بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

حجر بن عدی
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢  کلمات کلیدی:

 

می خواستم تا قبل از کامل شدن شعر تازه‌ام چیزی ننویسم در وبلاگ، که مثلا همه تمرکزم روی این شعر باشد:

روزی ای آشنای قدیمی

عابر کوچه های صمیمی

یاد من کن که این گوشه گیرم

مثل گل های قالی اسیرم ... 


اما این اتفاقی که در سوریه افتاد خیلی غمگینم کرد. کسانی که با تاریخ اسلام آشنایند می دانند که حجر بن عدی چه مرد نازنینی بود و چه شهادت پر شکوهی خدا نصیبش کرد. گفت پس از مرگ من، زنجیر از دست و پایم باز نکنید و خون پیکرم را نشویید زیرا مى خواهم روز رستاخیز با همین وضع با معاویه روبرو شوم...

من از هیچ چیز به اندازه ی سلفی ها برای آینده اسلام نمی ترسم. موجودات خشک مغزی که خود را حق مطلق می بینند و حق حیات برای دیگری قائل نیستند. آن انقلاب ساختگی که در مصر اتفاق افتاد و آنچه این روزها در سوریه می گذرد مثل گردبادی بود که این خس و خار ها را بر سر کار آورد.

خدا امت اسلام را از شر و شرارت این گروه حفظ کند.