بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

برای خواننده و برادرش
ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ٢۱ شهریور ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

 

برای من شیوه تعامل با مخاطب در این وبلاگ یکی از پرسش های بی سرانجام بوده. یک دلیلی هم که من ده سال است با چراغ خاموش حرکت می کنم همین است. مخاطب عزیز است اما نوبسنده را دنبال خودش می کشد و بر اصالت نوشته های او تاثیر می گذارد. البته این تاثیر می تواند مثبت باشد. آن اوایل که این نوشته ها اصلا خواننده ای نداشت جز ابوالحسن و میرزا رضا و برادر برهان و دوستان خاصی که آخرین حلقه های زنجیر معرفت بودند و گرچه اکنون فارغ اند از یاد من، از من ایشان را حسابی یاد باد. بیشتر کسانی هم به این بهشت آمده اند از طریق جستجوی چیزی در اینترنت بوده و به اینجا رسیده اند. به همین دلیل همه ما (نویسنده و خواننده) به نوعی برای هم ناشناسیم، به قول قیصر هیچ کس خودش نیست. شیوه اشتباه برخورد حکومت ایران با اینترنت هم یک داستان است پر آب چشم که امیدوارم روزی حل شود.  

البته در عین ناشناسی (من و خواننده) پیوندی با هم داریم. من نازک تر از چیزی هستم که شاید به نظر برسد. همه نظر ها را هم می خوانم اما برای خیلی از حرف ها جوابی ندارم. بعضی ها هم پیغام خصوصی می گذارند بی آنکه رد پایی برای تماس باقی بگذارند. 

ماه رمضان یکی از خوانندگان از من سوالی پرسید و گفت که برادر نخبه اش در اوج جوانی دچار سرطان شده و دکترها نا امید شده اند. متن پیام بسیار غم انگیز بود. معلوم بود که عشق عمیقی بین این خواهر و برادر است. اما نمی دانی چطور آن شب را سحر کردم. شب قدر من آن سحرگاه ماه مبارک بود که این پیام را خواندم. 

دیروز پیام داد که برادرش پر کشیده ...