بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

هویت اجتماعی
ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱٩ مهر ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: ابن خلدون

برگشته‌ام به همان گوشه دنج عالم.

در شرکت ما اسم پرنده ها را روی پروژه ها می‌گذارند. حالا سه پرنده من برگشته‌اند: پلیکان و تروگان و استارلینگ (سار). یکی از دلایل برگشتنم این بود که دلم نمی‌خواست این پرنده ها یتیم بشوند، به ویژه پلیکان که دو سال از عمر من به طراحی و ساخت این پرنده گذشت و حالا آمده‌ام که پروازش را تا افق های دور تماشا کنم.

روزی، روزگاری در واترآباد رفیقی داشتم که تا مرا می‌دید می‌پرسید این روزها چه کتابی می‌خوانی؟ به خاطر او هم که بود من همیشه درگیر کتابی بودم. ما با هم قراری داشتیم که او به من فرانسه بیاموزد و من به او حافظ و مولوی را. سالهاست که او رفته به سواحل گرم اقیانوس آرام و دیگر کسی نیست که در این سرزمین سرد از من بپرسد این روزها چه کتابی می‌خوانی؟

تنها کتابی که با خودم از ایران آوردم مقدمه ابن خلدون بود (غیر از دو سه کتاب درسی). ویژگی ابن خلدون این است که نگاهی تازه دارد به مسائلی که همه آدم های عصر او درگیرش بوده اند (مثل تاریخ، سیاست و اجتماع) و خودش هم به این طرز نگاه آگاهی دارد. یکی از نکات گرانبهایی که ده سال زندگی در غرب به من آموخت، این بود که اجتماع (یا به قول ابن خلدون عصبیت) یک حقیقت متحرک و یک موجود زنده است. یعنی آدم ها صرف نظر از خصوصیات فردی، نژادی و قومی‌شان یک هویت اجتماعی دارند که میتواند تمام آن اسباب تفرقه را جمع کند. این می‌شود که سیاه و سفید و باسواد و بی سواد در این شهر و مملکت به یک شیوه رفتار می‌کنند. اگر چه دین و فرهنگ از عناصر سازنده هویت اجتماعی هستند اما نقش حکومت در شکل دهی به این هویت بسیار پر رنگ تر است. ابزار  اصلی هر حکومت قانون است به همین دلیل است که در شعر آخرم مرز پرگهر را شهر بی قانون نامیده‌ام و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ...

پی نوشت:

نتوانستم معادل فارسی برای تروگان پیدا کنم. دلیلش هم شاید این باشد که یک پرنده استوایی است و حافظ و سعدی ایشان را ندیده اند. بنده در سفری که به هاوایی داشتم از نزدیک ایشان را دیدم. حالا عکسش را می گذارم به جای معادلش