بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

فراغت بهاری
ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱٢ فروردین ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: تهران ، سیاست

دیشب تا دیر وقت کار می‌کردم. یک چشمم به وب سایت های خبری فیلتر نشده بود. به سه زبان اخبار لوزان را پی گیری می‌کردم. وب سایت های عربی مثل الجزیره از افتراق عظیم در مذاکرات روز سه شنبه گفته بودند. سی ان ان از لزوم انجام معامله همه جانبه بین ایران و آمریکا گفته بود و سایت های خبری رسمی ایران بسیار امید بخش حرف می‌زدند انگار که همه چیز تا نیمه شب محلی حل خواهد شد. البته آن اتفاق سبز نیافت و وزیر خارجه چین و روسیه و فرانسه برگشتند به شهر و دیار خودشان و جواد و جان، ماندند در لوزان.

دو سه روزی است برگشته ایم تهران. زودتر آمدیم که هم از هوای بهاری تهران استفاده کنیم و هم زندگی جدید با علی و مریم را مستقلا تمرین کنیم. علی لبخند های شیرینی می زند این روزها که دل آدم برایش آب می شود.  

یکشنبه تا رسیدیم، رفتیم به خانه همسایه های بالایی برای عید دیدنی. مریم با سبحان و ریحان گرم بازی بود، ما هم تا دیر وقت ماندیم. مصاحبت با سعید به هر بهانه برایم غنیمت است.

دوشنبه رفتیم به برج میلاد. آدم حال و هوای نوروز را کاملا حس می کرد. فضای بیرون برج پر از غرفه هایی بود که برای بچه ها برنامه  اجرا می کردند. از تئاتر عروسکی گرفته تا پخت نان و بادکنک بازی. رگبار بهاری کاسه و کوزه شان را به هم ریخته بود اما باز هم فضا شاد و پر نشاط بود.  یکی که خیلی خوشم آمد کارگاه سفال سازی بود. به بچه ها یک تکه گل می دادند و وسایل لازم برای نقش زدن. مسوول غرفه لباس روحانیت به تن داشت. آدامس می جوید و برای خردسالان شیرین کاری می کرد.

سه شنبه رفتیم به بوستان گفتگو. آسمان آبی و برف سفید البرز چشم را خیره می کرد. وجود ارتفاع و تپه در تهران نعمتی است که آن را از شهرهای صاف و یکدست مثل تورنتو متمایز می کند. پارک خلوت بود و پر از جاذبه برای مریم. از دریاچه ها و فواره ها گرفته تا اردک ها و لاک پشت ها. پارک، زمین بازی امن و تمیزی هم داشت که با مریم یک ساعتی آنجا مشغول بودیم.

بعد از چندماه شلوغ، قدری فراغت نعمتی است.

شنبه، دوباره اداره ها باز می‌شوند، هوا آلوده می‌شود و اژدها بیدار.