بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

جشن خرمن - روز حافظ
ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز ٢٠ مهر ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: زندگی در غرب ، سیاست ، حافظ

امروز درست یکماه از آمدن من به سرزمین برف می‌گذرد. پاییز هزار رنگ اینجا شروع شده و هوا آهسته آهسته سردی خود را نشان می‌دهد.

امروز در کانادا به مناسبت جشن خرمن یا thanksgiving تعطیل رسمی بود. جشن خرمن چیزی شبیه جشن مهرگان است که در ایران هم وجود داشته و هدف از آن سپاسگزاری به درگاه خداوند در پایان فصل کشاورزی و شادمانی است. اینطور که دانشجوهای چینی می‌گفتند آنها هم مراسم مشابهی در اوایل مهرماه دارند.
در واترلو مراسم جشن خرمن بسیار مفصل تر از شهرهای دیگر برگزار می‌شود٬ دلیل آن هم تلاقی این جشن با یک مراسم سنتی دیگر است که اجداد مهاجر ساکنان فعلی از آلمان به اینجا آورده‌اند. جشن از ساعت ۸:۳۰ صبح با رژه دسته‌های نوازنده٬ رقص محلی و عبور مجسمه ها و عروسکهای بزرگ آغاز شد. در کنار مراسم هم سوسیس مخصوص و آشامیدنیهای مجاز و غیرمجاز (!) سرو می‌شد. جمعیت بسیار زیادی با کلاههای مخصوص به تماشا ایستاده بودند و یکی از کانالهای تلویزیونی کانادا هم این مراسم را پخش می کرد.
در خبرها خواندم که استاد شجریان هم برای تماشای مسابقه ایران و آلمان به استادیوم رفته و از بازی علی کریمی تمجید کرده. فکر می‌کنم این مسابقه برای مردم از استیضاح وزیر راه  که به سرعت فراموش شد٬خیلی مهمتر بوده. از شما چه پنهان ما هم در اینجا مسابقه را بصورت زنده دیدیم و از نظم و ترتیب استادیوم لذت بردیم.
امروز در ایران روز بزرگداشت حافظ بود و آقای رییس جمهور که دوروبرشان خلوت شده به شهر ما شیراز رفته بودند. خلاصه سخنرانی ایشان را در ایسنا خواندم که با این بیت تمام شده بود:
ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست
آنچه آغاز ندارد  ،  نپذیرد انجام

این روز را به همه دوستداران حافظ تبریک می‌گویم و این بیت آسمانی را تقدیم می‌کنم:
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد