیده‌ی من قناعت وقتی عملی می‌شود که انسان به شکر کردن خداوند عادت کند در همه حال. و بداند که هرچه هست از خداست و اگرچه او برای به دست آوردن روزی یا علم یا ثروت زحمت کشیده اما مالکیت همه‌چیز از آن خداست و حاضر باشد که طبق دستور خدا عمل کند و اجازه ندهد که زیادی یا کمی مال و دارایی او را از یاد خدا غافل کند. استدلال عرفا این است که آدم وقتی کمتر داشته باشد٬ اشتغال فکری او کمتر است اما در این دوره و زمان آدمی که ندارد خودش را به آب و آتش میزند که داشته باشد و دوباره به این نتیجه می‌رسیم که منظور از فقر٬ فقر مادی نیست و قناعت هم تنها به معنای کمتر داشتن نیست...


 
شرح دعای افتتاح (۱)
ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ٢ مهر ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: حسب حال ، اسلام

مرا با شیر و خورشید چه کار؟
 هنوز دلم در بند آن خانه‌ی پدری است که سحرهای ماه مبارک برای وضو گرفتن به حیاط آن می‌رفتیم و من این سعادت را داشتم که در سحرگاه به آسمان نگاه کنم. مادر گاهی هوس می‌کرد نماز صبح و شبش را زیر آسمان بخواند و در این فاصله بساط سحری را هم آماده می‌کرد. مادر حریف من نمی‌شد! من فقط با صدای پدر بیدار می‌شدم. خدا رحمتش کند هنوز صدایش خاطراتم را نوازش می دهد: بابا! محمد! بیدار شو سحر شده

 اینجا بیشتر شبها آسمان ابریست و اگر ابر نباشد سرمای هوا و تنبلی...

*************************

فراز اول : اَللّـهُمَّ اِنّی اَفْتَتِحُ الثَّناءَ بِحَمْدِکَ ...(۱)

خدایا من ستایش را بوسیله حمد تو مى گشایم...

 نام دعا از همین فراز اول گرفته شده افتتاح یعنی گشودن، باز کردن. چه چیز را قرار است آغاز کنیم؟ ثنا را. ثنا یعنی ستایش. ثنا را با چه آغاز خواهیم کرد؟ با حمد خداوند. حمد یعنی چه؟ یعنی ستایش! اما ستایش خاص. حمد یعنی ستایش کسی که کاری را از روی اختیار انجام داده اما مدح از حمد عام تر است. شما زیبایی گل را مدح می کنید اما حمد نمی کنید زیرا گل در این زیبایی از خود اختیاری ندارد.


ما که آفریده‌ی خداوندیم باید او را به نحوی ستایش کنیم که خود فرموده همچنان که در حدیث مورد اتفاق شیعه و سنى از رسول خدا (ص ) رسیده که مى گفت : «لا احصى ثناء علیک ، انت کما اثنیت على نفسک» (پروردگارا من ثناء تو را نمى توانم بشمارم ، و بگویم ، تو آنطورى که بر خود ثنا کرده اى ). امام صادق فرمود: استر پدر من گم شد (استر: حیوانی که سوار آن می‌شوند), ایشان گفتند که اگر حق تعالى , آن حیوان گـم شـده را بـه مـن بـاز رسـانـد٬ او را آنطور سـتـایش می کنم که پسندیده‌ی مقام جلال او باشد. زمان کوتاهی نگذشت که استر را یافتند و با زین و لجام حاضر ساختند. امام سوار شدند و حاضران مـتـرصد بودند که ببینند ایشان خدا را چگونه ثنا می‌گوید؟  ایشان فقط فرمودند الحمدللّه و  هیچ جماه‌ی دیگری نگفتند. یـکـ نفر از  امام پرسید که : یابن رسول اللّه , شما شرط کرده بودید که بعد از یافتن حیوان گمشده٬ خداوند را ثنایى گویید که موجب رضاى او شود و لایق کبریاى او باشد و جـز به کلمه الحمدللّه٬  تکلم نفرمودید؟ فرمودند که با این کلمه طیبه٬ همه ثنا و ستایش ها را نثار بارگاه عزت وى کردم.

پی نوشت:

۱- دعای افتتاح از دعاهای مخصوص ماه رمضان است که خواندن آن در ابتدای شب توصیه شده. این دعا دو بخش دارد. بخش اول درس خداشناسی و طریقه‌ی گفتگو با خداست که بسیار عاشقانه و زیباست و از این لحاظ کمتر دعایی به پای دعای افتتاح می‌رسد.


