بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

رفیق ماه محرم
ساعت ٤:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱٧ آبان ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: رفیق

این مطلب را می نویسم برای روزی که از راز این صفحات با خبر می شوی و گذشته ها را ورق می زنی تا برسی به نیمه های آبان  93 و دنبال اثری از خاطره مشترک ما بگردی ...

 

گمنامی لذتی دارد وصف ناپذیر. اینکه جایی باشی که آدم ها تو را نشناسند و ذهنیتی از تو نداشته باشند و بدون پیشداوری به حرف های تو گوش بدهند نعمت بزرگی است...

من بسیار به تو علاقه داشتم زیرا در نگاه تو چیزی می دیدم ورای آدم های دیگر و این چند روز هم که با هم بودیم و این سه سالی که  یکی دو روزی با هم بودیم در خاطرهای ثابت من حک شده است.  

پرواز ما غالبا محدود می شود با سقف قضاوت آدمها. وای که اگر سقفی نباشد تا کجاها می شود پرید. آدم ها اصالتا خوب اند اما بیهوده پیجیده شده اند و این پیچیدگی در مواجهه اول ترس دارد و احتیاط و سکوت. 

  خوشا به دلهای بزرگ!