بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

شب شعری در جهرم
ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز ٢٤ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: ایران ، شعر معاصر

دیشب به گمانم بعد از ۹ سال در یک شب شعر شرکت کردم. دعوت شده بودم به جهرم برای نهمین شب شعر فاطمی، یک برنامه مردمی که  با تلاش دهها نفر از جوانان جهرم و با استقبال خوب مردم برگزارشد. جهرم محل تولد پدر و مادر من است. اقامت ما بسیار کوتاه بود (نزدیک به ۹ ساعت) و فرصتی برای دیدار اقوام فراهم نشد. در عوض تا ساعت ۳ نیمه شب با شاعران میهمان دور هم بودیم.

شاعر بسیار خوبی در آن جمع بود به اسم آقای محمد سهرابی که تا پیش از این برنامه ایشان را ندیده بودم. بیشتر شب نشینی به شعر خوانی ایشان گذشت که بسیار شیرین و دلنشین بود. مرد بزرگواری بود. کمتر شاعری به قوت ایشان دیده ام در این سالها. قلمش پر می باد!

ظهر است بر جهاز شتر آفتاب کن

خود را ببین به صفحه ی آب و ثواب کن

این برکه را به عکسی از آن رخ شراب کن

از بین جمع یک دو ذبیح انتخاب کن

پر لاله کن به خون شهیدان بهار را

 

فردا به تهران می رویم. آسمان شیراز ابری است.