بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من؟
ساعت ٤:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱٥ خرداد ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: حسب حال

اتفاقات زیادی دور و بر من می افتد که آنها را نمی‌نویسم. بیشترشان از جنس همان فال آغاز سال است که فرمود: از خلاف آمد عادت بطلب کام که من ... یا از جنس العبد یدبّر و الله یقدّر ...  من می‌دانم که عجله نباید بکنم، بلکه سعی کنم در حال زندگی کنم. این روزها مثل یک ناظر خارجی دارم از دور زندگی خودم را تماشا می‌کنم.  پرتو امیدی در دل دارم که خدا روزی رسان است و حکمتی است در برآورده نشدن هر حاجتی.  اما همه این حرف معما را نمی‌خوانند.

پی نوشت:

مخاطب خوب می داند که من دلم می‌خواست خیلی حرف ها برایش بزنم اما قفل است بر دهانم و ... دنیای ما هم خیلی دنیای ایده‌آلی نیست.