بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

طاووس
ساعت ٧:٤۱ ‎ق.ظ روز ٢۸ مهر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: شعر خودم

 

دور از تو مانده‌ایم و مجال حضور نیست

یادت همیشه هست و خیال تو دور نیست

یادت همیشه هست ولی جان عاشقم

در شعله‌های بی تو نشستن صبور نیست

راهی نشان من بده تا راهی‌ات شوم

ای آفتاب! در شب تارم که نور نیست!

دلتنگ جلوه‌ی توام ای آتش وصال

گیرم که در حوالی ما کوه طور نیست!

آوازها به شور رسیدند و مردمان

ذوقی برای رقص ندارند٬ زور نیست؟!

طاووس من مرنج از این خلق کوررنگ

چشمان کور لایق ظهر ظهور نیست.

 

کانادا- ۱۷ اکتبر ۲۰۰۴