 
نامه بیست و پنج
ساعت ٧:٢٧ ‎ق.ظ روز ٢۱ امرداد ۱۳۸٥  کلمات کلیدی: نهج البلاغه ، اسلام

یکی از قسمتهای بسیار زیبای نهج البلاغه نامه 25 است که حضرت علی در آن به ماموران گردآوری زکات (مالیات اسلامی) رهنمودهایی را ارایه می دهد. زیبایی کار در آنجاست که می بینیم حقوق انسانها و حیوانات چقدر از نظر حضرت امیر ارزش دارد. زکات مالیاتی است که به برخی دامها یا محصولات کشاورزی تعلق می گیرد و باید پنج یا ده درصد آن به حکومت پرداخته شود. قسمتی از این نامه را با هم می خوانیم:

«حیوانات را دو قسمت کن و به صاحب آنها اختیار بده که یک قسمت را انتخاب کند و در انتخابش به او اعتراض مکن! بعد قسمت‏ باقیمانده را دو نیمه کن و دوباره به او اختیار بده که یکى را انتخاب کند، باز هم به او در این گزینش خرده مگیر، به همین‏گونه تقسیم کن تا آنجا که باقیمانده به اندازه حق خداوند باشد آن را بگیر. (بازهم مواظب باش) اگر از این تقسیم پشیمان بود و خواست از نو تقسیم نمایى‏ قبول کن! ...

بین شتر و نوزادش جدایى نیفکنید و شیر آن را ندوشید که به بچه‏اش زیان وارد شود و هنگام سوار شدن {بر شترانی که به عنوان زکات گرفته ای} عدالت‏ را مراعات کنید و نیز مراعات شتر خسته و یا زخمى که سوارى ‏دادن برایش مشکل‏ است‏ بنمایید، آنها را هنگامی که تشنه اند به کنار آب ببرید و از کناره‏هاى جاده علف‏دار به درون جاده بى‏گیاه منحرف نسازید. ساعاتى به آنها استراحت بدهید و آنگاه که به آب و علفزار مى‏رسند مهلت دهید آب بنوشند و علف ‏بخورند...


 
آبروی ما ز نام مصطفی است
ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: اسلام ، قرآن ، اقبال لاهوری

محمد (ص) نقطه‌ی اتفاق همه‌ی مسلمانان است. احترام به محمد (ص) یعنی احترام به یک پنجم انسانهای جهان و هر نوع زبان‌درازی و یاوه گویی یعنی توهین به ۲۰ درصد ساکنان کره‌ی خاکی.

برای اطلاع دوستانی که نسبت به رخدادهای اخیر حساسیت چندانی ندارند عرض می‌کنم که بنا به آیات متعددی از قرآن احترام به پیامبر حتی در بردن نام ایشان واجب است ۱-۳ . همین چند لحظه پیش CNN  داشت با شخصی به اسم امام هندی که او را امام جماعت واشنگتن معرفی می‌کرد درباره کاریکاتورها مصاحبه می‌کرد. این آقا مخالف اعتراضهای اخیر بود و معتقد بود که «مسلمانان باید با بحثهای روشنفکرانه محمد (ص) را به غربی‌ها معرفی کنند.» البته هیچ کس خشونت و آتش زدن پرچم و سفارت‌خانه‌ی کشورهای دیگر را تحسین نمی‌کند اما بحث و گفتگو هم وقتی فایده دارد که طرف مقابل گوش شنوا داشته باشد. وقتی روزنامه‌های دیگر هم می‌آیند و این کاریکاتورها را چاپ می‌کنند یعنی همین که ما می‌گوییم درست است و شما مسلمانها یک مشت آدم عقب مانده‌ی تروریست هستید. آقای امام هندی! تا تو بیایی از سر جایت بلند شوی اینها دهها فیلم و کتاب و مقاله ساخته‌اند.

این لکه‌ی ننگی برای اروپاست که به اسم آزادی بیان احساسات این همه انسان را جریحه دار می‌کند. بسیار واضح است که چاپ این کاریکاتورها با برنامه‌ریزی قبلی و با هدف شکستن تقدس پیامبر و زمینه‌سازی برای رواج سکولاریزم در میان امت اسلام صورت گرفته است. اینها از هر فرصتی برای ضربه زدن به اسلام استفاده می‌کنند. یادتان نرود که بعد از ۱۱ سپتامبر٬ برلوس‌کونی نخست وزیر ایتالیا گفت دوباره جنگهای صلیبی را آغاز می‌کنیم. ۱۷ سال قبل یک بزرگمرد احساس وظیفه کرد و در مقابل سلمان رشدی ایستاد. امت خواب آلوده‌ی اسلام را بیدار کرد و به آنها فهماند که نباید در مقابل این توهین ها منفعل باشند. اروپا هم تا توانست به سلمان رشدی جایزه داد و با تبلیغات فراوان او را که نویسنده‌ی متوسطی بود تا حد یک نابغه بالا برد... اروپا با این کارها امنیت جهان را به خطر می‌اندازد. اروپا باید اسلام را به عنوان یک واقعیت بپذیرد و دست از لجاجت بردارد. محمد (ص) افتخار ما٬ آبروی ما و خط قرمز ماست.

