بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

۷- جون : آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱٦ آبان ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: عاشورا

یکی از ماجراهای شیرین عاشورا قصه جون jawn است. او غلامی سیاه پوست بود که اما علی او را خرید و به ابوذر بخشید. جون با ابوذر به ربذه رفت پس از شهادت ابوذر به مدینه و نزد امام علی برگشت و به اهل بیت خدمت می کرد. گفته اند مردی اسلحه شناس بود در واقعه کربلا هم شمشیر امام را صیقل می داد. داستان معروفی از قول امام سجاد نقل شده. می فرماید شب عاشورا جون داشت شمشیر پدرم را صیقل می داد که پدرم مشغول خواندن اشعار غمگینی شد

یا دهرٌ أفٍّ لک من خلیـل

کم لک بالإشراق والأصیل

من صاحب أو طالبٍ قتیل

والدهر لا یقنع بالبــدیل

وإنما الأمر إلى الجلیــل

وکلُّ حیٍّ ســالک سبیلی

ای دنیا! اف بر دوستی تو که بسیار از دوستان و خواستارانت را سپیده دمان و شامگاهان به کشتن می‌دهی و هرگز به بدیل آنان قناعت نمی‌ورزی! همانا کارها به خدای بزرگ واگذارده و هر زنده‌ای رهروی ناگزیر این راه است 

روز عاشورا دلش می خواست به میدان برود با آن که سن او زیاد بود، ولى از امام اذن میدان طلبید. امام او را رخصت داد تا از کربلا برود و آزادش کرد. جون چیزی بالاتر از آزادی می خواست. او سعی کرد با گفتن این جملات دل امام را نرم کند و اجازه میدان بگیرد:

 گر چه من نسب‌ام پست و بویم ناخوش و چهره ام سیاه است، ولى مى خواهم با شما به بهشت بروم و شرافت یابم و رو سفید شوم. از شما جدا نمى شوم تا خون سیاهم با خون‌هاى شما آمیخته شود.

پس از نبرد، وقتى بر زمین افتاد، امام خود را به بالین او رساند و چهره بر چهره خونین او گذاشت و برایش دعا کرد: خدایا! رویش را سفید و بویش را معطر کن و او را با نیکان محشور گردان «اللهم بیض وجهه و طیب ریحه واحشره مع الابرار و عرف بینه و بین محمد و آل محمد». 

جون سر بر زانوی آفتاب جان داد.

 امام باقر علیه السلام از امام سجاد علیه السلام روایت مى کند که پس از عاشورا که مردم براى دفن کشته ها به میدان مى آمدند (و بنى اسد براى دفن شهدا آمدند)، پس از ده روز، بدن جون را در حالى یافتند که بوى مشک از آن به مشام مى رسید. [منبع: کتاب فرهنگ عاشورا، نوشته جواد محدثی]

 

یکی از دوستان خوش ذوق ما 20 سال قبل در شب شعر عاشورا غزل زیبایی خواند که لحظه شهادت جون در دامان امام را تصویر کرده بود:

بر صورت خون گرفته‌ی عشق
زیباست جلای آن دو لبخند
لبخند حسین(ع) و خنده‌ی جون
عالم به فدای آن دو لبخند
بس کشته که غرق خون فتاده
در کرب و بلای آن دو لبخند
جاری است تبسم خداوند
در آینه‌های آن دو لبخند
سهل است هزار بار مردن
هر دم، به ازای آن دو لبخند
از قدرت این جهان برون است
تعیین بهای آن دو لبخند

            محمد حسین صادقی

عنوان این نوشته مطلع غزلی است از حافظ