بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

سالی که نکوست
ساعت ۸:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱ فروردین ۱۳٩٢  کلمات کلیدی: حسب حال

سفر در اولین روز بهار به دیاری که دوستش داری. 

روزی عجیب داشتم پر از اسرار مگو. مثل آدمی که همیشه در صفحه زندگی می کرده و حالا فهمیده یک خط عمود بر این صفحه وجود دارد.

دیروز هم روز قشنگی بود. مامان  مریم گلی از پایان نامه اش دفاع کرد. انصافا پشتکار او در این ده ماه گذشته که هم مریم را داشت و هم کارهای علمی اش را پیش می برد نمونه بود. از اندک دقیقه هایی که داشت بهترین استفاده را می کرد. چه پایان شیرینی هم داشت. من و مریم خودمان را رساندیم. مریم برای استادها شیرین کاری می کرد. چه خوب است که فصل پایان عطر مریم داشته باشد. تبریک به تو که بهترینی.

سال همه مبارک.