بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

زیارت آبشار بزرگ
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ٢٩ شهریور ۱۳۸۳  کلمات کلیدی: حسب حال ، آمریکا و کانادا

 

در مذهب من جهان قرآن مصوّر است و آیه ها در آن بجای آنکه بنشینند ایستاده‌اند. در مذهب من طبیعت بزرگترین برهان توحید است و صدها بار از استدلالهای دست و پا شکسته علیت و نظم استوارتر است. در مذهب من تماشای آب تماشای دریا تماشای هر زیبایی ازلی عبادت است.

فکر می‌کنم اتفاق دیروز پاداش تمام سختیهایی بود که در این چند وقت کشیدم. دیروز با بچه های خارجی دانشگاه به زیارت دریاچه انتاریو  گرداب ویرپول و آبشار پرعظمت نیاگارا یا به قول اینجایی ها نایاگ‌را رفتیم . از من نخواهید که آنجا را برایتان نوصیف کنم به قول مولانا: من چه گویم؟ یک رگم هشیار نیست. دریاچه انتاریو همان جایی است که در داستان خیابان یانگ از آن نام برده بودم. گرداب ویرپول تنها جایی است که آب سربالا می‌رود! و آبشار نایاگ‌را در مرز آمریکا و کانادا بزرگترین آبشار دنیاست که شامل دو آبشار بی نظیر است. بله! ما تا یک قدمی غول بزرگ رفتیم!

دیروز روی قایق وقتی از کنار رنگین کمانها می‌گذشتیم به کریس - راهنمای گروه - گفتم اینجا مثل یک رویاست و او گفت یک رویای غریب. چه حالی داشت وقتی در ازدحام اطراف آبشار گوشه خلوتی پیدا کردم تا نمازم را بخوانم. اینجا به آسمان نزدیکترم. اینجا امامزاده ندارد اما می‌دانم هر وقت دلم گرفت آبشار بزرگی هست که با  آن درددل کنم.

 

راستی! پریشب اولین غزلم را در اینجا سرودم فعلا یک بیتش را داشته باشید:

موی طلایی تو و چشم سیاه من

زیباترین دلیل برای گناه من...