بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

رویاها و سنت ها
ساعت ٧:٥٧ ‎ق.ظ روز ٢ اردیبهشت ۱۳٩۳  کلمات کلیدی: حسب حال ، قیصر امین پور ، اخوان ثالث

گفتی که نوشته هایت زیباست اما نوشته های قدیمی‌ات چیز دیگری است. خودم هم قبول دارم. نمی‌خواهم دلم را خوش کنم به اینکه جریانی در لایه های درون من فعال است و روزی این آتشفشان سر باز می‌کند. من ماهی دور از دریایم، موج سر خورده از ساحل! 

آدمی مثل من باید آزاد باشد که ساعت ها و روزها و ماه ها به یک نقطه، به یک کلمه، به یک خط، فکر کند تا در آن لحظه اسرارآمیز تصویرها زاده شوند. اما با این اشتغال ها و دغدغه ها مگر می‌شود؟ چه خوب درک می کنم قیصر را که گفت:

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟

شیرین من! برای غزل شور و حال کو؟ 

بزرگترین شاعر پارسی گوی پنجاه سال اخیر هیچ وقت در زندگی‌اش شغل دایمی نداشت. بهترین شعرهایش مال سال هایی است که یا در زندان بود یا دکتر خانلری ماهی یک چک برایش می فرستاد در خانه.

من باید با یک مشت بچه که عاقل ترین شان مریم گلی است سر و کله بزنم. بچه هایی که هیکل شان بزرگ است اما ... 

آدم شرقی بین رویاها و سنت ها و مسوولیت ها گیر افتاده. دلش چیزی می خواهد و دهانش چیز دیگری می گوید ...