در دل مسلم مقام مصطفی است

آبروی ما ز نام مصطفی است

 

۱- سوره‌ی بقره آیه‌ی ۱۰۴: اى افراد باایمان‏! [هنگامى که از پیغمبر تقاضاى مهلت براى درک آیات قرآن مى‏کنید] نگویید: (راعنا)؛ بلکه بگویید: (انظرنا). [زیرا کلمه اول‏، هم به معنى (ما را مهلت بده‏!)، و هم به معنى (ما را تحمیق کن‏!) مى‏باشد؛ و دستاویزى براى دشمنان است‏.] و [آنچه به شما دستور داده مى‏شود] بشنوید! و براى کافران [و استهزاکنندگان‏] عذاب دردناکى است‏.

۲-  سوره‌ی احزاب آیه‌ی۵۶:  خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مى‏فرستد؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملاً تسلیم [فرمان او] باشید.

۳- سوره‌ی حجرات آیه‌ی۱:اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چیزى را بر خدا و رسولش مقدّم نشمرید [و پیشى مگیرید]، و تقواى الهى پیشه کنید که خداوند شنوا و داناست‏!


 
ای عمر تو مثل آه کوتاه
ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱٤ تیر ۱۳۸٤  کلمات کلیدی: ایران ، شعر خودم ، اسلام

در چند سال گذشته دهه‌ی دوم فاطمیه مهمان دوستی در کرج بودم که سه شب مراسم می‌گرفت و من هم در یکی از شبها شعر می‌خواندم. اگرچه افراد مختلفی به آنجا می‌آمدند -از قبیل برخی قهرمانان ورزشی و مسوولان لشکری- اما عمده‌ی حاضران آذریهای مقیم کرج بودند که با آداب و زبان خودشان عزاداری می‌کردند. با اینکه ترکی بلد نبودم اما آنها آنقدر خالصانه و از صمیم دل احساسات خود را عیان می‌کردند که قایق شکسته‌ی چشمان من هم از برکت امواج امن‌شان به ساحل باران می‌رسید. وقتی شعر می‌خواندی اگر بیتی یا مصراعی به چشمشان زیبا می‌آمد آنچنان تو را تشویق می‌کردند که شگفت زده می‌شدی. به جرات می‌گویم که در این سیزده سال شنوندگانی به پرشوری آذریهای کرج ندیده‌ام.

هر سال مداحی از اردبیل به این مراسم می‌آمد به اسم حاج شهروز که صدای بی نظیری داشت. با تمام توان در اوج می‌خواند، انگار خستگی برای او معنا نداشت، شعر شناس بود، شعرهای سخیف و توهین آمیزی را که در شان اهل بیت نبودند نمی‌خواند، اول یک شعر بلند فارسی را به صورت خطابه می‌خواند اگر به بیتی می‌رسید که تاثیر گذار بود حق آن را ادا می‌کرد و لذت آن را به همه می‌چشاند. گاهی بعضی بیتها آنچنان او را به هیجان می‌آورد که اختیارش را از کف می‌داد٬ دیگر طاقت نمی‌آورد و به زبان ترکی شاعر را تشویق می‌کرد. یک سال داشت شعر زیبایی از آقای ده‌بزرگی را می‌خواند که تصویر شاعرانه‌ای از وصیت حضرت زهرا (س) به دختر کوچکش در آخرین لحظات حیات بود :

زینبم ای دختر غم‌پرورم
لحظه‌ای بنشین کنار بسترم ...

