بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

پدرانه
ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ روز ۳٠ تیر ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: پدرانه

 

فردا که بزرگ بشوی دلم تنگ می شود برای این روزها. این روزها که قلمبه می شوی در آغوشم. سرت را یله می کنی روی شانه ام دستهایت را رها می کنی بر بازویم.

موهای مخملی‌ات را، نگاه کنجکاوت را، چال گونه هایت را، ... باید به عمق حافظه بسپارم.