بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

به یاد عارف
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ٩ خرداد ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: ایران ، سیاست

 

من در دوره فوق لیسانس 3 واحد با دکتر عارف درس گذراندم. آن موقع دکتر رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی بود. همان ترم انتخابات ریاست جمهوری هم برگزار شد و آقای خاتمی با 22 میلیون رای دوباره رییس جمهور شدند. دکتر عارف هم به معاونت اولی رسید.

کلاس ما روزهای سه شنبه بود دکتر ساعت 1/5 می آمد دانشگاه. تا ساعت 3 با دانشجوهای دکترایش جلسه داشت. ساعت 3 تا 4/5 جلسه اول کلاس را برگزار می کرد و بعد از 15 دقیقه استراحت جلسه دوم را. برای هر جلسه هم تمرین هایی را مشخص می کرد که باید تا هفته بعد تحویل می دادیم. 20% از نمره کل ما به همین تکالیف اختصاص داشت. در طول ترم هیچ وقت کلاس ما تعطیل نشد. با همه مشغله هایی که دکتر داشت تا آخرین سه شنبه اسفند سر کلاس آمد و گفت جلسه بعدی 6 فروردین. گفتیم آقای دکتر تعطیلات عیده چطور بیایم سر کلاس؟ گفتند در تقویم رسمی کشور 6 فروردین تعطیل نیست. خلاصه کلی چانه زدیم تا دکتر حاضر شد کلاس بعدی را تعطیل کند.

من خودم خیلی دلم می خواست دکتر یک بحث خارج از درس بکند تا بهتر بشناسمش اما در سر کلاس جز مباحث درسی هیچ حرف دیگری نمی زد. آدم جدی ای بود. درسی که به ما می داد (تئوری اطلاعات و کدینگ) رشته تخصص خودش در دانشگاه استانفورد آمریکا بود که یکی از بهترین دانشگاههای جهان در رشته مهندسی برق است. استاد راهنمایش هم آدم خیلی بزرگی بود. ضمنا دکتر عارف استاد استاد راهنمای دوره فوق من هم بودند. استاد من اگر اشتباه نکنم اولین فارغ التحصیل دوره دکترای برق داخل کشور بود که به همت دکتر عارف راه افتاد.

روزگار عجیبی است، تا خدا چه بخواهد ...