وقتی رسید به این بیت (که حضرت زهرا به زینب وصیت می‌کند در عصر عاشورا زیر گلوی امام حسین را ببوسد)

مادری کن ماه رویش را ببوس
جای من زیر گلویش را ببوس

چنان به وجد آمد که بلند بلند گریست و بعد آقای ده بزرگی را که کنارش نشسته بود بوسید.
سال آخری که به آنجا رفتم (سال 82) - یادش بخیر دو تا از رفقای خوبم حامد و ابوالحسن همراهم بودند- ناگاه یکی از شعرهای مرا خواند:

تو آبی و ما سراب زهرا
ما سایه تو آفتاب زهرا
با یاد تو پر شده ست جانم
از بوی خوش گلاب، زهرا
مستم که به آستان عشقت
خوردم می بی حساب، زهرا
از آتش فتنه ای که برخاست
ماییم و دلی کباب، زهرا
افسوس که پشت در ورق شد
آیاتی از این کتاب، زهرا
برخیز که سیل اشک جاریست
از دیده‌ی بوتراب زهرا:
بعد از تو شبم همیشگی شد
گم کرده‌ام آفتاب زهرا
چشمان کبوتران خانه
گردیده تهی ز خواب زهرا
ای عمر تو مثل آه کوتاه
اینقدر مکن شتاب زهرا ...

خدایا! این روزها در این سرای بی‌کسی چقدر دلتنگ آن روزهای خوبم! اینجا بی شمیم بانوی بهشت چیزی کم دارد.

یا زهرا!

 


 
شب قدر (۲)
ساعت ٤:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۱ آبان ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: رمضان ، سعدی ، اسلام

و اما شب قدر. خوشحالم که کسی پیدا شد که از شب قدر بپرسد. می‌دانی که این شبها را باید به بیداری گذراند و آنچه مهم است بیداری دل است٬ همانطور که نصیب خیلی ها از روزه  فقط گرسنگی و تشنگی است٬ نصیب خیلی ها از احیاء هم فقط نخوابیدن است. اگرچه تو می‌توانی در خلوت تنهایی خود با خدا عشقبازی کنی اما در این شبها بودن در جمع سفارش شده است . گاهی سوز دل دلسوخته‌ای٬ آتش به دل جمع خاموشی می‌زند. سعدی حکایت شیرینی در گلستان دارد. می‌گوید:

 زمانی در جامع  بعلبک (لبنان) چند کلمه به عنوان پند و اندرز براى جماعتى که در آنجا بودند، مى گفتم ، ولى دم گرم من در آهن سرد آنها اثر نمی‌کرد. دیدم که سخنم در آنها بى فایده است و آتش سوز دلم ، هیزم تر آنها را نمى سوزاند. ولى همچنان به سخن ادامه مى دادم. سخن از این آیه به میان آمد که خداوند مى فرماید:و نحن اقرب الیه من حبل الورید: و ما از رگ گردن ، به انسان نزدیکتریم .
دوست نزدیکتر از من به من است
وین عجبتر که من از وى دورم
چه کنم با که توان گفت که دوست
در کنار من و من مهجورم
 

من از شراب این سخن مست و فضاله قدح در دست که رونده ای برکنار مجلس گذر کرد و دور آخر در او اثر کرد و نعره ای زد که دیگران به موافقت او در خروش آمدند و خامان مجلس بجوش.گفتم: اى سبحان الله ! دوران باخبر، در حضور و نزدیکان بى بصر، دور!

اگرچه دعاهای زیادی برای این شبها وارد شده٬ به نظر من برقراری ارتباط با محبوب تابع هیچ آیین نامه‌ای و آدابی نیست : هیچ آدابی و ترتیبی مجو / هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو . بعضی از این دعاها برای امثال من و تو نیست. مثلا گاهی که دعای کمیل می‌خوانم وقتی به این جمله می‌رسم که صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک٬ ساکت می‌شوم چون خجالت می‌کشم که به خدا دروغ بگویم. فایده این دعاها این است که طرز درست سخن گفتن با خداوند را به ما می‌آموزند و برخی از آنها مثل دعای افتتاح که بسیار آن را دوست دارم و دعای ابوحمزه خدایی بزرگتر و دوست داشتنی‌تر را به ما معرفی می‌کنند. دعای دیگری که بسیار مناسب این شبهاست و خاطره‌ی شیرینی است که از احیا در مسجد دانشگاه شریف دارم٬ مناجات امیرالمومنین در مسجد کوفه است مولای یا مولای ... حتما این مناجات را بخوان. در هرحال توصیه اکید من به تو این است که در حوالی سحر دقایقی با خدای خود خلوت کنی و هرچه می‌خواهی از او بخواهی. قدم زدن زیر آسمان خدا و گفتگو با او آن هم در شبی که از ۱۰۰۰ ماه بهتر است چه عالمی دارد. بسیاری از بزرگان در همین شبها به جایی رسیده‌اند٬ حافظ می‌فرماید :

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی           آن شب قدر که این تازه براتم دادند

 و یادت باشد که روز قدر هم حکم شب قدر را دارد...