بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

نامه ای به میم
ساعت ٤:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: نامه

میم عزیز

سوالات شما را به صورت ناقص دریافت کردم. در انتهای طومار سوالات ارزشمندتان تهدید فرموده بودید که "اگر شما منو راهنمایی نکنید دیگه از کسی راهنمایی نمی خوام ... درحقیقت شما اخرین تیری هستید که اگه به خطا بره دیگه تیری ندارم که بخوام دوباره امتحان کنم"

آه از این لطف به انواع عتاب آلوده لبخند

همین تهدید شما باعث شد که با همه گریزی که از پاسخ دادن دارم یک بعد از ظهر آفتابی را کنار بگذارم برای شما. در همین کافه ای که ساعت های زیادی از زندگی من و همسرم در آن گذشته. جایی که در آن هم پایان نامه ام را نوشته ام، هم شعر گفته ام، هم برخی از بهترین دوستانم را دیده ام.

همین اول کار بگویم که من به هیچ کدام از سوالات شما جواب نمی دهم چون زیاد بلد نیستم و شما را هم درست نمی شناسم. در عوض چند کلمه با کسی به اسم میم که هم سن شما و هم اسم شماست حرف می زنم.

میم عزیز!

شما بسیار جوان هستید. این نعمتی است که باید قدرش را بدانید. یاس و ناامیدی برای سن و سال شما نیست.  شاید از رشته تان راضی نیستید، شاید فضای غربت و دلتنگی روح نازک شما را آزرده کرده، شاید هدف بالاتری داشته اید که به آن نرسیده اید ... اما اینها هیچ کدام دلیلی نمی شود که لحظات زیبای زندگی را از دست بدهید. تصور می کنم شما زیاد از خودتان توقع دارید. شاید همین باعث می شود که هیچ وقت احساس رضایت نکنید. لازم است گاهی به مرخصی بروید!  من پری کوچک زیبایی را می شناسم که با یک بستنی شاد می شود.

همه حرف من در دانشگاه این بود که باید در زندگی استثنا داشت. استثتایی که آدم به خاطر آن قواعد را بشکند. شب امتحان بزند به جاده، برود حافظیه، تا وقتی بنده نمره و معدل باشی بزرگ نمی شوی. 

این سال ها می تواند بهترین سال های عمر شما باشد. چشمهایتان را باز کنید. در کنار شما دوستان خوبی هستند که شاید آنها را نمی بینید. عاشق بندگان خدا باشید. دوست پیدا کنید. درخت دوستی بنشانید. دنیا هنوز از زیبایی و از آدم های خوب خالی نشده. از کسی کینه ای به دل نگیرید. حتی با کسی که به شما بد می کند خوب باشید. تمام زندگی ما یک خواب کوتاه است. آذرخشی است در شب جنگل. این فرصت کوتاه را زندگی کنید.

کاش فرمولی برای موفقیت بود که به شما بدهم. کاش کتابی نوشته شده بود که رازهای موفقیت در آن بود. کاش دعایی بلد بودم که روزی سه بار آن را بخوانید ... اما زندگی راهی است که باید با کفش های خودتان، با قدمهای خودتان بپیمایید. راهی که دیگری رفته شاید برای شما بیراه باشد. 

بخواه که سر بلند باشی. ایمان داشته باش که می توانی. اگر زمین خوردی بلند شو. دنیا به آخر نرسیده و بدان که همیشه راه بهتری هست.

گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست        که شود فصل بهار از می ناب آلوده

از خدا پرسیدی. در درون همه ما موسایی هست و فرعونی، ابراهیمی و نمرودی. در لحطات بی تابی، بر سر هر دو راهی، برگرد و به خودت نگاه کن. ببین موسی می بینی یا فرعون. من گمان نمی کنم خدا دور باشد. من گمان نمی کنم خدا گم شده باشد. اگر موسی باشی خدا را پیدا می کنی ...

پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به درآی         که صفایی ندهد آب تراب آلوده