بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

هنگام تنگدستی
ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ روز ٥ تیر ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: پدرانه ، حافظ ، مولانا

 

خواجه می فرماید: 

هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی

کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

یعنی وقتی سرت شلوغ شده و فرصت سر خاراندن نداری یک دفعه بزن زیر همه چیز و بشکن این قاعده نظم های موازی را. این است کیمیای هستی! (من اگر پنج دختر داشتم اسم آخری را می گذاشتم کیمیا)

پریروز داشتم به مریم گلی شام می دادم. معمولا بعد از خوردن چند قاشق اول دهانش را می بندد یا سرش را بر می گرداند. یکی از راههای غذا دادن به او و شکستن طلسمش گذاشتن تکه های کوچک انگور روی قاشق غذای اوست. (ای شراب ناب در انگور می بینم تو را). راه دیگر پرت کردن حواس اوست با اسباب بازی، کتاب، خواندن شعر و ... داشتم این شعر مولانا را می خواندم

نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم

در این سراب فنا چشمه حیات منم

توی حال خودم بودم و از خواندن این شعر کم نظیر لذت می بردم که یک دفعه دیدم مریم می گوید :منم! منم! زدم زیر خنده. از ته دل خندیدم. مریم هم به موافقت من در خنده آمد و ادای خندیدن مرا درآورد. 

شکرپاره ای شده برای خودش.