بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

باغ ترانه
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ٩ تیر ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: فرهاد ، پدرانه

دیشب هوای موسیقی کرده بودم . دیدم مدتی است یک دل سیر موسیقی نشنیده ام. تا دیر وقت تشستم پای یوتیوب. اول از آهنگ هایی شروع کردم که برای جزیره تنهایی ام پسندیده ام: گفتم غم تو دارم با صدای محمد معتمدی، آن قسمت از اپرای عروسکی مولانا که اولین  ملاقات با شمس (با صدای همایون شجریان) رخ می دهد، بعد آهنگ " شیدا شدم" شهرام ناظری که با رهبری چکناواریان خوانده، تا رسیدم به مستان سلامت می کنند با صدای سراج (آن میر غوغا را بگو و آن سرو خضرا را بگو ... مستان سلامت می کنند) ... و آخر کار رسیدم به یکی دو ترانه رپ و پاپ (استغفرالله و اتوب الیه)

 صبح هم که داشتم به مریم صبحانه می دادم آهنگ "یه شب مهتاب" فرهاد را گذاشتم. فعلا برای مریم زیاد موسیقی نمی گذاریم، اما دلیل گوش دادن به این آهنگ این بود  که چند روز پیش نوشته ای می خواندم از دختر میر حسین و رهنورد. نوشته بود مادرشان وقتی بچه بودند این شعر را زیاد برایشان می خوانده. اول کار، مریم که هنوز در حال و هوای جشن تولد یک سالگی است شروع کرد به دست زدن، من هم با او همراهی کردم. اما هر چه جلوتر می رفتیم دلم بیشتر و بیشتر می گرفت:

یه شب مهتاب

ماه می‌آد تو خواب

منو می‌بره

از توی زندون

مث شب‌پره

با خودش بیرون، ...

ما ایرانی ها معروفیم به ضعف حافظه تاریخی.

 

پی نوشت:

یک نکته تلخی هم در حین وبگردی -وقتی کامنت های پای بعضی ویدیو ها را می دیدم- ذهنم را آزرده کرد. اینکه چقدر بعضی از هم وطنان ما در محیط مجازی بی ادب و بی اخلاق هستند. همین آدم هایی که گیر می دهند به دولتمردان کشور، زیر نقاب یک اسم مستعار به خودشان اجازه می دهند که هر جفنگ و بی عفتی را بر زبان بیاورند. خیلی از این آدم ها ساکن خارج از ایران هستند، دیکتاتورهای کوچکی که هیج درکی از آزادی بیان ندارند...