بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

معمای زمان
ساعت ٦:٠٥ ‎ق.ظ روز ٢ شهریور ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: شعر خودم

از خوبی های خانه تکانی یکی هم این است که آدم شعرهای ناتمامش را پیدا می کند:

 

شکوه ها با آسمان دارم هنوز

در گلویم استخوان دارم هنوز

بعد از آن باران تلخ برگ ریز

خیمه در خاک خزان دارم هنوز

ابر می بارد زمین تر می‌شود

من کویری بی کران دارم هنوز

نیش ها از مار غفلت خورده‌ام

ترس ها از ریسمان دارم هنوز

اهل این گودال ویران نیستم

آرزوی نردبان دارم هنوز

بال های رفتنم را پس دهید

من هوای آسمان دارم هنوز

در درونم پیچ و تابی تلخ و سخت

از معمای زمان دارم هنوز

آفتاب غیرت آیا روشنی؟

در شب حیرت مکان دارم هنوز

۲۰۰۵- واترلو