بهشت دل

من می نویسم به امید اینکه روزی عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد و احساس کند پاسخ سوالش را یافته یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست که مثل او فکر می کند

پای آن کاخ بلند (3)- حکیمان شاهنامه
ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی: فردوسی

 

شاهنامه، تاریخ ایران باستان را از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا سرنگونی حکومت ساسانیان به دست اعراب بیان می کند. شاهنامه به سه دوره تقسیم می شود: دوره اساطیری، دوره پهلوانی و دوره تاریخی. در هر یک از این سه دوره حکیمانی در متن شاهنامه حاضرند.

دوره اساطیری که حجم کوچکی از شاهنامه را در بر می گیرد، با پادشاهی کیومرث آغاز و با پیروزی فریدون بر ضحاک و به شاهی رسیدن او پایان می یابد. خردمندترین چهره ی این دوران فریدون است: فریدون فرزانه که سروش خجسته بر او فرود می آید و دارای فرِّه (شکوه) ایزدی است. فردوسی در توصیف فریدون و شیوه کشور داری او داد و جود (دهش ) را راز نیک نامی و ماندگاری او می داند:

 بیا تا جهان را به بد نسپَریم              به کوشش همه دست نیکی بریم

نباشد همی نیک و بد پایدار                    همان به که نیکی بود یادگار

همان گنج دینار و کاخ بلند                       نخواهد بُدن مر ترا سودمند

فریدون فرّخ فرشته نبود                       ز مُشک و ز عنبر سرشته نبود

به داد و دِهش یافت آن نیکویی                      تو داد و دِهش کن فریدون تویی 

در دوره پهلوانی که عرصه هنرنمایی رستم، قهرمان شاهنامه، است، فردوسی از هر فرصتی برای یادآوری و بیان نکات حکمت آمیز استفاده می کند. علاوه بر این، شخصیت هایی در این دوره ظهور می کنند که نماد خردگرایی و حکمت هستند. حتی در میان تورانیان که دشمنان ایرانیان هستند دو چهره ِ خردمند را می بینیم یکی اَغریرَث برادر افراسیاب و دیگری پیران وزیر و سرلشکر افراسیاب. پیران به دنبال این است که جنگ بین دو کشور را برای همیشه خاموش کند (دو کشور بیاساید از کارزار) به همین دلیل به افراسیاب پبشنهاد می کند که به سیاوش شاهزاده پاکدامن ایرانی که از آتش خشم و بی خردی پدرش کاووس شاه و  دسیسه های نامادری اش سودابه در رنج است پناهندگی بدهد و بعد هم او را تشویق می کند که دخترش فرنگیس را به ازدواج سیاوش در آورد.

 شخصیت های شاهنامه سیاه مطلق یا سپید مطلق نیستند. هنر فردوسی در این است که بدون تعصب سیمای واقعی انسان و خلق و خوی او را ترسیم می کند. فردوسی فرقی بین زن و مرد در کمال و خردمندی قایل نیست. اگر سودابه فریبکار است، کاووس هم بی خرد است و اگر پیران خردورز و خیرخواه است همسر او گلشهر نیز زنی روشن روان و ستوده است. در داستان زال و رودابه بانویی به نام سیندخت (مادر رودابه، مادر بزرگ رستم) دیده می شود که با سیاست و تدبیر خود، هم مانع جنگ بین ایران و کابل و کشته شدن بی گناهان می شود و هم دو دلداده را به هم می رساند.

 گذشته از سیاوش که سیمایی پیامبرگونه و دوست داشتنی دارد، شگفت ترین شخصیت تمامی شاهنامه در این دوره ظهور می کند که همانا زال پدر رستم است. زال فره ایزدی دارد و در دامان سیمرغ که نماد خرد فرا انسانی است پرورده می شود.

چنان گشت زال از بس آموختن                       تو گفتی ستاره است ز افروختن 
به رای و به دانش به جایی رسید                     که چون خویشتن در جهان کس ندید

زال تقریبا در تمامی دوره ی پهلوانی حاضر است از زمان منوچهرشاه تا مرگ رستم و پادشاهی بهمن. زال اگرچه به اندازه رستم نقش پررنگی ندارد اما همه جا پشت و پناه رستم و ایران است. عجیب است که ما مرگ او را در شاهنامه نمی بینیم. زال با شروع دوران تاریخی شاهنامه محو می شود و با رفتن او دوران حماسه های شکوهمند شاهنامه پایان می یابد....