بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

واحه ای در بیابان
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱٤ شهریور ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: شفیعی کدکنی ، کتاب

 

هر جمله از نوشته های استاد مثل در و گوهر است برایم. جام پر شهدی است که دلم می خواهد تا قطره آخرش را بنوشم.

این روز ها مشغول خواندن دو کتاب تازه از دکتر محمدرضا شفیعی‌کدکنی، صاحب شعر معروف به کجا چنین شتابان؟، بوده ام یکی حالات و مقامات م امید که درباره مهدی اخوان ثالث است و دیگری چراغ و آینه، در جستجوی ریشه ها تحول شعر معاصر ایران. هر دو کتاب را دو دوست عزیز اخیرا از ایران برایم آورده اند. نوشته های این دو کتاب در طی نیم قرن شکل گرفته اند (1341-1390). نوشته های اخیر استاد کاملا با یادگارهای سالهای جوانی او متفاوت اند. حاصل بیش از شصت سال تجربه، قلمی است که به کمال رسیده و شحصیتی که به جامعیت. در ورای این کتاب ها سیمای جامعه شناسی متفکر و تاریخدانی پر درد را می بینیم که در قالب اشاره ها و کنایه ها یافته های خود در این سال ها و دردهای مزمن جامعه ما را به ما می نمایاند. مثلا در مقدمه کتاب اخوان می نویسد:

من هیچ گاه سیاسی نبوده ام  ولی متجاوز از شصت سال ناظرِ دقیق و پُرحوصلهٔ جریانهای سیاسی در ایران بوده‌ام. به‌تجربه دریافته‌ام که روشنفکرانِ ما، غالباً، فاقدِ «تقوای سیاسی» اند. به اندک خشم و نفرتی، حتی شخصی، انواع تهمت‌ها را به طرفِ مقابل می‌زنند ...

در زمانه ای که ادبیات ما دچار ایستایی شده (اگر به تنزل گرفتار نشده باشد)، خواندن نوشته ها نوشین استاد، به واحه ای در بیابان می ماند. اگر فرصتی باشد درباره این دو کتاب بیشتر می نویسم. فقط اشاره کنم به نکته دیگری در مقدمه حالات و مقامات م امید: 

"من هرگز اهل به کتاب سازی نبوده ام آن مایه کارهای قریب به اتمام دارم که در باقی مانده عمر مجال کتاب سازی نخواهم یافت"

و ارزو کنم که عمرت دراز باد استاد.